بهار به دروازه های شهر رسیده
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ : توسط :

 

      وقتی 365 روز در تکاپو و تلاش و فعالیت هستی وقتی روزهایت به شادی و غم و خوشحالی و هیجان و خستگی و نگرانی و امید آمیخته است باید فرصتی باشد برای صفر کردن ماشین زمان برای توقف همه کارها برای استراحتی هرچند کوتاه و برای اندکی آرامش تافرصت شروعی دوباره مهیا شود.

و اینک هنگامه آن فرصت دوباره است. بهار به دروازه های شهر رسیده است و چیزی تا شروع دوباره نمانده..بهار همان فرصت دلچسب و سبز است که می توان در سایه سار حلولش لختی آرمید و فرصتی به روح و جسم داد تا از دغدغه ها و خستگی ها رها شود..

هیاهوی این روزهای مردم جذاب تر از خود بهار اگر نباشد کمتر هم نیست.کوچه و خیابان ها پر است از مردمی که با هیجانی که شاید مانندش را در هیچ زمان دیگری نتوان جست به استقبال بهار می روند.بعضی با خریدهایی که گاهی حتی در دستهایشان جا نمی شود و برخی با تلاش برای فروش مایحتاج مردم تا درآمدی کسب کنند که این گروه دوم گاهی صاحبان فروشگاههای بزرگ و معتبر و خوش آب و رنگند وگاهی هم دستفروشان کم بضاعتی که اندک سرمایه ای فراهم کرده و به امید سودی که بتواند لبخندی بر لب خانواده شان بنشاند ..هر کس به طریقی به پیشواز بهار می رود..خانه دارهای متمولی که از کارگران خدماتی برای خانه تکانی استفاده میکنند تا زن و مرد زحمتکشی که از جسم و جانش مایه میگذارد تا او هم بتواند بهار را به خانه و فرزندان منتظرش هدیه کند...

اینک که بهار با همه سخاوتش از لای درختها و سبزه ها سر بر می آورد و باران می شود تا بی حساب و کتاب بر سر همه ببارد کاش دلها و روح ها هم مانند طبیعت از سخاوت بهار بهره مند شود ..کاش بشود کمی تنها کمی از عادتها و  خصلتهای نه چندان نیکو را در سالی که می رود جا گذاشت و با بهار شکوفه زد و با بهار مهربان شد و با بهار دوباره رویید...

کاش صله رحم زیبای آغاز سال بشود عادت یک ساله و همه ساله مان و یادمان نرود کسانی را که فقط عید ها دوست و فامیل و عزیزان ما نیستند..

کاش تمیزی خانه به تمیزی روح سرایت کند و سنت نیکوی خانه تکانی از دل فقط به پایان اسفند منحصر نشود..

کاش زنگ زدن و پیام دادن به دوستانی که سال تا سال ازشان خبری نداریم یک عادت خوب بشود برای شروع بهار و بتوان با آن حالی را خوش کرد..

بهار را با زدودن کینه از دل، به دست آوردن دلها، مهرگستری و مهرورزی و تلاش برای ایجاد حال و فال نیکو برای همدیگر شروع کنیم و بخواهیم از معبود مهربان که با بهار ما را هم تازه کند..با بهار ما را هم بهاری کند..

نیازی نیست برنامه های آنچنانی بچینیم و گامهای بزرگ برداریم..میشود تصمیم بگیریم در سالی که می آید فقط کمی مهربانتر شویم..کمی بیشتر لبخند بزنیم نه خنده های زورکی وتصنعی..خنده های حال خوب کن و از ته دل...می شود...می توانیم..

پروردگارا تو که خالق بهاری با حلول سال نو تقدیر همه مردممان را نیکو بنویس..لبخند و سخاوت و انسانیت و مردمداری را به همه مان هدیه کن..

   


 
سردار رشید ایران
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٥ : توسط :

بعضی آدمها آنقدر بزرگند که در قفس تن جان نمی شود روحشان و دنیا برایشان جز قفس بزرگی که هیچ جوری در آن جا نمی شوند چیزی نیست..

بعضی ها می آیند تا دنیا را جای بهتری برای زندگی کنند و برای این کار حاضرند هربهایی را بپردازند حتی جان عزیزشان را...

در سالهای خون و خمپاره که حتی حصار خانه ها امن نبود برای لختی خواب راحت شبانه در سالهایی که مادرها مدام دست به دعا بودند و پدرها اسلحه به دوش و نگران خانواده در همان سالها مردانی از همه چیزشان گذشتند تا وطن وطن بماند تا آرامش وامنیت از دست نرود تا هیچ چشم طمعی به خاک وطن خیره نماند...

و خیلی زود آسمانی شدند اما ما در کمال ناجوانمردی و بی معرفتی چقدر زود فراموششان کردیم و چقدر زود حتی نامشان به تاریخ پیوست..

و ما چقدر کوچکیم و شما چقدر بزرگید...

سردار رشید..حاج محمد ابراهیم همت سالگرد آسمانی شدنت مبارک

 

دل نوشت:

بخشی از وصیت نامه شهید همت فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله

 

به تاریخ 59/10/19 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت.

مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است.

 

مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند.

 

از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی ... ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند.

 

مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد .

 

پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام کاری‌ترین ضربات را بر پیکر ظلم، جور،شرک و الحاد می‌زند و خواهد زد.

ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .

و السلام؛

محمد ابراهیم همت

 


 
دلم می خواهدهایمان را کمی تعدیل کنیم
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٥ : توسط :

 

       زندگی شهری مستلزم ارتباطات همه جانبه با قشرهای مختلف مردم است.مردمی با فرهنگ ها و اخلاق ها و تربیت های متفاوت..مردمی که روش زندگیشان گاهی زمین تا آسمان با همسایه دیوار به دیوارشان و حتی فامیل و بستگان درجه یکشان هم فرق می کند و به تعداد مردم روی این کره خاکی روش زندگی و تربیت و خوی و خصلت وجود دارد که نمیتوان حکمی برای خوب یا بد بودن هیچکدام صادر کرد چون هر کس به زعم خود روش درستی را آموخته و اجرا میکند.اما به دلیل ارتباط و به هم پیوستگی زندگی های امروزه و برای اینکه زندگی ما تحت تاثیر و در کنش و واکنش با دیگران است، نمیتوان به هر نحوی که دلت میخواهد رفتار کنی و استدلالت هم این باشد که روش و نگرش و طرز تلقی و حتی تمایل من برای زندگی این است. علاوه بر قوانین و هنجارها، اخلاقیات هم موانع محکمی در برابر دلم میخواهدهای امروزه زندگی است که متاسفانه چندان از طرف قشر وسیعی از مردم جدی گرفته نمیشود اما می شود من و تو و ما بکوشیم که به سهم خودمان درست و خوب و تعاملی رفتار کنیم.می شود که هنجارشکن و بی اخلاق نباشیم می شود که دلم میخواهدهایمان از حصار خانه به کف کوچه و خیابان کشیده نشود.می شود وقتی پشت فرمان خودرویمان در خیابانهای شلوغی که قطعا مال من تنها نیست تردد میکنیم وقتی از توقف خودروی جلویی کلافه شده ایم وقتی عابری ناگهان جلویمان سبز می شود وقتی اتومبیلی عمدا یا سهوا چرخشی در مقابل ما دارد دستمان را روی بوق نگذاریم تا به عوض هشدار گوش پیاده  و سواره را کر کنیم! می شود اگر مسافرکش هستیم برای سوار کردن مسافر به هر عابری که از حاشیه خیابان و حتی پیاده رو تردد می کند بوق نزنیم و جلوی پای مردم ترمز های آنچنانی نکنیم و مطمئن باشیم کسی که قصد سوار شدن به خودروهای مسافربری را داشته باشد حتما کنار خیابان می ایستد و مسیرش را به تاکسی ها یا سایر مسافربرها اعلام می کند و نیازی نیست به تک تک عابران بوق بزنیم و حتی بدتر از آن با صدای بلند صدایشان کنیم که فلان جا می روی؟

می شود وقتی در خیابان و اماکن عمومی و مخصوصا وسایل نقلیه عمومی تردد می کنیم وقتی در چند قدمی و حتی چند وجبیمان مردم دیگری هم حضور دارند با مکالمات بلند بلند تلفن همراه و حتی گاهی داد و بیداد و حرفهای نه چندان خوشایند موجب آزردگی دیگران نشویم می شود مکالماتمان را به وقتی دیگر و زمانی که مزاحم کسی نباشیم موکول کنیم.

می شود اگر در تاکسی و اتوبوس و مترو تردد میکنیم از برخورد نفر کناری که اغلب به خاطر تنگی جا اتفاق می افتد و ممکن است تعمدی هم نباشد برآشفته نشویم و کار را به جنجال و حتی دعوا نکشانیم.می شود به آدمها لبخند بزنیم می شود کمی مهربان تر باشیم..

می شود با رفتارهای ناشایستی مثل انداختن آب دهان و بینی در کوچه و خیابان موجب اشمئزاز دیگران نشویم می شود کمی فقط کمی بهداشت شخصی را رعایت کنیم تا دیگران از حرکت و حضور حتی کوتاه مدت کنار ما حس دلچسبی داشته باشند..

می شود کمی صبور و محترم تر بود می شود با رعایت نوبت در صفهای خرید و وسایل نقلیه به شعور و شخصیت و وقت دیگران احترام گذاشت ..

می شود فقط با کمی کاستن از دلم میخواهد ها و بی حرمتی ها در کوچه و خیابان، قشنگ تر زندگی کرد..می شود با کمی احترام به دیگران در خانه خودمان هم با رعایت حقوق همسایه دیوار به دیوار با وجدان آرام سر بر بالین گذاشت..

باور کنید می شود بدون شکستن دلی بدون له کردن احترام کسی بدون توهین و حرمت شکنی هم زیبا زندگی کرد..

می شود و می توانیم...


 
دومین اسکار اصغر فرهادی
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ : توسط :

اصغر فرهادی کارگردان خوش فکر و خوش قلم و خوش بیان سرزمینمان موفق شد برای دومین بار جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را به خود اختصاص دهد.

اما امسال با همه غرور و افتخار این جایزه غم غمگینی بر هواداران فیلم و سینما سایه افکند و آن هم عدم حضور این فیلمساز هنرمند در مراسم اسکار بود که برای زندگی حرفه ای هر سینماگری یک فرصت و یک آرزو محسوب می شود ..

اصغر فرهادی در پی تصمیم غیر انسانی و غیر عقلانی و غیر دیپلماتیک رئیس جمهور آمریکا  مبنی بر جلوگیری از ورود مردم هفت کشور مسلمان به آمریکا از حضور در مراسم اسکار انصراف داد و ترجیح داد از مردم سرزمینش حمایت کند و با بغض به مراسم اسکار از قاب تلویزیون بنگرد. ولی اقدام هوشمندانه و تحسین برانگیزش در معرفی دو ایرانی صاحب نام و افتخار آفرین به عنوان نمایندگان او برای حضور دراسکار 2017 درخور تحسین است.

اسکاری که بردستان انوشه انصاری و فیروز نادری نشست به عدد تک تک مردم ایران ارزشمند و سزاوار تحسین است لیکن ای کاش اهالی سینما و مسئولین این سرزمین هم قدر این شاهکار هنری و این کارگردان خوش اندیشه را بدانند و حال که به حرمت مردم سرزمینش و به نوعی در اعتراض به اقدام رئیس جمهور آمریکا در این مراسم شانس حضور را از خود گرفت اینجا در خاک آبا و اجدادی اش حداقلی از تقدیر و نکوداشت برایش برپا شود تا بداند که حضورش و کارهایش و هنرش ارزشمند است. آنقدر که در کشورهای مختلف فیلمش به صورت عمومی برای کلیه مردم اکران شد اقلا مردم ایران هم فروشنده را ببینند و اصغر فرهادی نیمی از آن میزان که برای دنیا شناخته شده است برای مردم وطنش هم شناخته شود.

خدا قوت به کارگردان متفکر، هنرمند و از همه مهمتر سرشار از حس انسانیت و وطن دوستی ...خدا قوت آقای فرهادی نازنین  و کلیه عوامل فیلم زیبای فروشنده


 
بهار را به همدیگر هدیه کنیم
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اسفند ۱۳٩٥ : توسط :

     تا رویش شکوفه ها فقط چند تا نفس عمیق مونده..تا جوونه زدن درختها و سبز شدن چمن ها ..تا چرخیدن ماهی قرمز توی تنگ بلور و نو شدن یه سال دیگه...

اسفند انگار خود خود بهاره..حتی سردیش حتی برفش یه شوق عجیبی داره که آدم دلش نمیخواد تموم بشه دلت میخواد این یه ماه کش بیاد و هی توی این تکاپوی قبل از عید غوطه ور بشی ...

این روزها همه توی شوق و هیاهوی خریدهای عیدن ..همه مخصوصا بچه ها ذوق کفش و لباس نو دارن و با پدر و مادرها مغازه ها رو یکی یکی میگردن و انتخاب میکنن..خونه ها تمیز میشه و شیرینی و میوه و آجیل عید خریداری میشه و همه مهیای یه شروع دوباره میشن..

الهی که خونه دلتون پر از آرامش و خوشحالی باشه و خونه هاتون گرم و گرمتر از همیشه...الهی که برکت از زندگیتون هیچوقت دور نشه و خدا مهمترین مهمون هفت سین امسالتون باشه..

به سنت هر ساله داریم لباس و مایحتاج عید رو برای خونه هایی که شاید خیلی بوی بهار نگرفتن هنوز و نتونستن مثل من و شما به استقبال نوروز برن فراهم میکنیم به کمک دستان گره گشای شما عزیزان...

کمکهاتون هرچند اندک یه اقیانوس عمیقه...ما رو از مهربونیتون محروم نکنید...

شماره حساب بانک ملی انجمن:    0108515869003

 

شماره انتقال بانک ملی انجمن:6037991478695012  

 

به نام انجمن خیریه دستان گره گشا


 
دو سیمرغ بر شانه های وقار
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٥ : توسط :

 

در میان تنوع و رنگارنگی دنیای هزار رنگ سینما و چهره های متنوع بازیگران این عرصه از پیر و جوان و خرد و کلان گاهی بعضی چهره ها عجیب به دلت می نشینند و ماندگار می شوند شاید نه به سبب چهره صرف بلکه به خاطر وقار و نجابت و سادگی خاصی که موج میزند توی چهره و رفتار و کردارشان..پریشب دو تا از همین متفاوت های سینمای ایران برنده سیمرغ شدند که در میان آن همه جایزه عجیب به دل نشست...

لیلا حاتمی بانوی آرام و ساده و با وقار که هنرش را از پدر بزرگوارش شاعر تکرار نشدنی سینمای ایران به ارث برده و هر اثرش هنری منحصر به فرد است این بار برای رگ خواب برنده سیمرغ بهترین بازیگر زن شد

 

و مریلا زارعی هنرمند پر احساس و پرتوان و متین و دلنشین سینما که هر کارش هنری است منحصر به خود و بی شباهت به بازیگرهایی که این روزها پرده نقره ای را پر کرده اند و هرچه میکنی به دلت نمی نشینند...

 

حقیقتا این دو سیمرغ برازنده این دو بانوی ارزشمند بود..مبارکشان باشد.


 
تهدیدهای ترامپ و خاکی که وطن ماست
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٥ : توسط :

 

از زمان تبلیغات انتخاباتی دونالد ترامپ نامزد حزب جمهوری خواهان آمریکا تا پس از برگزاری انتخابات و برگزیده شدنش به عنوان رئیس جمهور این کشور حرف و حدیثهای بسیار از افکار و برنامه ها و منش و خلقیات او رسانه ای شد که برخی از آنها شباهتهای بسیار به مقام مشابه وطنیمان داشت! از خط و نشان کشیدن هایش و سر مبارک به دیوار فشار دادن برای به کرسی نشاندن عقاید و نظراتش ( حتی به زور!)

و این حرف و حدیثها کم کم رنگ جدی تری میگیرد و در حالی که زمان زیادی از به کرسی ریاست جمهوری نشستن ترامپ نمیگذرد اما گویا قصد ندارد حتی لحظه ای از تهدید و ترساندن کشورهای دیگر علی الخصوص ایران عقب نشینی کند. اقدام عجیب و غیر قابل توجیه جلوگیری از ورود اتباع 7 کشور مسلمان که طبعیتا ایران هم در راس آنهاست به آمریکا،شگفتی جهانی را برانگیخت چنان که حتی مردم و شهروندان آمریکا نیز تظاهراتها و اعتراضهای گسترده ای را علیه رئیس جمهور خود برپا کردند و خواستار لغو این قانون شدند. و حالا در حالی که هنوز آتش آن اقدام نسنجیده فروکش نکرده شاهد خط  و نشان کشیدنش برای افزایش تحریم ها و نادیده گرفتن برجام هستیم که سیاستمداران را در شگفتی و تامل و حتی مردم را در اندکی نگرانی فرو برده است که بلاخره چه خواهد شد؟

با وجود اینکه رئیس جمهور و مسئولین ایران با قاطعیت از عقب نشینی نکردن از مواضع خود و الزام دولت آمریکا به اجرای تعهداتش سخن می گویند ولی ترامپ با ادبیاتی نه چندان شایسته که بیشتر بوی تهدید و از بالا نگاه کردن می دهد میگوید با ایران مهربان نخواهم بود و هیچ گزینه ای از روی میز حذف نشده است و تحریم ها را افزایش میدهم و.... و این گفتار صرف نظر از نوع رفتارهای کشور مقابل و شعارهای مرده بادی که سالهاست سر میدهیم از یک شخصیت دیپلماتیک آن هم از کشوری که داعیه آزادی خواهی و برتری طلبی دارد قابل هضم نیست. ترامپ صرف نظر از شخصیت فردی اش باید بداند که امروز دیگر یک چهره جهانی است و به عنوان رئیس جمهور شایسته نیست از ادبیات توهین آمیز و کوچه بازاری استفاده کند,هتاکی کند.تهدید کند و تلفن را روی همتای دیگر کشورش قطع کند و....

کاش قبل از کاندیداتوری برخی صلاحیتهای اخلاقی کاندیداها هم مورد بررسی و تایید و اصلاح قرار میگرفت...

اما این روی سکه ما هستیم ..مردم سرزمینی که رویاهای شیرین کودکیمان به طعم تلخ جنگ آغشته است و هنوز خوابهایمان بوی باروت و صدای گلوله میدهد..هنوز هر خانه ای اقلا یک قاب عکس با روبان مشکی و هر مادری داغی سهمگین بر دل دارد..هنوز آوارگی و خون و خمپاره را از یاد نبرده ایم و هنوز بعد از سی سال پلاک و استخوان بر دستهای مردم تشییع می شود و این یعنی هنوز داغ های ما تازه است و دیگر این مردم تاب آوارگی و جنگ و داغ تازه ندارند...و این یعنی رسالت مسئولین ما رسالت مدافعان این خاک رسالت تصمیم گیرندگانمان سنگین تر از قبل است...

یادمان نرود که با همه گله ها و سختی ها و انتقادهای گاه و بیگاهمان از مسئولینمان، نمیتوانیم منکر امنیت بی نظیری بشویم که سالهاست به برکت همان خونهای ریخته شده در جبهه های جنوب و غرب و جای جای این کشور ساری و جاری است و امیدواریم مستدام باشد و نگذارد هیچ چشم طمعی حتی به بهانه تهدید و ترساندن به این خاک خیره شود...

 ای وطن ...خاکت دور از تاراج خزان...


 
پلاسکویی که ریخت و انسانیتی که نیست
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳٩٥ : توسط :

 

 

آن روز سرد دی ماه که بم فرو ریخت تلخ ترین حس دنیا در جانمان خانه کرد و فردا و فرداهایی که جسم بی جان هموطنانمان یکی یکی از آغوش خاک بیرون کشیده شد حتی اشک هم ماتم گرفته بود. فکر میکردیم بزرگترین فاجعه تاریخ کشور همین است و فرسودگی و کهنگی خانه های بمی های مظلوم علت این مصیبت شد که هنوز دل کرمان را می لرزاند ..ولی تمام نشد و هر سال و هر روز حادثه تازه ای جمعی را به کام مرگ کشاند..تا دوباره دی ماه شد و یک سپیده خونین دیگر از زمستان طلوع کرد.این بار در دل پایتخت مثلا پیشرفته پر از امکانات! ساختمانی کهن که بخشی از تاریخ و فرهنگ این کشور است به کام آتش رفت و در حالی که خیال میکردیم ساعاتی بعد خاموش می شود در مقابل چشمان ناباور میلیونها ایرانی ظرف چند ثانیه فرو ریخت و از پلاسکو جز تلی خاک و دود باقی نماند.چونان که هیچوقت نبوده است...

برج کهنسال قلب پایتخت ظرف چند ساعت سوخت و فروریخت.خسارت مالی غیر قابل انکار این فاجعه آن هم در شب عید برای صدها خانواراگرچه دردناک و غیر قابل جبران است اما درد مرگ مظلومانه قهرمانان آتش نشان بی رنگش میکند.قهرمانانی که باراولشان نیست اینگونه بی ترس و شجاعانه به دل خطر میزنند و بعد هم چون ققنوس در خاکستر عروج میکنند..اما چرا؟ درست است که لازمه آتش نشانی همین رشادت و از جان گذشتگی و ایثار است اما آگاهانه به دل مرگ فرستادن جوانانی که هرکدام دنیایی آرزو و امید دارند  و هر کدام امید و آرزوی یک خانواده اند چیزی جز حماقت می تواند باشد؟

وقتی به تعبیر آقایان مسئول بارها و بارها از ناامنی ساختمان مذکور هشدار داده بودند و وقتی عمق و شدت فاجعه را دیدند چرا باید آتش نشان را به دل مرگ بفرستیم؟ آیا نمیتوانستیم به تخلیه ساختمان بسنده کنیم و با اطفای هوایی آتش درد را درمان کنیم؟ یا نهایتا بگذاریم بسوزد و فرو بریزد تا خسارت فقط مالی باشد نه جانی آن هم این همه انسان مظلوم!

شهرداری و شورای شهر طی روزهای گذشته مدام در بوق دمید که ما هشدار داده بودیم اما نگفت چرا فقط به هشدار کتبی بسنده کرد؟ چرا مثل همه برخوردهای ضربتی اش با تخلفات شهری اقدام به پلمپ ساختمان نکرد؟چرا اقامه دعوی نکرد و کار را به محکمه و قضا نکشاند تا امروز در قلب پایتخت شاهد چنین فاجعه و مصیبتی نباشیم؟

و حالا که فاجعه رخ داده شاهد ژستهای مسئولین روی تل آوار و مصاحبه ها و عکسهای مکرری که بیشتر به ادای دینی فرمایشی میماند تا احساس مسئولیتی انسان دوستانه هستیم که حال دل را دگرگون و مشمئز میکند.

و دردناک ترین بخش ماجرا ما مردمیم.مردمی که از یک آزمون تلخ سر شکسته بیرون آمدیم.مردمی که علی رغم همه تعریف و تمجیدها و ادعای مهر و رافت و انسانیتمان و علی رغم داعیه مسلمانیمان سرافکندگان فاجعه پلاسکو بودیم.با تجمع بی معنا و دوربینهای همیشه روشن موبایلهایمان و عکس گرفتنها و همهمه کردنهای سرخوشانه ای که راه را بر امداد رسانی بست و کار را به خواهش و التماس آنان کشاند تا بتوانند جانی را نجات دهند! نمیدانم آنان که روز پنج شنبه مقابل پلاسکو سلفی گرفتند و پشت دوربین تلویزیون به خانواده و دوستانشان زنگ زدند که سیمایشان را از فلان شبکه نظاره کند چطور میتوانند با وجدان خفته شان کنار بیایند که این رسم آدمیت نبود! گرفتن چند عکس و فیلم و لایک خوردن در فلان شبکه کدام عقده فروخورده را فرومینشاند که به خاطرش ساعتها در خیابان جمع شدید و راه را بر کمک ها بستید و شب هم با کمال بی رحمی عکسهایتان را به نمایش گذاشتید؟

دردها تمام نمی شود وقتی میبینی هنوز هم به امید عکاسی از پیکرهای بی جان در آن حوالی می گردند مردم مهربان! و رئوف و انسان دوست وطن!

پلاسکو در آتش سوء مدیریت سوخت و فرو ریخت و قهرمانان آتش نشان هم با نثار جان خود نتوانستند این آتش را فرونشانند اما دردناک تر آن است که چند روز بعد همه چیز به حالت عادی برمیگردد و آقایان مسئول به پشت میزهای خود، و بازهم باید منتظر ماند تا یک روز صبح خبر فاجعه ای خوابمان را خاکستر کند و دل را ریش...و بلاخره باید هر از گاهی بهانه ای برای بیرون ریختن این همه بغض باشد و احتمالا انتظار بی جایی است سرو سامان گرفتن اوضاع وطن !

اعلام عزای عمومی و ارسال پیام تسلیت و ابراز همدردی اگرچه کار خوبی است اما نوشداروی بعد از مرگ سهراب است وقتی میتوانستیم با علاج حادثه قبل از وقوع نگذاریم داغی بر دل مادری بنشیند و کودکی یتیم شود و خانه ای مردش را در روزهای مانده تا سال نو از دست بدهد...

کاش به جای هر چیزی کمی انسانیت کمی وجدان کمی احساس مسئولیت در رزومه کاری برخی حضرات درج می شد....

کاش ....

 


 
غروب آیت الله
ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٥ : توسط :

 

اقیانوس بی انتهای سیاست، مردان و زنان متفاوتی را به خود دیده است. از آنان که درخششی کوتاه کرده و در مقطعی کم یا زیاد نام و یادشان مطرح بوده تا آنان که به وسعت تاریخ ماندگار شده اند. هرکس به وسعت بضاعت و داشته هایش در این اقیانوس چند صباحی در عمق یا سطح فرو رفته و سپس یا در حد نامی بر تارک کتب تاریخی مانده یا به وسعت تاریخ جاودانه شده است.یکی از نامهایی که در اقیانوس تاریخ ایران بی شک ابدی و ماندگار بوده وهست، نام مردی زاده دیار کریمان است که نامش به نام ایران گره خورده و هر جا و هر عرصه ای را که بنگری نام و عملکرد او انکار ناپذیر است.

اکبر هاشمی رفسنجانی مردی است که نامش به نام ایران گره خورده . از دوران مبارزات ستمشاهی که طلبه جوانی بیش نبود و دوشادوش امام در عرصه مبارزات درخشید تا وقتی نهال نوپای انقلاب مدام در معرض چشم زخم حسودان بود و هر روز نهال برومندی به خاک و خون می غلطید، تا بحران 8 سال جنگ، که عبا و عمامه وانهاد و به میدان مبارزه شتافت و سپس در حالی که ایران از خمپاره و گلوله ، خسته و تکه تکه بود، سکاندار کشتی سازندگی شد تا وطن بی علمدار نماند و همه خستگی ها و دشواری بازسازی کشوری که هنوز خاک شهرهایش بوی تانک و گلوله می داد و دیوار خانه هایش پر از ترکش ها و رد خون زن و مرد مظلوم این سرزمین بود را به دوش کشید و ایران توانست در آن 8 سال نفسی تازه کند. اما ماموریت عظیم هاشمی به سالهای مبارزه و انقلاب و جنگ و سازندگی ختم نشد. او مرد عافیت طلبی پس از جهاد نبود و حتی وقتی کشور به ثبات نسبی رسید و 8 سال عمران و سازندگی کلید خورد سکان واننهاد و عرصه رها نکرد و محکم تر و قوی تر از همیشه در صحنه ماند تا دینش را به وطن تمام و کمال ادا کند.پس از دمیدن هوای آزادی اندیشه و بیان در کنار شمیم تازه ای که سید محمد خاتمی در هوای ایران دمید مردانه ایستاد و در عرصه حراست از آرمانهای ایران اسلامی این بار محکم تر از قبل ایران را در کنف حمایت خود گرفت.

این زاده کویربه حق دین بزرگی بر گردن ایران و انقلاب دارد چراکه در همه عرصه ها چونان عقابی تیز بین جسم و روح را سپر حراست از وطن کرد تا چشم زخمی به ایران نرسد. او در کلیه عرصه ها و مسئولیتهایش همواره کوشید با رعایت اعتدال و مدارا و دقت نظر و نکته سنجی و با تعقل و خردورزی مانع اصابت طوفانهای تاریخ به کشتی ایران شود.او بارها و بارها خودش را و نام و اعتبار و آبرویش را سپر کرد تا وطن , وطن بماند.چه در سالهای سخت ریاست جمهوری چه در کرسی امام جمعه چه در صحنه مجلس و چه در مجمع مصلحت و حتی وقتی که او را به بهای حمایت از کاندیدای مردم مورد نقد و سرزنش قرار دادند...اما هاشمی محکم و مردانه ایستاد و سختی ها را به جان خرید اما قدمی عقب ننشست آنچنان که حتی با رد صلاحیتش در کاندیداتوری ریاست جمهوری خمی به ابرو نیاورد و گفت: این هم ادای دین بود و وظیفه داشتم بیایم و حالا برمیگردم به سنگر قبلی و از کشور دفاع می کنم...

همین ویژگیها از اکبر هاشمی رفسنجانی یک بزرگ زاده و بزرگ اندیش ، مردی ساخت که از امام تا رهبر از دوست تا دشمن از اصلاح طلب تا اصولگرا به احترامش قیام میکند و او را از ذخایر انقلاب و کشور میداند و کسی نیست که بتواند منکر ارزش ها و خدمات بی حد او به ایران شود. و اینک که جایش چنین ناگهانی خالی شده خلایی بزرگ در ایران و در عرصه سیاست و مدیریت کشور دیده می شود که قطعا با کس دیگری پر نخواهد شد.

مرد اعتدال و تدبر و اندیشه و تصمیم گیریهای روزها و عرصه های سخت اینک نیست و دیگر مانند او کسی نخواهد آمد که دارای چنان وجهه و اعتباری باشد که دوست و دشمن سر تعظیم فرود آورند و حرفش حرف باشد و قولش حجت....

و این صندلی تا ابد خالی خواهد ماند

روحت شاد مرد همه فصلهای ایران


 
مشورت : نعمت یا نقمت؟
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٥ : توسط :

 

هرچی تعداد شمع های روی کیک تولدت میره بالاتر غلظت محافظه کاری و نگرانیت توی انجام کارها و تصمیم گیری های زندگیت بیشتر میشه.مخصوصا اگه استرس هم جزو شخصیتت باشه و مدام نگران  باشی نکنه یه جای کارت بلنگه! اینجور وقتهاست که تصمیم میگیری قبل از دست زدن به هر اقدامی هم خوب فکر کنی و هم با عقلا و موسپید کرده ها مشورت کنی..من اما فکر میکنم مشورت همیشه هم نمیتونه نتیجه ای بهتر از تفکر فردی داشته باشه! گاهی مشورت اونم با آدمهای زیاد و متفاوت جز سردرگم کردنت نتیجه ای نداره!  بهتره قبل هر تصمیمی با خودت به نتیجه برسی بعدکه اطلاعات لازم رو کسب کردی و به یقین و باور قلبی رسیدی که کارت درسته وارد کار بشی و دیگه نظر خاله و خانباجی و زن همسایه برات مهم نباشه. چون اگه بخوای مدام براساس نظر دیگران رفتار کنی میشی حکایت اون پیرمرد خر سوار  و نوه اش...

من اگه خودم طرف مشورت کسی قرار بگیرم درسته که نظرمو میگم ولی تهش بهش میگم خودتی که باید تصمیم  بگیری پس برو خوب فکر کن و تصمیمتو بگیر ..اما هیچوقت بهش انرژی منفی نمیدم و سرزنشش نمیکنم اما بعضیا حکایت گلام توی گالیورن که مدام باید بگن: من میدونم ما شکست میخوریم! انگار سق شون رو با کلمات منفی برداشتن انگار بلد نیستن حرفهای خوب بزنن و...

در مواجهه با اینها فقط باید اعتماد به نفست قوی و انرژیت مثبت باشه و به کارت و تصمیمت شک نداشته باشی...و تجربه جدیدم اینه که این آدمهای منفی رو از اطرافت دور کن تا راحت تر نفس بکشی.


 
← صفحه بعد