چش کوره م وره ناون
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

 

  انذره دلم وره ناون تنگ بیه که دارم متوقم! اکه سنونی بزنه هر چی غریوی و غروته!

    ای خره سرت ناون مه نمینم مینه او خیاوونا کل کولت شی داری که چنی دلم وره اش متپه؟ بعضی روزا که مینه ای شهر در وه خره دلم تنگ ما و دلم هم خورده ما ا لهجه مسخره شو وا خوم موم ای خدا شی مووی یه ناونی الان درمیاما جلووم موفتا خوشالی؟!گریه

    فائزه جو دختر عمه همیشه خنه ری و خوش اخلاقم..تولدت مارک با صدسال وه ای سالا...ایشالا دلت خوش با قلب

  مرفه بی درد مینی شیه؟‌یعنی بیای خونه..پاته بنازی ری پا لب تابته روشه کنی بری وره خوت وب گردی دیه دلتم هول نوا که الان یه خرمگسی در اطاقته مله طاق میا وه یه بونه ای سر بکشه مینه کامپیوترت بنه شی داری مکنی؟!! ایسه ار ماخایت دشمونی چی بیت بفرمائید ولی جون خوتو خیلی کیف داره..هرکه اینترنت پر سرعت نره 75 درصد عمرش وه باد رفته جون خوم!

 

 ا دواره نوشت:

بی زحمت ناونی کامنت بذارید...سخت نیست اگه خواستید کلاس خصوصی هم میذاریم براتون! مر نه آقا بزرگ؟

راستی ...روز جمعه ای هفته ورکواز خورونه...موسسه علیمرادیان هنی وره تو نیه دار...ساعت 10 صبح یاتو نره بیایت هو.....آدرسم سرراسه...پتتونه تیز کنید هرجا بوی دلنوازشو شنیدید بیایت تو....شیطان


 
مادر بی بهانه عاشق است...
ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

 

      مادری بهانه عشق است...بهانه سوختن...تو بی بهانه عاشقی...تو بی بهانه می سوزی....

 هنوزهم قد تمام لحظه های کودکیم محتاج لالایی های عاشقانه ات هستم.

      طنین صدای گرمت را از من دریغ نکن

     بگذار تا زیر سایه بودنت آرامش یابم و ایمان بیاورم که خدا هستی را به خاطر تو آفرید.

     نفسهای مقدست و گرمای آغوشت را از من دریغ نکن که بی تو هیچم...

     مامان گلی....واسه من همه روزهایی که تو لبخند بزنی..تو نفس بکشی..تو باشی..روز مادره...

مامان ملوک عزیزم...مهربونترین مامان بزرگ دنیا روزت مبارک

این روز قشنگ رو به همه مادرهای دنیا مخصوصا نرگس عزیزم...یلدای مهربان...مانای عزیز...فرزانه جونم..مامانگار عزیز...و همه مامانهای دنیا تبریک میگم...


 
رنگین کمان به دنیا خوش آمدی
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

 

    

 رفیق مهربون نادیده اما دوست داشتنی

      تیراژه جون عزیزم

      تولدت مبارک

       روزهایت سرشار از عطر بهشتی این ماه قشنگ

      رنگین کمان زندگی ات پر از سبز و قرمز و نارنجی

     هیچوقت باورم نمیشد کسی رو که ندیدم اینقدر دوست داشته باشم...اما نمیدونم اون چشمهای خندان چیکار کرده که هر روز مشتاق دیدارشم...

دوستت دارم...تولدت مبارک

 


 
برای سلامتی یک پدر
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

 

        بغض صداش از پشت تلفن هم دل آزاره..کاش هیچوقت دردی نبود که در جستجوی درمان باشیم....قول دادم هرکاری از دستم بربیاد کوتاهی نکنم...

یک پدر روستایی زحمتکش و غیرتمند که همه عمرش به زور بازوش نون حلال سرسفره زن و بچه اش گذاشته مریضه..مریضیش وخیمه باید عمل بشه دکترا گفتن باید هرچه زودتر بستریش کنن اما امان از دست خالی....

ما قسم خوردیم هر کاری از دستمون بربیادبرای نیازمندان واقعی انجام بدیم ...

هر کدومتون میتونه یه قدم کوچیک حتی قد یک هزار تومنی برداره بسم الله...

تا دیر نشده آستین همت بالا بزنید...

چشم به راه دستان گره گشای شمائیم..

 

شماره حساب :

0108515869003 بانک ملی ایران به نام انجمن خیریه دستان گره گشا


 
من برگشتم از کافی نت سرکوچه
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

 

   اول: ایشالا یه سنون سردی بزنه وه هر اداره ای که نتونه در مقابل یه ویروس مقاومت کنه از جمله ایما! (این مخصوص ناونیا و آشنایان به لهجه شیرین ما بود)

  دوم: فکر کنم در طول تاریخ وب نویسی من حداقل در دوسه سال اخیر بی سابقه بوده که یکهو یک هفته ده روز غیبم بزنه بعدشم هیچ نام و نشانی از من هیچ جا پیدا نشه! اونم تقصیر من نبوده به خدا یک عده موریانه به نام ویروس(حالا راست و دروغش پای مسئولین امر) به شبکه های ما حمله نموده اند و همین دست ما را برای چند روزی که معلوم نیست کی تمام می شود از دنیای مجازی کوتاه کرد. که البته در کنار معایبش که از جمله دوری از دوستان جانی بود مزایای خیلی خیلی خوبی داشت از جمله اینکه اوقاتی که قرار بود توی نت سپری بشه کلی کار عقب مونده انجام شد.کلی کتاب خوب خوانده شد و هنوز ادامه داره..و یه کمی هم به چشمان مبارک استراحت دادیم و یه کمی هم عزیزشدیم نزد دوستان! و سوم اینکه عزم جزم کردیم به راه اندازی نت پرسرعت برای منزل..الانم از شدت دلتنگی به کافی نت سرکوچه پناه آوردیم تا بفهمید چقدر دوستتون داریم!

سوم: چند تا مناسبت خوب رو از دست دادم از جمله روز قشنگ معلم بود که با همه وجودم اول به مامان گلم و بعد هم به همه معلمهای خوبم و بعدتر هم به همه معلمهای دنیا تبریک میگم ...

چهارم: به علت تقارن ایام اردک خوران با ایام شهادت مراسم اردک کباب کنون ما به ولادت هفته بعد و روز مادر موکول شد پس اردک جان همچنان غلت بزن تو آبلیمو که ما تو راهیم!

پنجم: دیروز سپیده عزیزمون رو بدرقه کردیم برای پرکشیدن به شهری که به دیار خودش نزدیک تره و علی رغم بغضی که هنوز رهام نکرده براش خوشحالم...امیدوارم به همه آرزوهاش توی اون شهر برسه...

ششم: کبلایی مشهدی نرگس عزیز بازگشت قهرمانانه شما را از سرزمین عشق سرخ بر سر نیزه تبریک میگم و با همه وجود به روزها و لحظه هایی که داشتی حسرت می خورم...قبول باشه خواهر...به قول شاعر:‌سفری فتاد جان را به ولایت معانی....من از این سفر چنانم که ز خود خبر ندارم...امیدوارم حال و هوای قشنگی که توی این سرزمین داشتی همه عمر باهات باشه و ما رو هم شریک کرده باشی...ضمنا ما راضی به زحمت نیستیم ولی حالا که اصرار داری میایم جهت پلوخوران سفر و همه دوستان علی الخصوص ناونیا رو هم از طرف شما دعوت می کنیم!

هفتم:هنی ا دواره سنون سردی بزنه وه ای جایی که داریم زندگی مکنیم! که نتش یه هفته قطع ما و او ا  او تکو نموخوره!!!!

هشتم: 29 اردی بهشت جشن زیبا و خوشمزه و خوش بوی ورکواز در موسسه فرهنگی علیمرادیان برای ناونیای مقیم تهران برگزار میشه از الان خودتون رو حاضر کنید که بیاید دیداری تازه کنید ...

نهم:.........زیاده عرضی نیست ..هوا مسیح نفس گشته  وباد نافه گشا...حسابی لذت ببرید و دعا کنید ما اینترنت دار شویم!

 


 
از شیراز تا کاشان
ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

    

       هنوز نیامده بوی عطرش دنیا را برداشته.

     نفس که می کشی انگار خدا تا ته وجودت فرو می رود.

    هنوز نیامده شوقی وصف ناشدنی همه وجودم را فرا می گیرد..شوقی بی مانند بسان فرا رسیدن آذر ماه محبوبم...

اردی بهشت دوست داشتنی خوش آمدی...

  چه مطلع خوشایندی داری و چه هر ثانیه ات دلچسب است..با سعدی علیه الرحمه آغاز می شوی که بی همتاست در سخنوری و حکایتهای شیرینش شهره خاص و عام است..

و این غزل که محبوب ترین غزل من است...

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست   

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد که دوست، دوست تر از جان ماست

دعوی عشاق را شرح نگوید بیان

گونه زردش دلیل، ناله زارش گواست

مایه پرهیزگار قوت صبر است و عقل

عقل گرفتار عشق، صبر زبون هواست

دلشده پای بند، گردن جان در کمند

زهره گفتار نه، کاین چه سبب وان چراست؟

مالک ملک وجود، حاکم رد و قبول

هرچه کند جور نیست ورتو بنالی جفاست

تیغ برآر از نیام، زهر برافکن به جام

کز قبل ما قبول،وزطرف ما رضاست

گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر

حکم تو برمن روان، زجر تو برمن رواست

هرکه به جور رقیب یا به جفای حبیب

عهد فرامش کند مدعی بی وفاست

سعدی از اخلاق دوست، هرچه برآید نکوست

گو همه دشنام گو، کز لب شیرین دعاست

 

چقدر الان نشستن در کنار مرقد زیبایش در این هوای بهشتی در میان عطر بهارنارنج ها لذت دارد...

 

و ماه محبوب ترین شاعر کودکی و نوجوانی و حال و آینده ام...سهراب زلالی که به رنگ صدای پای آب است..به رنگ بی ریای آّب و هوا..

محبوب لحظه های قشنگ کودکی که می نشستم بر لب آب و تا ته آبادی با صدای قشنگش می دویدم..

مرد خوش لهجه و خوش قریحه قلم به دست که همه احساسش را روی بوم ریخت و نقش زد و رنگ کرد و نوشت تا امروز من بخوانم و مست شوم از آن همه بوی گل های بهاری...

و چقدر هنوز هم حسرت می خورم که یکسال دیر زاده شدم و چون آمده تو رفته بودی و حیف!!

سهراب محبوبم..شاعر لحظه های بی بازگشت زندگی...آفریدگار سخن و معنا با ساده ترین کلمات ...اندوهگینم از این روز که روز رفتنت شده اما خوشحالم که با بهار سفر کردی ..روحت همه پر از عطر شکوفه های سیب...

 

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

وتنهایی من

شبیخون حجم تورا پیش بینی نمی کرد

وخاصیت عشق این است

 

 

   روح بهاری شان غرق در گل و شکوفه..

 

 

 


 
ب ی چ ا ر ه د ل
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

 

      بیچاره دل...

      می گیرد.

      می شکند.

      تنگ می شود.

      آشوب می شود.

      چرکین می شود.

      خسته می شود.

      و باز هم نفس می کشد...می تپد...به امید فردایی که......

       کسی چه می داند؟

      شاید یکی از همین روزها هم مچاله شود و بمیرد.

       کسی چه می داند؟


 
بهار من
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

 

            وقتی تو هستی

            نسیم بهاری در خانه می وزد

           حتی با پنجره بسته.

           به بهار بگویید بیهوده نکوشد برای دلربایی

           در خانه ما همیشه بهار است


 
صدای نفس های زندگی
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

 

     

                چه رسم قشنگی دارد عشق

               تو نفس می کشی ، من زنده می شوم

          

   


 
دوستان جانی و تصمیم کبرای سال جدید
ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

 

   یک روز مانده به سال نو داشتم توی گوشیم گردش می کردم..یکی یکی اسامی رو بالا و پایین می کردم و طبق معمول رفته بودم توی عالم خیال که با هرکدومشون چطوری آشنا شدم و چند وقته می شناسمش و ...تصمیم داشتم مثل هر سال یه پیامک غیرتکراری که نوشته خودم باشه برای تبریک عید واسه همه شماره هایی که توی گوشیم دارم بفرستم که یهو با دیدن برخی اسامی یادم اومد خیلی وقته ازبعضیاشون خبر ندارم گفتم بذار امسال من فرستنده پیام تبریک نباشم بلکه منتظر بشم هر کی پیام فرستاد منم جوابشو بدم اینجوری می فهمم کیابه یادم بودن..تجربه جالبی بود .پیامکهای زیادی رسید..بعضیا از یک هفته قبل عید ، بعضیا یک روز قبل و بعضیا هم چند روز بعد از شروع سال نو...بعضی از حضرات هم اصلا به روی مبارک نیاوردن و خب منم طبق عهدی که با خودم گذاشته بودم به روی خودم نیاوردم...و از اون روز یه تصمیم جدید گرفتم...

راستش توی همه سالهایی که گذشت دوستان زیادی داشتم و به دنبالش روابط بسیار..اما یه چیزی بین همه اونها مشترک بوده و اینکه من همیشه تلاش کردم رابطه ها رو نگه دارم..اگه چند وقت ازشون خبری نمیشد این من بودم که یادشون می افتادم و به هر نحوی که شده حالشون رو می پرسیدم..میخواستم دوستیهامو نگه دارم..اما هر قدر که من بیشتر مایه میذاشتم بعضیاشون کمتر جلو میومدن..دیگه کم کم این کار من تبدیل به وظیفه شد..اگه یه وقت دیر زنگ می زدم یا پیامک میدادم اونا طلبکار میشدن که چرا خبری ازت نیست؟! و خلاصه یه کم که گذشت دیدم انگار اونا هیچ تمایلی به دیدنم یا شنیدن صدام ندارن و این منم که همیشه احوالشون رو می پرسم....لذا تصمیم کبرای اینجانب در سال 91 این شد که واسه کسی بمیر که برات تب کنه!

و در پی این تصمیم میخوام کلیه رفقای بی معرفتی رو که همه عمر منتظرن تا من برم سراغشون و حالشون رو بپرسم و قرار بذارم و ببینمشون رو از دایره رفقام حذف کنم تا ببینم چند تا دوست درست حسابی می مونه که بشه براشون جون داد...

خلاصه اینکه مواظب باشید اگه من دیگه سراغتون رو نگرفتم یعنی رفتید توی لیست سیاه به قول جناب سرزمین آفتاب....چشمک

شما چی فکر می کنید؟

 


 
← صفحه بعد