
یادم میاد تقریبا اولین کسی که توی فامیل تلفندار شد مامان ملوک بود..من حدودا 5-6 ساله بودم که توی خونه شون تلفن داشتن، اینم از اونجایی یادم میاد که دایی مامان همیشه زنگ می زد که گوشی رو بدید سمیرا برام شعر بخونه و منم از اون شعرهای نابی که جز من کسی بلد نبود براش میخوندم پشت تلفن! اون وقتها خونه مامان ملوک یه پا مخابرات بود واسه خودش.در و همسایه و فامیل دور و نزدیک شماره خونه مامان ملوک رو داده بودن به فامیلاشون و هر کی کار واجبی داشت زنگ می زد اونجا بعدم مامان ملوک یکی رو راهی خونه فرد مذکور می کرد که بیاد تلفنشو جواب بده! خلاصه عالمی داشت واسه خودش...اون موقع گوشیهای تلفن رو فقط خود مخابرات میداد که زرد رنگ بود و شماره گیرشم چرخشی بود.یعنی واسه گرفتن یه شماره باید انگشتتو توی اون شماره می کردی و می چرخوندی و اگه خط اشغال بود یا قطع میشد دکمه ای به نام تکرار نداشت! داشتن تلفن واسه همه آرزو بود..یه جور وسیله لوکس تلقی میشد اون وقتها...
کم کم خونه ها تلفن دار شدند و گاهی توی بعضی خونه ها دوتا خطم پیدا میشد...
اولین بار که موبایل دیدم توی دست پسرخاله مامان بود که تهران زندگی میکردن..یه بار که اومده بود نهاوند دیدم یه گوشی بزرگ دستشه..فکر کردم از این گوشیهای بی سیمیه! بعد دیدم نه به این وسیله میگن موبایل! یه گوشی بزرگ و ضمخت نوکیا بود...فکر میکنم حوالی سال 73 بود که موبایل واسه اولین بار وارد ایران شد و اون موقع ها مثل داشتن ماشین و ویلا بود..تجملی بود و هرکسی توان خریدش رو نداشت..هم سیم کارتش گرون بود و هم گوشیش...اون وقتها وقتی کسی از خونه بیرون می رفت تا وقتی برمیگشت کسی ازش خبر نداشت..انگار کاری هم باهم نداشتن مردم...تا وقتی طرف برمی گشت لازم نبود چکش کنی که کجاست و کی میاد؟!
تازه دانشجو شده بودم که گفتن واسه سیم کارت ثبت نام می کنن و چند ماه باید تو نوبت بمونی! مامان به تشویق خاله جون رفت ثبت نام کرد...اونقدر طول کشید که تقریبا یادمون رفته بود اسم نوشتیم! اوایل سال 80 بود که سیم کارتمون درومد و ماهم به طبقه مرفهین پیوستیم! من اون روزها داشتم می رفتم سال دوم دانشگاه، که تصمیم براین شد اون سیم کارتو بدن به من که توی شهر غریب بهم دسترسی داشته باشن و هرشب نخوان یک ساعت پشت خط همیشه اشغال خوابگاه بمونن! یه گوشی نوکیا ساده برام خریدن که با وجود اینکه هیچ امکاناتی نداشت خیلی گرون بود! بعدشم من شدم دومین موبایل دار فامیل!!
هنوز توی خوابگاه و دانشگاه تک و توک بچه هایی بودن که موبایل داشتن..خیلی بدم میومد کسی بدونه من موبایل دارم که چی؟ نکنه تصورکنن میخوام باهاش پز بدم! همیشه رو سایلنت بود ولی تا دلتون بخواد مخابرات بودم واسه خودم..از بابای مینا تا نامزد هاجر و حتی دوست پسر دختر اطاق بغلی به گوشی مبارک ما زنگ می زدن! یه بار سریکی از کلاسها یادم رفته بود صداشو قطع کنم که شروع کرد به زنگ زدن اونم اون آهنگ جیک جیک نوکیا...خلاصه همه کلاس برگشتن به طرف من و من آب شدم از خجالت...
اون روزها هنوز اس ام اس فعال نبود اولین اس ام اسی که برام اومد ساعت 11 شب یکی از شبهای زمستانی سال 81 بود و همه بچه های اطاق رو بیدار کرد..
کم کم همه بچه های خوابگاه و دانشگاه صاحب این همراه دوست داشتنی شدند تا از کاروان پیشرفت! عقب نمونند! اما هرچه گذشت بیشتر به یاد گذشته ها حسرت خوردیم و گفتیم یادش بخیر ...
یاد روزهایی بخیر که حتی توی خونه ها هم تلفن نبود..یاد روزهایی بخیر که فقط توی خونه ها و اداره ها تلفن بود و یه دستگاه کوچیک وسیله عذاب آدمها نشده بود!
حالا این روزها توی جیب نون خشکی محل،چوپان دهکده ، گل فروشهای سرچهار راه گرفته تا رئیس جمهور و وزیر و وکیل یکی دوتا از این همراههای ناخوشایند پیدا میشه...دیگه همه در دسترسند..همه رو میشه راحت پیدا کرد اما این راحتی همیشه هم خوب نیست..
گاهی دلت میخواد تنها باشی..دلت نمیخواد با کسی حرف بزنی و به کسی جواب بدی..دلت میخواد بری یه گوشه و چند روزی کسی پیدات نکنه...اما این همراه سلب آسایش نمیذاره...پیامک میاد.باید جواب بدی وگرنه نگرانت میشن..زنگ میخوره باید جواب بدی وگرنه کارا لنگ می مونه..فلان موضوع یادت می افته و باید زنگ بزنی به فلانی..میخوای فلان چیزو یادآوری کنی و باید یه پیامک بفرستی به دوست و رفیقت...
هییییییییییییییییی............
گاهی دلم میخواد تاجایی که دستم توان داره پرتابش کنم...مخصوصا وقتایی که یه آدم گیر پشت خط باشه که هی تند و تند بپرسه: چرا جواب نمیدی؟ چته؟ حرف بزن و تو ندونی چطوری بهش بفهمونی که الان باید ساکت بشه!!!
تازه همه اینها یه طرف مزاحمهای موبایلی یه طرف....تلفنهای اداری توی روزهای تعطیل و مرخصی و ساعات غیراداری یک طرف....زنگ زدن همکارها به شماره شخصی تو در نهایت بی ادبی و داشتن کارهای اداری در زمانهای شخصیت صد طرف!!
تازه به همه این مضرات عوارض جانبی تلفن همراه مثل عکس گرفتن و فیلمبرداری یواشکی از محافل خصوصی- مثل بلند بلند حرف زدن آدمهای بی ملاحظه توی اماکن عمومی و هزارتا مشکل دیگه رو باید اضافه کرد
الان من دیگه مطمئنم این وسیله جز ضرر هیچی نداره...بگذرید از معدود مواقعی که کار راه میندازه..خب اگرنبود بلاخره کاریه جوری راه میفتاد..مگه قبلا که نبود امورات مملکت لنگ مونده بود؟
نظر شما چیه؟ اولین بار کی صاحب موبایل شدید؟ چه خاطراتی ازش دارید؟ دوستش دارید یا به نظرتون مزاحمه؟
سکه نوشت:
به مبارکی و میمنت قیمت سکه به مرز یک میلیون تومان رسید..سکه طرح جدید 950 هزار تومان و طلا هم گرمی 83 هزار و پانصد تومان تا همین لحظه!! هر کی مرده الان بره ازدواج کنه! هر کی مردتره بره طلاق بده!