ماه بهشت
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٦ : توسط :

اردیبهشت ...



از آن ماههای لعنتی ست که در آن
کوه میچسبد
دریا میچسبد
با دوستان در خیابانها بودن میچسبد

در خانه بودن و ولو بودن زیر دست و پای مادر میچسبد
تمام رنگها برای پوشیدن خوبند
هوا جان میدهد برای عاشقی کردن و کیفور شدن در همه چیز...

آنقدر این اردیبهشت برای همه چیز و همه کار دوست داشتنی است

که یک ماه برایش کم است و باید کم کمش شش ماه تمدید شود...
و چه زیباست
که اردیبهشت از راه رسید.


فقط لذت ببرید....


 
سربلندم به وجودت ، پدر
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٦ : توسط :

     تو فقط یه اسم نیستی که توی شناسنامه جا گرفته باشی..تو همه معنای بودنمی..هویتمی..اصالتمی..تکیه گاهمی..محرم اسرارمی..امین و مشاورمی..امیدمی..دلیل نفس کشیدنمی..انگیزه حال خوشمی..خیالم راحته وقتی میگی: نترس..من عین کوه پشتتم و ایمان دارم که هر زلزله ای بیاد این کوه تکون نمیخوره..

افتخارم نام توئه وقتی یه شهر ازت به خوبی یاد میکنن..جوانمردیت..صبرت...وسعت دلت و بلند نظریت مایه غرورمه..کاش میتونستم یه ذره مثل تو خوب باشم..کاش میشد کمی از همه بزرگی و زحمتاتو جبران کنم..کاش میشد

همه وجودم فدای تارهای موی سیاهی که برای خوشبختی و موفقیت ما سفید کردی..

عاشقتم بابایی

روزت مبارک

 

 


 
یک جرعه ناب
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٦ : توسط :

 

 

سخن عاشقانه گفتن دلیل عشق نیست...

عاشق کم است سخن عاشقانه فراوان...

عشق عادت نیست، عادت همه چیز را ویران می کند از جمله عظمت دوست داشتن را...

از شباهت به تکرار می رسیم، از تکرار به عادت، از عادت به بیهودگی از بیهودگی به خستگی و نفرت

نادر ابراهیمی


 
میدانم که حواسش هست...
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٦ : توسط :

 

بهار بعد از همه تکاپوهای هیجان انگیز اسفند نرم نرمک و آرام از راه رسید و همراه شدنش با بارانهای یکریز و گاه سیل آسا حال زمین و اهل زمین را تلطیف کرد و آرامشی خاص به طبیعت بخشید..بر سفره هفت سین نشستیم و مثل هر سال با اضطرابی شیرین برای آرامش و حال خوش همه دعا کردیم..امسال برای آنان که مایه آرامشم بودند و مهربانی بی حدشان حس خوب حضور خدا در ثانیه هایم را دوچندان کرد دعا کردم که خداوند بودنش را و برکاتش را لحظه ای از دلهایشان دور نکند.

حس بهتری داشتم به لحظه طلوع سال نو..آرامش بیشتری و اطمینان بیشتر و واقعی تری به حضور خدا..حالا انگار بیشتر از قبل باور دارم که هست که حواسش به همه چیز هست که هیچ چیز از زیر ذره بین نگاهش دور نمی ماند که لحظه ای حتی آنی چشمانش را از مراقبتمان نمی بندد...و بابت تمام حال خوشمان ممنون اوییم.

سال قبل که شروع شد برنامه های کلانی برای یکسالم ترسیم کرده بودم که سعی کنم برای میسرشدنشان و وقتی به پایان سال رسیدیم به برکت نگاه همیشه همراه و دستان یاریگر معبود اتفاقات پیش بینی نشده ای افتاد که شکرگزاریم را دوچندان کرد..و امسال هم زیر سایه لطفش توی ذهنم اهدافی پیش بینی کردم که سالم برای رسیدن به آنها هدفدار پیش برود و امیدوارم باز هم مثل همیشه کمکم کند تا رسیدن به مقصود..و میدانم و ایمان دارم که باز هم چنان دلچسب و همدل و همراه کنارم خواهد بود که حتی اتفاقاتی که فکرش را هم نمیکنم به خوبی و خیر ممکن سازد ..

باور عمیق و اساسی امسالم این است که سر ارادت ما و آستان حضرت دوست...و میخواهم تسلیم محض باشم در مقابل خواست او و میدانم بهترین ها را محقق خواهد کرد...


 
بهار به دروازه های شهر رسیده
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ : توسط :

 

      وقتی 365 روز در تکاپو و تلاش و فعالیت هستی وقتی روزهایت به شادی و غم و خوشحالی و هیجان و خستگی و نگرانی و امید آمیخته است باید فرصتی باشد برای صفر کردن ماشین زمان برای توقف همه کارها برای استراحتی هرچند کوتاه و برای اندکی آرامش تافرصت شروعی دوباره مهیا شود.

و اینک هنگامه آن فرصت دوباره است. بهار به دروازه های شهر رسیده است و چیزی تا شروع دوباره نمانده..بهار همان فرصت دلچسب و سبز است که می توان در سایه سار حلولش لختی آرمید و فرصتی به روح و جسم داد تا از دغدغه ها و خستگی ها رها شود..

هیاهوی این روزهای مردم جذاب تر از خود بهار اگر نباشد کمتر هم نیست.کوچه و خیابان ها پر است از مردمی که با هیجانی که شاید مانندش را در هیچ زمان دیگری نتوان جست به استقبال بهار می روند.بعضی با خریدهایی که گاهی حتی در دستهایشان جا نمی شود و برخی با تلاش برای فروش مایحتاج مردم تا درآمدی کسب کنند که این گروه دوم گاهی صاحبان فروشگاههای بزرگ و معتبر و خوش آب و رنگند وگاهی هم دستفروشان کم بضاعتی که اندک سرمایه ای فراهم کرده و به امید سودی که بتواند لبخندی بر لب خانواده شان بنشاند ..هر کس به طریقی به پیشواز بهار می رود..خانه دارهای متمولی که از کارگران خدماتی برای خانه تکانی استفاده میکنند تا زن و مرد زحمتکشی که از جسم و جانش مایه میگذارد تا او هم بتواند بهار را به خانه و فرزندان منتظرش هدیه کند...

اینک که بهار با همه سخاوتش از لای درختها و سبزه ها سر بر می آورد و باران می شود تا بی حساب و کتاب بر سر همه ببارد کاش دلها و روح ها هم مانند طبیعت از سخاوت بهار بهره مند شود ..کاش بشود کمی تنها کمی از عادتها و  خصلتهای نه چندان نیکو را در سالی که می رود جا گذاشت و با بهار شکوفه زد و با بهار مهربان شد و با بهار دوباره رویید...

کاش صله رحم زیبای آغاز سال بشود عادت یک ساله و همه ساله مان و یادمان نرود کسانی را که فقط عید ها دوست و فامیل و عزیزان ما نیستند..

کاش تمیزی خانه به تمیزی روح سرایت کند و سنت نیکوی خانه تکانی از دل فقط به پایان اسفند منحصر نشود..

کاش زنگ زدن و پیام دادن به دوستانی که سال تا سال ازشان خبری نداریم یک عادت خوب بشود برای شروع بهار و بتوان با آن حالی را خوش کرد..

بهار را با زدودن کینه از دل، به دست آوردن دلها، مهرگستری و مهرورزی و تلاش برای ایجاد حال و فال نیکو برای همدیگر شروع کنیم و بخواهیم از معبود مهربان که با بهار ما را هم تازه کند..با بهار ما را هم بهاری کند..

نیازی نیست برنامه های آنچنانی بچینیم و گامهای بزرگ برداریم..میشود تصمیم بگیریم در سالی که می آید فقط کمی مهربانتر شویم..کمی بیشتر لبخند بزنیم نه خنده های زورکی وتصنعی..خنده های حال خوب کن و از ته دل...می شود...می توانیم..

پروردگارا تو که خالق بهاری با حلول سال نو تقدیر همه مردممان را نیکو بنویس..لبخند و سخاوت و انسانیت و مردمداری را به همه مان هدیه کن..

   


 
سردار رشید ایران
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٥ : توسط :

بعضی آدمها آنقدر بزرگند که در قفس تن جان نمی شود روحشان و دنیا برایشان جز قفس بزرگی که هیچ جوری در آن جا نمی شوند چیزی نیست..

بعضی ها می آیند تا دنیا را جای بهتری برای زندگی کنند و برای این کار حاضرند هربهایی را بپردازند حتی جان عزیزشان را...

در سالهای خون و خمپاره که حتی حصار خانه ها امن نبود برای لختی خواب راحت شبانه در سالهایی که مادرها مدام دست به دعا بودند و پدرها اسلحه به دوش و نگران خانواده در همان سالها مردانی از همه چیزشان گذشتند تا وطن وطن بماند تا آرامش وامنیت از دست نرود تا هیچ چشم طمعی به خاک وطن خیره نماند...

و خیلی زود آسمانی شدند اما ما در کمال ناجوانمردی و بی معرفتی چقدر زود فراموششان کردیم و چقدر زود حتی نامشان به تاریخ پیوست..

و ما چقدر کوچکیم و شما چقدر بزرگید...

سردار رشید..حاج محمد ابراهیم همت سالگرد آسمانی شدنت مبارک

 

دل نوشت:

بخشی از وصیت نامه شهید همت فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله

 

به تاریخ 59/10/19 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت.

مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است.

 

مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند.

 

از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی ... ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند.

 

مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد .

 

پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام کاری‌ترین ضربات را بر پیکر ظلم، جور،شرک و الحاد می‌زند و خواهد زد.

ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .

و السلام؛

محمد ابراهیم همت

 


 
دلم می خواهدهایمان را کمی تعدیل کنیم
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٥ : توسط :

 

       زندگی شهری مستلزم ارتباطات همه جانبه با قشرهای مختلف مردم است.مردمی با فرهنگ ها و اخلاق ها و تربیت های متفاوت..مردمی که روش زندگیشان گاهی زمین تا آسمان با همسایه دیوار به دیوارشان و حتی فامیل و بستگان درجه یکشان هم فرق می کند و به تعداد مردم روی این کره خاکی روش زندگی و تربیت و خوی و خصلت وجود دارد که نمیتوان حکمی برای خوب یا بد بودن هیچکدام صادر کرد چون هر کس به زعم خود روش درستی را آموخته و اجرا میکند.اما به دلیل ارتباط و به هم پیوستگی زندگی های امروزه و برای اینکه زندگی ما تحت تاثیر و در کنش و واکنش با دیگران است، نمیتوان به هر نحوی که دلت میخواهد رفتار کنی و استدلالت هم این باشد که روش و نگرش و طرز تلقی و حتی تمایل من برای زندگی این است. علاوه بر قوانین و هنجارها، اخلاقیات هم موانع محکمی در برابر دلم میخواهدهای امروزه زندگی است که متاسفانه چندان از طرف قشر وسیعی از مردم جدی گرفته نمیشود اما می شود من و تو و ما بکوشیم که به سهم خودمان درست و خوب و تعاملی رفتار کنیم.می شود که هنجارشکن و بی اخلاق نباشیم می شود که دلم میخواهدهایمان از حصار خانه به کف کوچه و خیابان کشیده نشود.می شود وقتی پشت فرمان خودرویمان در خیابانهای شلوغی که قطعا مال من تنها نیست تردد میکنیم وقتی از توقف خودروی جلویی کلافه شده ایم وقتی عابری ناگهان جلویمان سبز می شود وقتی اتومبیلی عمدا یا سهوا چرخشی در مقابل ما دارد دستمان را روی بوق نگذاریم تا به عوض هشدار گوش پیاده  و سواره را کر کنیم! می شود اگر مسافرکش هستیم برای سوار کردن مسافر به هر عابری که از حاشیه خیابان و حتی پیاده رو تردد می کند بوق نزنیم و جلوی پای مردم ترمز های آنچنانی نکنیم و مطمئن باشیم کسی که قصد سوار شدن به خودروهای مسافربری را داشته باشد حتما کنار خیابان می ایستد و مسیرش را به تاکسی ها یا سایر مسافربرها اعلام می کند و نیازی نیست به تک تک عابران بوق بزنیم و حتی بدتر از آن با صدای بلند صدایشان کنیم که فلان جا می روی؟

می شود وقتی در خیابان و اماکن عمومی و مخصوصا وسایل نقلیه عمومی تردد می کنیم وقتی در چند قدمی و حتی چند وجبیمان مردم دیگری هم حضور دارند با مکالمات بلند بلند تلفن همراه و حتی گاهی داد و بیداد و حرفهای نه چندان خوشایند موجب آزردگی دیگران نشویم می شود مکالماتمان را به وقتی دیگر و زمانی که مزاحم کسی نباشیم موکول کنیم.

می شود اگر در تاکسی و اتوبوس و مترو تردد میکنیم از برخورد نفر کناری که اغلب به خاطر تنگی جا اتفاق می افتد و ممکن است تعمدی هم نباشد برآشفته نشویم و کار را به جنجال و حتی دعوا نکشانیم.می شود به آدمها لبخند بزنیم می شود کمی مهربان تر باشیم..

می شود با رفتارهای ناشایستی مثل انداختن آب دهان و بینی در کوچه و خیابان موجب اشمئزاز دیگران نشویم می شود کمی فقط کمی بهداشت شخصی را رعایت کنیم تا دیگران از حرکت و حضور حتی کوتاه مدت کنار ما حس دلچسبی داشته باشند..

می شود کمی صبور و محترم تر بود می شود با رعایت نوبت در صفهای خرید و وسایل نقلیه به شعور و شخصیت و وقت دیگران احترام گذاشت ..

می شود فقط با کمی کاستن از دلم میخواهد ها و بی حرمتی ها در کوچه و خیابان، قشنگ تر زندگی کرد..می شود با کمی احترام به دیگران در خانه خودمان هم با رعایت حقوق همسایه دیوار به دیوار با وجدان آرام سر بر بالین گذاشت..

باور کنید می شود بدون شکستن دلی بدون له کردن احترام کسی بدون توهین و حرمت شکنی هم زیبا زندگی کرد..

می شود و می توانیم...


 
دومین اسکار اصغر فرهادی
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ : توسط :

اصغر فرهادی کارگردان خوش فکر و خوش قلم و خوش بیان سرزمینمان موفق شد برای دومین بار جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را به خود اختصاص دهد.

اما امسال با همه غرور و افتخار این جایزه غم غمگینی بر هواداران فیلم و سینما سایه افکند و آن هم عدم حضور این فیلمساز هنرمند در مراسم اسکار بود که برای زندگی حرفه ای هر سینماگری یک فرصت و یک آرزو محسوب می شود ..

اصغر فرهادی در پی تصمیم غیر انسانی و غیر عقلانی و غیر دیپلماتیک رئیس جمهور آمریکا  مبنی بر جلوگیری از ورود مردم هفت کشور مسلمان به آمریکا از حضور در مراسم اسکار انصراف داد و ترجیح داد از مردم سرزمینش حمایت کند و با بغض به مراسم اسکار از قاب تلویزیون بنگرد. ولی اقدام هوشمندانه و تحسین برانگیزش در معرفی دو ایرانی صاحب نام و افتخار آفرین به عنوان نمایندگان او برای حضور دراسکار 2017 درخور تحسین است.

اسکاری که بردستان انوشه انصاری و فیروز نادری نشست به عدد تک تک مردم ایران ارزشمند و سزاوار تحسین است لیکن ای کاش اهالی سینما و مسئولین این سرزمین هم قدر این شاهکار هنری و این کارگردان خوش اندیشه را بدانند و حال که به حرمت مردم سرزمینش و به نوعی در اعتراض به اقدام رئیس جمهور آمریکا در این مراسم شانس حضور را از خود گرفت اینجا در خاک آبا و اجدادی اش حداقلی از تقدیر و نکوداشت برایش برپا شود تا بداند که حضورش و کارهایش و هنرش ارزشمند است. آنقدر که در کشورهای مختلف فیلمش به صورت عمومی برای کلیه مردم اکران شد اقلا مردم ایران هم فروشنده را ببینند و اصغر فرهادی نیمی از آن میزان که برای دنیا شناخته شده است برای مردم وطنش هم شناخته شود.

خدا قوت به کارگردان متفکر، هنرمند و از همه مهمتر سرشار از حس انسانیت و وطن دوستی ...خدا قوت آقای فرهادی نازنین  و کلیه عوامل فیلم زیبای فروشنده


 
بهار را به همدیگر هدیه کنیم
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اسفند ۱۳٩٥ : توسط :

     تا رویش شکوفه ها فقط چند تا نفس عمیق مونده..تا جوونه زدن درختها و سبز شدن چمن ها ..تا چرخیدن ماهی قرمز توی تنگ بلور و نو شدن یه سال دیگه...

اسفند انگار خود خود بهاره..حتی سردیش حتی برفش یه شوق عجیبی داره که آدم دلش نمیخواد تموم بشه دلت میخواد این یه ماه کش بیاد و هی توی این تکاپوی قبل از عید غوطه ور بشی ...

این روزها همه توی شوق و هیاهوی خریدهای عیدن ..همه مخصوصا بچه ها ذوق کفش و لباس نو دارن و با پدر و مادرها مغازه ها رو یکی یکی میگردن و انتخاب میکنن..خونه ها تمیز میشه و شیرینی و میوه و آجیل عید خریداری میشه و همه مهیای یه شروع دوباره میشن..

الهی که خونه دلتون پر از آرامش و خوشحالی باشه و خونه هاتون گرم و گرمتر از همیشه...الهی که برکت از زندگیتون هیچوقت دور نشه و خدا مهمترین مهمون هفت سین امسالتون باشه..

به سنت هر ساله داریم لباس و مایحتاج عید رو برای خونه هایی که شاید خیلی بوی بهار نگرفتن هنوز و نتونستن مثل من و شما به استقبال نوروز برن فراهم میکنیم به کمک دستان گره گشای شما عزیزان...

کمکهاتون هرچند اندک یه اقیانوس عمیقه...ما رو از مهربونیتون محروم نکنید...

شماره حساب بانک ملی انجمن:    0108515869003

 

شماره انتقال بانک ملی انجمن:6037991478695012  

 

به نام انجمن خیریه دستان گره گشا


 
دو سیمرغ بر شانه های وقار
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٥ : توسط :

 

در میان تنوع و رنگارنگی دنیای هزار رنگ سینما و چهره های متنوع بازیگران این عرصه از پیر و جوان و خرد و کلان گاهی بعضی چهره ها عجیب به دلت می نشینند و ماندگار می شوند شاید نه به سبب چهره صرف بلکه به خاطر وقار و نجابت و سادگی خاصی که موج میزند توی چهره و رفتار و کردارشان..پریشب دو تا از همین متفاوت های سینمای ایران برنده سیمرغ شدند که در میان آن همه جایزه عجیب به دل نشست...

لیلا حاتمی بانوی آرام و ساده و با وقار که هنرش را از پدر بزرگوارش شاعر تکرار نشدنی سینمای ایران به ارث برده و هر اثرش هنری منحصر به فرد است این بار برای رگ خواب برنده سیمرغ بهترین بازیگر زن شد

 

و مریلا زارعی هنرمند پر احساس و پرتوان و متین و دلنشین سینما که هر کارش هنری است منحصر به خود و بی شباهت به بازیگرهایی که این روزها پرده نقره ای را پر کرده اند و هرچه میکنی به دلت نمی نشینند...

 

حقیقتا این دو سیمرغ برازنده این دو بانوی ارزشمند بود..مبارکشان باشد.


 
← صفحه بعد