کودکی و رمضانهایش
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ خرداد ۱۳٩٦ : توسط :

      سالها پیش از این وقتی کودک بودم وقتی بزرگترین نگرانی زندگیم خوندن درسهایی بود که خانم معلم قراره فردا بپرسه وقتی صدای خنده ها و بازیهامون تا آسمون میرفت ماه رمضون هم حال و هوای دیگه ای داشت..مثل حالا نبود که تعداد روزه دارا انگشت شمار باشن و روزه خوارها روزه دارها رو مسخره کنند و خیلی راحت توی کوچه و خیابون جلوی چشم روزه دارها بخورن وبیاشامن و سیگار بکشن! اون وقتها تا یادمه ماه رمضون توی پاییز و زمستون و یکی دو سال هم توی بهار بود..بابا به خاطر زخم معده ش نمیتونست روزه بگیره و آبجی کوچیکه هم به سن تکلیف نرسیده بود.من و مامان بیدار میشدیم برای خوردن سحری...مامان رادیوی کوچیکمون رو روشن میکرد و صدای دعای سحر با غذا خوردن یکی میشد..مامان همیشه تاکید میکرد که یکی دو لقمه از غذاتو با نون بخور که جلوی گرسنگیت رو بگیره و بعد از غذا هم میوه پوست میکند و خودشم چایی میخورد...توی مدرسه اکثر بچه ها با سن و سال کمشون روزه بودند و گاهی برای اینکه ثابت کنن روزه هستن زبونهاشونو به هم نشون میدادن! توی عالم بچگی ذوق خاصی داشت اینکه کسی همه روزه هاشو گرفته باشه و هر روز برای هم پز میدادیم که چند روزشو گرفتیم تا حالا...روزهایی که نوبت عصر بودیم وقتی به خونه میرسیدیم افطار میشد و ساعات روزه داری کوتاه بود...اما همونم گاهی بهمون فشار میاورد ولی حس خوبی بود وقت افطار احساس سبکی داشتیم و یه حال خوش عجیبی...مخصوصا شنیدن ربنای استاد شجریان که عجیب می چسبید...

یه سال ماه رمضون توی بهار بود و دقیقا مصادف با تعطیلات نوروز..خوب یادمه هر جا عید دیدنی میرفتیم برای من شکلات و شیرینی ها رو توی پلاستیک میریختن که بعد افطار بخورم وهمه کلی تشویقم میکردن که روزه مو گرفتم...

شبهای احیا یکی از کارهای مورد علاقه مون رفتن به مراسم شب زنده داری بود که توی مصلای شهر برگزار میشد و از مدتها قبل براش نقشه میکشیدیم...

و بعد هم عید فطر و نمازش...دیدن هلال ماه نو اونقدر لذت داشت که تحویل سال شمسی نداشت انگار! بعد یک ماه وقتی خبر عید فطر از تلویزیون پخش میشد انگار روی ابرها بودیم و نماز عید هم که مهمترین کار بود برام و باید هرجوری شده صبح زود میرفتیم تا جا پیدا کنیم و بعد از نماز هم اون صبحونه دلچسبی که بابا نون سنگکش رو میخرید و مامان چایشو دم میکرد خوشمزه ترین خوراک دنیا بود...

حالا خیلی وقته هیچی اون حس و حال گذشته رو نداره اما هنوزم سحر و افطار یه حس سبکی خاصی بهم میده ..هنوزم شبهای احیا و دعای جوشن کبیر رو دوست دارم هنوزم برای رسیدن به نماز عید فطر برنامه ریزی میکنم...

خدای مهربونم...با همه خطاها و لغزشهای زندگیم امسال هم جسارت کردم و اومدم به مهمونیت...میدونم خیلی بزرگی و من خیلی کوچیک...میدونم خیلی بخشنده ای و من خیلی خطاکار...اما همه امیدم به بزرگی و بخششته...امسال رو برای همه مردم حال خوب و آرامش و سلامتی آرزو میکنم...دریغ نکن ازمون...


 
روحانی ماند
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٦ : توسط :

 

 

بعد از ماهها رقابت و بحث و جدل و گمانه زنی و شایعه و بنر و کاغذ و لیست و شعر و سرود بلاخره انتخابات برگزار شد و سید حسن روحانی با اکثریت قاطع آرای مردم ایران رئیس جمهوری را تمدید کرد و 4 سال دیگر هم در پاستور ماند.

اگر چه من جزو تحریمی ها بودم و 8 سال بود که توی هیچ انتخاباتی شرکت نکرده بودم اما بعد از شنیدن پیام سید عزیزم نتونستم چشمامو ببندم و بی تفاوت بگذرم.هرچند نمیتونیم بی انصاف باشیم و کارها و خدمات خوب این دولت را نادیده بگیریم مشکل من دردی بود که از سال 88 توی دلم ریشه زده بود اما خدا رو شکر امسال دیگه اون اتفاق تلخ نیفتاد و کسی رای مردم رو ندیده نگرفت..با اینکه حدود 3 ساعت توی صف وایسادم برای رای دادن اما خسته نشدم و خوشحالم از مشارکتم..مخصوصا که اعضای لیست امید هم به طور کامل وارد شورا شدن و حالا با شهرداری و ریاست جمهوری یک دست خیلی میشه به انجام کارهای عمرانی امیدوارتر بود..

خیلی بحث کردم این روزها با اونهایی که همیشه آیه یاس میخونن و میخوان همه زحمات رو نادیده بگیرن و پشت شعارهای عوامفریبانه قایم میشن..اما گاهی میخ آهنین در سنگ نمیره وبهتره سکوت کنی و براشون شعور آرزو کنی...

امیدوارم این دولت بتونه کارهای خوبش رو ادامه بده و به سرانجام برسونه  وبا بهبود معیشت مردم توی 4 سال باقی مونده بتونه به وعده هاش عمل کنه ...


 
به جای شعار کمی شعور!
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٦ : توسط :

 

برای مردمی که سرگرمی درخور توجهی ندارند نشستن پای مناظره های تلویزیونی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری همانقدر جذاب است که تماشای دربی در استادیوم آزادی برای همین هم دیدن چهره های زوم شده اهالی خانواده با کاسه ای تخمه پای رسانه ملی و تغییرات چهره آنها که گاهی خوشحال است و گاهی ناراحت گاهی فحش میدهد و گاهی تشویق میکند چندان عجیب نیست.اما این مناظره ها صرف نظرازجنبه سیاسی و تبلیغاتی اش به عقیده من دانشگاهی است پر از درس زندگی..نه از زمره دانشگاههایی که فقط می روی تا مدرکی به دست آوری از آنهایی که هر جلسه و هر کلاسش پر از حرف و درس و عبرت و آموزش است.مناظره ها نمایش چهره بی نقاب آدمهایی است که حداقل به لحاظ موقعیت سیاسی و اجتماعی متفاوتند از مردم عادی..و اینکه اینقدر متعجب میشویم از برخی حرفها و رفتارهایشان برای این است که در ذهنمان رجل سیاسی و چهره اجتماعی ملی و بین المللی باید شخصی مبادی آداب و همه چیزدان باشد..و این همه چیزدان بودن اولینش ادب داشتن است..در این سه مناظره انتخاباتی متاسفانه ادب و وجدان مهمترین و اولین اصولی بود که زیر پای برخی حضرات لگد مال شد. چهره هایی که خود را محق به دست گرفتن ریاست قوه مجریه و تعیین سرنوشت 70 میلیون نفر "انسان" می دانند در بزنگاه رقابت همه شعارهای خوش آب  ورنگ روی پوسترهایشان را از یاد می برند و همانند بازیهای کودکان نوپا به مخدوش کردن چهره رقیب با زشت ترین و غیر انسانی ترین روشها اقدام می کنند.تهمت میزنند. رسوا میکنند.تهدید میکنند و یکدیگر را دروغگو می خوانند..و انتظار دارند ملت باورکند این حنجره دریدن ها و این از خود بی خود شدنها برای خدمت به خلق است..زهی خیال باطل...

در این مناظره ها تنها چیزی که ندیدیم پاسخ به سوالات مطرح شده بود..انگار که میدان کشتی ترتیب داده شده تا 6 رقیب بیایند و با هرروشی یکدیگر را به خاک بمالند و بروند..و نکته تاسف برانگیزتر اینکه سه نامزد به اصطلاح اصولگرا کلیه مشکلات و مسائل کشور را به دولت وقت نسبت داده و خود را منجی سوار بر اسب سفیدی قلمداد کردند که صرفا از سر نوع دوستی و احساس تکلیف الهی به میدان آمده تا داد این مردم مظلوم را از ظالمان بالفطره بستانند. این جماعت اگر دستشان میرسید کشته شدن هابیل را هم به دولت یازدهم نسبت میدادند..و یا حتی رانده شدن آدم از بهشت را ...بیچاره شیطان که بدنام شد!

و بخش دردناک تر این تراژدی به اصطلاح تبلیغاتی احمق پنداشتن ملتی است که چهار سال یکبار ولینعمت می شوند و تعیین کننده سرنوشت..فرستادن محموله های آذوقه به مناطق محروم، دیدار سر زده با خانواده های نیازمند و گرفتن عکس یادگاری های مهوع و تاسف بار با آنان که حتی نام کاندیدا را پیش از این نشنیده اند، و فراموش کردن سابقه خودمان در ذهن مردم است..مردمی که یادشان نمی رود کوچه و خیابانهای این شهر هنوز پر درد است..مردمی که فراموش نمیکنند رخدادهای دردناک اوایل انقلاب و همین چند سال پیش را...مردمی که اتفاقا حافظه تاریخی شان خیلی بهتر از برخی آقایان کار میکند..

دولت کار و کرامت..دولت مردم..دولت راستی و درستی..دولت تدبیر و امید...همه حرفهای قشنگ و وعده های زیبایی است که اگر در هم تنیده شود می تواند دردهای این سرزمین کهن را التیام بخشد..کاش آقایان یادشان نرود مردم خسته تر از آنند که تاب جنگ و جدالهای مدام را داشته باشند..مردم دلشان آرامش می خواهد..حال خوش میخواهد..انگیزه و امید میخواهد...احترام و ادب می خواهد..مردم از دعوا و فحش و هتاکی خسته اند..مردم شعور دارند..ارزش و اجر و کرامت دارند..کاش به جای شعار کمی شعور چاشنی تبلیغات و حرفهای آقایان می شد...

 


 
معلمی، عشقی برای همه عمر
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٦ : توسط :

من باور دارم که معلمی یک شغل نیست.عشق است..عشقی که تمام نمی شود.عشقی که مثل خورشید همه جا را روشن میکند و مانند آتش گرم و سوزان می تابد به دلهای یخ زده تا مهربان و گرمشان کند..

من باور دارم که معلم فقط کسی نیست که در مدرسه و کلاس درس و پای تخته سیاه مباحث درسی را به دانش آموز می آموزد بلکه به گفته حضرت علی هرکسی که چیزی به دیگری بیاموزد معلمی است ارزنده و در خور ستایش..

کاش بتوانیم در زندگی معلم بودن را تمرین کنیم و معلم ها را قدر بدانیم..

مادرم اولین معلم زندگیم بود که از نخستین نگاه و نخستین لبخندش کلمه به کلمه درسهای زندگی را یاد گرفتم..وقتی لب به سخن گفتن باز کردم وقتی اولین قدمهایم را برداشتم با تکیه به مهربانیش رسم ادب و مهربانی را یادم داد..

و پدر معلمی برای تمرین استوار ماندن..برای تمرین اعتماد به نفس و صبر و قدرت..و پدر با تکیه گاه بودنش یادم داد که اگر زندگی بدترین چهره اش را نشانت داد تو باز هم قوی و محکم لبخند بزن و استوار بمان و خوب زندگی کن..

و بعدها از 7 سالگی تا همین امروز زنان و مردان بزرگ و والاتباری که در کلاس و مدرسه هر کدام با منش و اخلاق خوب و صبوری و منش نیک خود درسهای زندگی را یکی یکی به من آموختند...و برخی از آنها فراتر از وظیفه و کتاب و کلاس اندیشیدن را یادم دادند.

و بعدتر دوستانی که وجودشان هر کدام آموزگاری برای تمرین قدرت و توانمندی و مهربانی و بزرگ منشی بود برای من که هنوز هم نوآموزی بیشتر نیستم..

و من چه خوشبختم که خدایم بهترین معلمهای روزگار را سر راهم قرار داد تا هرروزم تجربه ای تازه و هر ساعتم تمرینی برای خوب زیستن باشد..

و امروز در پیشگاه معلم بزرگ هستی که مرا به سوی بهتر زیستن و بهتر انتخاب کردن و بهتر نفس کشیدن هدایت کرد شکرگزار و خرسندم که توانستم از چنین نعمت های ارزنده ای برخوردار شوم...

روز همه معلمها مخصوصا معلمهای خوب زندگی من مبارک، اندیشه شان پویا، قلمشان توانمند ....


 
طوفانی به نام مناظره
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٦ : توسط :

  صرف نظر از اینکه سیاسی باشی یا نه ؟ قصد شرکت در انتخابات را داشته باشی یا نه و از کدام کاندیدا خوشت بیاید هیاهوی انتخابات فضایی را ایجاد میکند که کمتر کسی میتواند بی هیچ واکنشی از کنارش عبور کند.کمترین نتیجه اش کنجکاوی درباره کاندیداها و برنامه های اعلامیشان و سخنرانی ها و وعده و وعیدها و حتی دعواها وجدلهای آنها و هوادارانشان و در نهایت نتیجه ای که حاصل می شود است..

امسال هم بهار با انتخابات ریاست جمهوری گره خورده و سخنان نامزدها و داغی مناظره ها رخوت و خواب آلودگی بهاری را از سر می پراند.

اینکه هر کدام از نامزدها داعیه قهرمانی و بهتر بودن و اصلح بودن داشته باشند و بخواهند برتری خود را با ارائه کارنامه شان به رخ دیگران بکشند امری طبیعی است ولی اینکه به چه قیمتی بخواهیم خود را گزینه بهتری برای انتخاب شدن توسط مردم نشان دهیم موضوعی است درخور تامل و توجه..

علی رغم تاکیدی که همه صاحب نظران و مسئولین کشور بر رعایت اخلاق انتخاباتی میکنند متاسفانه شروع رقابت کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری با سرکوب و کوبیدن دیگران همراه بوده و در مناظره اول به اوج رسید.

شهردار تهران با انتقادات و ایرادهایی که به دولت روحانی وارد کرد و نسبت دادن کلیه مشکلات موجود کشور به دولت وقت به شیوه خاص خود سعی کرد به عنوان رقیب درجه یک انتخابات دربیاید و جایی در افکار عمومی برای خود باز کند شاید مردم بتوانند پلاسکو و بی مسئولیتی که منجر به آن فاجعه شد را از یاد ببرند اما طوفانی که معاون اول رئیس جمهور با پاسخهای کوبنده خود به قالیباف ایجاد کرد همه رشته های آقای شهردار را پنبه کرد و نشان داد که جهانگیری فقط یک کاندیدای پوششی نیست و می تواند حتی در صورت کنار رفتن به نفع حسن روحانی برای دوره های بعد به عنوان یک مدعی صاحب نام مطرح باشد..

جهانگیری کاملا مودب و مستدل و مستند و متین و با آرامش به اتهامات وارده به دولت پاسخ داد و نگذاشت رئیس جمهور درگیر جدل غیر اخلاقی آقای شهردار شود..

میتوان گفت مناظره اول برد موثری برای دولت روحانی بود همانطور که در هنگام نشستن در صندلی ها قالیباف در محاصره رئیس جمهور و معاونش گرفتار شد در هنگامه بیان نظرات هم علی رغم تلاشش نتوانست از پاسخ های قاطع آن دو بگریزد..

اما آنچه مهم بود رعایت اخلاق مداری و احترام به رقیب بود که محمدباقر قالیباف نشان داد که چندان به این اصل پایبند نیست و میخواهد به هر قیمتی خود را در دید مردم جلوه گر ساخته و به عنوان کاندیدای اول اصولگرایان به رقابت بپردازد..

اما ابراهیم رئیسی علی رغم انتظاری که از او میرفت آرام و بی حاشیه ظاهر شد و البته با سخنانی که ارائه داد چندان مدعی به نظر نمیرسید..

حال باید منتظر ماند که در سایر مناظره ها و سخنان کاندیداها چگونه ظاهر خواهند شد؟ آیا آقای شهردار همچنان قصد دارد بر مواضع اتهام زنی خود پافشاری کند که قطعا روحانی و جهانگیری ساکت نخواهند ماند یا اینکه دیشب را نصب العین خود قرار میدهد و به جای اتهام زنی به دیگران سوزنی هم به شهرداری خود خواهد زد و اگر کار قابل دفاعی در کارنامه اش دارد همان را ارائه می دهد.

و در نهایت مردم بهترین داوران این آوردگاه مهم هستند..و آنان هستند که تصمیم میگیرند نامی را بر برگه ها بنویسند یا همچنان خاموش و خاکستری در خانه ها بمانند


 
ماه بهشت
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٦ : توسط :

اردیبهشت ...



از آن ماههای لعنتی ست که در آن
کوه میچسبد
دریا میچسبد
با دوستان در خیابانها بودن میچسبد

در خانه بودن و ولو بودن زیر دست و پای مادر میچسبد
تمام رنگها برای پوشیدن خوبند
هوا جان میدهد برای عاشقی کردن و کیفور شدن در همه چیز...

آنقدر این اردیبهشت برای همه چیز و همه کار دوست داشتنی است

که یک ماه برایش کم است و باید کم کمش شش ماه تمدید شود...
و چه زیباست
که اردیبهشت از راه رسید.


فقط لذت ببرید....


 
سربلندم به وجودت ، پدر
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٦ : توسط :

     تو فقط یه اسم نیستی که توی شناسنامه جا گرفته باشی..تو همه معنای بودنمی..هویتمی..اصالتمی..تکیه گاهمی..محرم اسرارمی..امین و مشاورمی..امیدمی..دلیل نفس کشیدنمی..انگیزه حال خوشمی..خیالم راحته وقتی میگی: نترس..من عین کوه پشتتم و ایمان دارم که هر زلزله ای بیاد این کوه تکون نمیخوره..

افتخارم نام توئه وقتی یه شهر ازت به خوبی یاد میکنن..جوانمردیت..صبرت...وسعت دلت و بلند نظریت مایه غرورمه..کاش میتونستم یه ذره مثل تو خوب باشم..کاش میشد کمی از همه بزرگی و زحمتاتو جبران کنم..کاش میشد

همه وجودم فدای تارهای موی سیاهی که برای خوشبختی و موفقیت ما سفید کردی..

عاشقتم بابایی

روزت مبارک

 

 


 
یک جرعه ناب
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٦ : توسط :

 

 

سخن عاشقانه گفتن دلیل عشق نیست...

عاشق کم است سخن عاشقانه فراوان...

عشق عادت نیست، عادت همه چیز را ویران می کند از جمله عظمت دوست داشتن را...

از شباهت به تکرار می رسیم، از تکرار به عادت، از عادت به بیهودگی از بیهودگی به خستگی و نفرت

نادر ابراهیمی


 
میدانم که حواسش هست...
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٦ : توسط :

 

بهار بعد از همه تکاپوهای هیجان انگیز اسفند نرم نرمک و آرام از راه رسید و همراه شدنش با بارانهای یکریز و گاه سیل آسا حال زمین و اهل زمین را تلطیف کرد و آرامشی خاص به طبیعت بخشید..بر سفره هفت سین نشستیم و مثل هر سال با اضطرابی شیرین برای آرامش و حال خوش همه دعا کردیم..امسال برای آنان که مایه آرامشم بودند و مهربانی بی حدشان حس خوب حضور خدا در ثانیه هایم را دوچندان کرد دعا کردم که خداوند بودنش را و برکاتش را لحظه ای از دلهایشان دور نکند.

حس بهتری داشتم به لحظه طلوع سال نو..آرامش بیشتری و اطمینان بیشتر و واقعی تری به حضور خدا..حالا انگار بیشتر از قبل باور دارم که هست که حواسش به همه چیز هست که هیچ چیز از زیر ذره بین نگاهش دور نمی ماند که لحظه ای حتی آنی چشمانش را از مراقبتمان نمی بندد...و بابت تمام حال خوشمان ممنون اوییم.

سال قبل که شروع شد برنامه های کلانی برای یکسالم ترسیم کرده بودم که سعی کنم برای میسرشدنشان و وقتی به پایان سال رسیدیم به برکت نگاه همیشه همراه و دستان یاریگر معبود اتفاقات پیش بینی نشده ای افتاد که شکرگزاریم را دوچندان کرد..و امسال هم زیر سایه لطفش توی ذهنم اهدافی پیش بینی کردم که سالم برای رسیدن به آنها هدفدار پیش برود و امیدوارم باز هم مثل همیشه کمکم کند تا رسیدن به مقصود..و میدانم و ایمان دارم که باز هم چنان دلچسب و همدل و همراه کنارم خواهد بود که حتی اتفاقاتی که فکرش را هم نمیکنم به خوبی و خیر ممکن سازد ..

باور عمیق و اساسی امسالم این است که سر ارادت ما و آستان حضرت دوست...و میخواهم تسلیم محض باشم در مقابل خواست او و میدانم بهترین ها را محقق خواهد کرد...


 
بهار به دروازه های شهر رسیده
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ : توسط :

 

      وقتی 365 روز در تکاپو و تلاش و فعالیت هستی وقتی روزهایت به شادی و غم و خوشحالی و هیجان و خستگی و نگرانی و امید آمیخته است باید فرصتی باشد برای صفر کردن ماشین زمان برای توقف همه کارها برای استراحتی هرچند کوتاه و برای اندکی آرامش تافرصت شروعی دوباره مهیا شود.

و اینک هنگامه آن فرصت دوباره است. بهار به دروازه های شهر رسیده است و چیزی تا شروع دوباره نمانده..بهار همان فرصت دلچسب و سبز است که می توان در سایه سار حلولش لختی آرمید و فرصتی به روح و جسم داد تا از دغدغه ها و خستگی ها رها شود..

هیاهوی این روزهای مردم جذاب تر از خود بهار اگر نباشد کمتر هم نیست.کوچه و خیابان ها پر است از مردمی که با هیجانی که شاید مانندش را در هیچ زمان دیگری نتوان جست به استقبال بهار می روند.بعضی با خریدهایی که گاهی حتی در دستهایشان جا نمی شود و برخی با تلاش برای فروش مایحتاج مردم تا درآمدی کسب کنند که این گروه دوم گاهی صاحبان فروشگاههای بزرگ و معتبر و خوش آب و رنگند وگاهی هم دستفروشان کم بضاعتی که اندک سرمایه ای فراهم کرده و به امید سودی که بتواند لبخندی بر لب خانواده شان بنشاند ..هر کس به طریقی به پیشواز بهار می رود..خانه دارهای متمولی که از کارگران خدماتی برای خانه تکانی استفاده میکنند تا زن و مرد زحمتکشی که از جسم و جانش مایه میگذارد تا او هم بتواند بهار را به خانه و فرزندان منتظرش هدیه کند...

اینک که بهار با همه سخاوتش از لای درختها و سبزه ها سر بر می آورد و باران می شود تا بی حساب و کتاب بر سر همه ببارد کاش دلها و روح ها هم مانند طبیعت از سخاوت بهار بهره مند شود ..کاش بشود کمی تنها کمی از عادتها و  خصلتهای نه چندان نیکو را در سالی که می رود جا گذاشت و با بهار شکوفه زد و با بهار مهربان شد و با بهار دوباره رویید...

کاش صله رحم زیبای آغاز سال بشود عادت یک ساله و همه ساله مان و یادمان نرود کسانی را که فقط عید ها دوست و فامیل و عزیزان ما نیستند..

کاش تمیزی خانه به تمیزی روح سرایت کند و سنت نیکوی خانه تکانی از دل فقط به پایان اسفند منحصر نشود..

کاش زنگ زدن و پیام دادن به دوستانی که سال تا سال ازشان خبری نداریم یک عادت خوب بشود برای شروع بهار و بتوان با آن حالی را خوش کرد..

بهار را با زدودن کینه از دل، به دست آوردن دلها، مهرگستری و مهرورزی و تلاش برای ایجاد حال و فال نیکو برای همدیگر شروع کنیم و بخواهیم از معبود مهربان که با بهار ما را هم تازه کند..با بهار ما را هم بهاری کند..

نیازی نیست برنامه های آنچنانی بچینیم و گامهای بزرگ برداریم..میشود تصمیم بگیریم در سالی که می آید فقط کمی مهربانتر شویم..کمی بیشتر لبخند بزنیم نه خنده های زورکی وتصنعی..خنده های حال خوب کن و از ته دل...می شود...می توانیم..

پروردگارا تو که خالق بهاری با حلول سال نو تقدیر همه مردممان را نیکو بنویس..لبخند و سخاوت و انسانیت و مردمداری را به همه مان هدیه کن..

   


 
← صفحه بعد