
هنوز نیامده بوی عطرش دنیا را برداشته.
نفس که می کشی انگار خدا تا ته وجودت فرو می رود.
هنوز نیامده شوقی وصف ناشدنی همه وجودم را فرا می گیرد..شوقی بی مانند بسان فرا رسیدن آذر ماه محبوبم...
اردی بهشت دوست داشتنی خوش آمدی...
چه مطلع خوشایندی داری و چه هر ثانیه ات دلچسب است..با سعدی علیه الرحمه آغاز می شوی که بی همتاست در سخنوری و حکایتهای شیرینش شهره خاص و عام است..
و این غزل که محبوب ترین غزل من است...
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست، دوست تر از جان ماست
دعوی عشاق را شرح نگوید بیان
گونه زردش دلیل، ناله زارش گواست
مایه پرهیزگار قوت صبر است و عقل
عقل گرفتار عشق، صبر زبون هواست
دلشده پای بند، گردن جان در کمند
زهره گفتار نه، کاین چه سبب وان چراست؟
مالک ملک وجود، حاکم رد و قبول
هرچه کند جور نیست ورتو بنالی جفاست
تیغ برآر از نیام، زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول،وزطرف ما رضاست
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
حکم تو برمن روان، زجر تو برمن رواست
هرکه به جور رقیب یا به جفای حبیب
عهد فرامش کند مدعی بی وفاست
سعدی از اخلاق دوست، هرچه برآید نکوست
گو همه دشنام گو، کز لب شیرین دعاست
چقدر الان نشستن در کنار مرقد زیبایش در این هوای بهشتی در میان عطر بهارنارنج ها لذت دارد...

و ماه محبوب ترین شاعر کودکی و نوجوانی و حال و آینده ام...سهراب زلالی که به رنگ صدای پای آب است..به رنگ بی ریای آّب و هوا..
محبوب لحظه های قشنگ کودکی که می نشستم بر لب آب و تا ته آبادی با صدای قشنگش می دویدم..
مرد خوش لهجه و خوش قریحه قلم به دست که همه احساسش را روی بوم ریخت و نقش زد و رنگ کرد و نوشت تا امروز من بخوانم و مست شوم از آن همه بوی گل های بهاری...
و چقدر هنوز هم حسرت می خورم که یکسال دیر زاده شدم و چون آمده تو رفته بودی و حیف!!
سهراب محبوبم..شاعر لحظه های بی بازگشت زندگی...آفریدگار سخن و معنا با ساده ترین کلمات ...اندوهگینم از این روز که روز رفتنت شده اما خوشحالم که با بهار سفر کردی ..روحت همه پر از عطر شکوفه های سیب...
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
وتنهایی من
شبیخون حجم تورا پیش بینی نمی کرد
وخاصیت عشق این است
روح بهاری شان غرق در گل و شکوفه..