ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٢ : توسط :

يا حق

آواز خوش هزار تقديم تو باد                         سرسبزتزين بهار تقديم تو باد

گويند که لحظه ای است روئيدن عشق

                                                     آن لحظه هزار بار تقديم تو باد

  چشمها را که ببندی با يک نفس عميق ...

پنجره را باز کن بهار به اطاقت می ريزد...

با آواز خوش شکوفه های امروز با عطر بال پرنده های فردا..

                چشمهايت روشن.بهارت مبارک


 
 
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ اسفند ۱۳۸٢ : توسط :

يا حق

باز هم از من جلو زدی رفيق نيمه راه؟!

خوب می دانستی حال اين روزهای خرابم را...اما...

چه بگويم که نگفتنم بهتر از گفتن است!

سالهاست که ناله می کنم از دوريش و دريغ از گوشه چشمی...دريغ از اشارتی...دعوتی..تا بيايم بی سر و پا و خون دل از چشمخانه بر سنگفرشهای سفيدش بريزم...

هميشه به تو حسادت می کردم و خودت خوب می دانستی! اما ديشب وفتی برای خداحافظی آمدی ذيگر نتوانستم حبس کنم بغض چشمانم را و...

و الان تو اونجايی و من؟!

اميدوارم يادت باشه که من هم منتظرم...سالهاست...


 
دلم گرفته... دلم عجيب گرفته...
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٢ : توسط :

يا حق

همه اونايی که حتی دغدغه حقوق نداشته! زنان را ندارند حتما در جريان اتفاقات يکی دو روز گذشته هستند.

۲ شنبه به دليل نمی دانم! تجمع پارک لاله به هم می خورد و ۳ شنبه مراسم دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران به خشونت علنی کشيده می شود.

نمی دانم چرا و تا کی قرار است درد را در گلو خفه کنيم و سکوت تنها راه چاره مان باشد.نمی دانم!

ما فقط حق زيستن می خواهيم. زيستنی انسان وار مثل همه مردان! بدون ترس از کوچه تاريک و خيابان خلوت!!

هميشه يادمان دادند که بهشت زير پای مادران است ولی هميشه پدر حرف آخر را می زد.

البته مادر هم گاهی حرف آخر را می زد .و می گفت:چشم!!

دلم بارانی است مثل دل آسمان...


 
 
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٢ : توسط :

يا حق

فردا (۸ مارس) روز جهانی زن است.

روز من ـ روز تو - روز افسانه نوروزی- روز کبری رحمانپور و روز همه دختران به خون نشسته کردستان و ايلام! همه دختران بی گناه خوزستان و...

فردا دنيا در مورد ما حرف خواهد زد!به خودت افتخار نمی کنی؟

چند روزی است که بازار سمينار و ميزگرد و سخنرانی در مورد ما داغ داغ است. از حقوق ما از مشکلات ما از محدوديتهای ما و از خواسته های ما حرف می زنند و چه حرفهای قشنگی!

و پس فردا همه چيز تمام می شود...مثل هميشه!

همين يکی دو روز کافی است تا از ياد ببری جای سيلی برادر را روی گونه هايت! خط کبود کمربند پدر را بر کمرت! و سياهی بختت را که بر پای چشمانت نشانده شريک زندگی ات!!

سعی کن فراموش کنی! تا بوده دنيا همين بوده! يکی حاکم و ديگری محکوم! يکی غالب و ديگری مغلوب! يکی ظالم و ديگری مظلوم!

يکی خداو ديگری بنده!

تو خوشبختی! تو مادری! بهشت زير پای توست! قدر خوشبختی ات را بدان!

آنها خير و صلاح تو را می خواهند دستی هم اگر بالا می رود نشانه محبت است و عشق!

زن ايرانی نجيب است. سر به زير و مطيع. زن ايرانی زن زندگی است. مادر فداکار. همسر عاشق. دختر مهربان...

دنيا به تو افتخار می کند خوشحال نيستی؟!

فردا روز توست...همه روزها روز توست...


 
 
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳۸٢ : توسط :

يا حق

آن مرد آمد. آن مرد با اسب آمد. آن مرد در باران آمد...

                   آن مرد خسته آمد.آن مرد تشنه آمد...

می شناسيش؟ مگر می شود آفتاب را نديده باشی تا به حال؟ چشمهايت را ببند! با تمام وجود عطر حضورش را استشمام خواهی کرد.

           بوی خون می آيد...

بوی عشق...بوی خون سرخ عشق...اينجا عشق را بر سر نيزه می کنند. به تماشا نمی آييد؟

گوشها را تيز کنيد ...صدايش را نمی شنويد؟ هل من ناصرش به آسمان می رسد..کسی اينجا نيست؟

هزار سال می گذرداز گلرنگ شدن نينوا...هزار سال می گذرد از امتحانی که پدرانمان سر افکنده از آن بيرون آمدند!

نه ما نبوديم! آنها پدران ما نبودند که ما عرب نبوديم! اما...

بعد از هزار سال جز نام چه چيزی برايمان مانده که افتخارمان باشد؟

جز پرچمهای سياه بر سر در خانه ها ...هيچ...

رسالت سرخ را پرچم سياه شايسته نيست! خون سرخ با عشق سرخ شعله ور می شود و با پرچم سياه می ميرد!

گوشها ديگر جز ناله های سالی يکبار جماعت مسلمان! چيزی نمی شنود ...

چشمها ديگر بوی عشق سرخ نمی دهند... آّّّّّّه! عشق را همين روزها به نيزه می کشند...به تماشا نمی آييد؟

سالها ست که با يک نام دلخوشيم! نه...به يک عشق...

              عشق سرخ بر سر نيزه!