ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٢ : توسط :

من

   برمی خيزم!

چراغی در دست .. چراغی در دلم.

زنگار روحم را صيقل می زنم.

آينه ای برابر آ ينه ات می گذارم.

    تا با تو

          ابديتی بسازم...


 
باز هم دانشگاه؟
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ تیر ۱۳۸٢ : توسط :
يا حق
نمی دونم این تراژدی مسخره مضحک بی معنا تا کی قراره ادامه پیدا کنه؟و تا کی می خواد دل این همه جوونو بلرزونه؟
از چی حرف می زنم؟ خب معلومه از همون اتفاق مهمی که سالی یکبار توی ۴ ساعت قراره سرنوشت هزاران نفر رو تعیین کنه.از کنکور !
هر چند خودم هم یکی از اون هزاران نفری بودم که یک سال از همه چیز زندگیش گذشت تا از زیر اون ۵۰ تومنی رویایی رد بشه و همین که پاش رسید اون ور خط و هلهله ها برخاست دو دستی زد توی سر خودش که غلط کردم! یکی منو از اینجا ببره! اما دیگه اومده بود و برای حفظ آبرو هم که شده باید ۴ سال می موند!
اما به چه قیمتی؟ به قیمت از دست دادن تموم اون چیزهایی که یه روزی براش مقدس بود؟
به بهای زیر پا له شدن احساساتش؟ به چه قیمتی؟
شاید فکر کنید این حرفارو از سر بی دردی و کم سیری می زنم. اما به خدا فقط می خوام بدونین ایجا پشت اون همه هیاهو هیچ خبری نیست.
اینج اصلا خبری از اون شور و نشاط دوره دبیرستان نیست. و مهمتر اینکه اگه اومدین اینجا منتظر نباشین که افلاطون یا ارسطو بیاد و به شما درس بده! اینجا اگه خودتون دنبال یاد گرفتن نباشید وقت رفتن یه ارزن هم به سوادتون اضافه نمی شه!
من که اگه می تونستم دوباره انتخاب کنم هرگز این راهو نمی رفتم شما رو نمیدونم؟
راستی ۳ روز دیگه کنکوره نمی خواین بیشتر فکر کنین؟


 
درد نامه
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ تیر ۱۳۸٢ : توسط :
 
در حسرت تحريريه
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ تیر ۱۳۸٢ : توسط :
يا حق
دلش گرفته بود.غصه از صدايش پيدا بود.هر چند مثل هميشه سعی می کرد لبخند بزند و خودش را شاد نشان بدهد.وقتی خواستم از دلش سر در بياورم ديدم بازغصه هميشگی است.
می گفت:دلم می خواهد کار کنم الان حس می کنم انرژی و حس کار کردن توی رشته ای که با علاقه واردش شدم رو دارم اما شايد دو سال ديگه چنين حسی نداشته باشم.
گفتم:خوب با اين پشتکار و علاقه ای که تو داری هر جا بری ازت استقبال می کنن.
لبخند تلخی زد و گفت:تو هم دلت خوشه ! بابا ما رو بيرون نکنن.استقبال پيشکش!
گفتم:پس بچه ها چطوری کار پيدا ميکنند که به سال چهارم نرسيده همه شون توی روزنامه های مهم کار می کنند؟
گفت:روابط عموميشان قوی است! و با لبخند معنی داری ادامه داد :اما ما نمی توانيم...
حرفها زياد بود اما جمله آخر او چنان مرا در خود فرو برد که بقيه حرفهايش را نشنيدم.ما که با يک دنيا علاقه آمديم و توی اين سه سال تا جايی که می توانستيم سعی کرديم ياد بگيريم.هر چند گاهی اساتيد واقعا حرفی برای گفتن نداشتند اما ما شانه خالی نکرديم.
اما درد آنجا بود که کسانی که کار عملی های سر کلاس را هم به زور انجام می دادند يکی پس از ديگری وارد صدا و سيما و روزنامه هايی شدند که ما خوابش را هم نمی ديديم!
قبل از اين که بياييم شنيده بوديم که موفقيت در اين رشته پيش شرطهايی دارد که اگر رعايت نشود وصول به هدف دشوار است ولی آنقدر شوق و ذوق داشتيم که نخواستيم بدانيم.
حالا که فکر می کنم مي بينم که به ازای چيزهايی که به دست می آوری بايد يه چيزهايی رو هم ناديده بگيری! برخی حساسيتهاتو کمتر کنی و يه جورايی با جماعت همرنگ بشی تا تو رو توی خودشون راه بدن! وگرنه به يه دنيا تجربه و تخصص و قلم شيوا آخرش بايد غاز بچرونی!
اينايی که نوشتم درد و دلهای يه جوون ۲۱ساله است که از ۱۲ سالگی توی دنيای مطبوعات بوده و هر چند از دور يا به صورت افتخاری ولی نوشتن رو تجربه کرده و می گن نوشته هاش بد نيست! اما حالا بعد از سه سال که توی رشته روزنامه نگاری درس خونده از فردای خودش و شغلش خبر نداره.فقط می ترسه که در حسرت تحريريه ناکام بميره!
 
 
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ تیر ۱۳۸٢ : توسط :
يا حق
فردا روز جهانی مبارزه با مواد مخدر است.باز هم مقاله-گزارش-مصاحبه-خبروتلاش خبرنگاران برای نگارش سوژه های جذاب و فروش بيشتر! اما اين سناريو تا کی بايد تکرار شود؟
تصاوير معتادان با رقت بار ترين حالت ممکن در گوشه خيابانها و پستوی کوچه ها و تيترهای فريبنده و اثر گذارو...
دوباره روز بعد زندگی عادی می شود.
چشمهايمان را هم که ببنديم نمی توانيم سر خودمان کلاه بگذاريم که آمار اعتياد ما شايسته نوبل است!
بر خلاف همه کسانی که معتادان را افرادی با زمينه خانوادگی نامناسب-فقر اقتصادی و فرهنگی و...ميدانند ميخواهم بگويم که مسئول غلطيدن هر جوان به دام اعتياد مسئولان محترم کشور هستند!شايد به مذاق خيلی ها خوش نيايد اما با شرايط موجود کشور ما اين عده هم که سالم ماندهاند جای شگفتی دارد!
هر چند قائدتا آنهايی که در رفاه خفه شده اند و هر از گاهی از سر بيکاری و شکم سيری سری از آخور بر می آورند که :ما در حال تلاش هستيم و آمار اعتياد در حال کاهش است و ...
خيلی نبايد نگران باشند.اصلا چه باک!بگذار همه بميرند ما که هستيم!

سر ساقی سلامت باشد!