چراغانی دل زهرا
ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۳ : توسط :

يا حق

امشب آسمان دل زهرا نور باران است...

امشب در خانه علی ستاره قسمت می کنند...

امشب فرشته ها هاله ای از نور را از عرش تا زمين بدرقه می کنند...

امشب خدا می گريد...

چون محبوب ترين فرشته اش را به زمين هديه کرده است...

امشب حسين می آيد...

و فردا...

شبی نورانی...

غرق نور و هلهله...

فردا شب دوباره در خانه علی بزمی بر پاست...

ملائک زمزمه می کنند:...

      بين همه عشقای دنيا....

               عشق است ابالفضل...


 
 
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۳ : توسط :

يا حق

عزيز دل شبهای تنهايی من

حکايت من و اين وبلاگ و تو شده حکايت اون شب يلدا و اون غزل حافظ و چشمان پر از حرف تو...

انگار من فقط به عشق تو می نويسم و تو هم تنها خواننده دلنوشته های منی...

بی خيال ...ملالی نيست...اگه تو اينجوری می خوای من که حرفی ندارم..

من می نويسم برای دل تو...تو هم بخون برای دل من...

حالم اين روزها خيلی خرابه...دلم بدجوری هوای روزهای با هم بودن را کرده...

فقط بهم بگو بدون تو شبهای پر از بارون دلم رو با شونه های کی قسمت کنم؟؟؟

بدون تو با کی غزل بخونم؟ برای کی از غصه های هزار ساله سالهای دوری حرف بزنم؟؟

آخه بی انصاف...

تو که از تموم شدن و خستگی حرف می زنی به فکر دل من هم باش که غم رو توی چشمات هيچوقت تاب نمی آره...مگه يادت رفته؟؟؟؟

و اما حرف آخر...

گر بر کويش برسی برسان   اين پيام مرا  بی چراغ رويش من ندارم ديگر تاب اين شبهای سرد و خاموش   هرگز هرگز باور نکنم   عهد و پيمان ما شد فراموش...

 


 
 
ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۳ : توسط :

ياحق

پاره ای وقتها       دلتنگ و سرشار از حس بودن و نبودن

تمام آسمان مهتابی را می گردی...

و نگاه می کنی به آن بالا بالاها...

عشق روشن ترين چلچراغ است...

و من عشق را پيراهن خود کرده ام...

                                   تا هميشه....