عيد آمد و عيد آمد
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۳ : توسط :

يا حق

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که اين آمد و صد حيف که آن رفت

چقدر زود گذشت؟! آن شبهای به ياد ماندنی و آن افطارهای روحانی همه تمام شدند..و حالا من و تو مانده ايم با يک دنيا معنويت از ماه ضيافت محبوب...

من و تو و يه عمر کوتاه يا بلند که در پيش داريم...

يادمون باشه معلوم نيست سحر و افطارهای سال آينده سعادت مهمان شدن را داشته باشيم.....

 


 
عشق يعنی...
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۳ : توسط :

ياحق

گوشهايت را اگر خوب تيز کنی در همين نزديکی ها صدايش را خواهی شنيد...صدای اشک های خاموشش را...صدای ناله های بی صدايش را...

سپيده امروز که سر زد با تمام دلم آرزو کردم ای کاش هرگز اين روز به غروب نمی رسيد... و ای کاش در پس امروز فردايی نبود...

اما نه! فردا بايد بيايدتا من و تو بفهميم از زمين تا آسمان چقدر راه است؟!

فردا بايد بيايد تا معنای فرياد بی صدا را بفهميم...

فردا بايد بيايد تا معنای عشق سرخ را ببينيم...

فردا روز امتحان من و توست...تا بعد از هزاران سال دوباره مردود شويم!!

و اين تقدير من و توست تا روزگاری که معنای عشق سرخ بر سر نيزه را درک کنيم...

عشق يعنی فرق در خون علی...

عشق چون آمد دگر من کيستم؟         من چه گويم چون که عاشق نيستم