ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٥ : توسط :

هو المعشوق

برای تو که حتی اگر نباشی باز هم عقربه ها به شوق دیدارت می دوند..

شاخه ای تکیده گل ارکیده  

    با چشمای خسته      لبهای بسته       غم توی چشماش آروم نشسته...

شکوفه شادیش از هم گسسته وای...

آشنای درده... خورشیدش سرده...

تو قلب سردش غم لونه کرده...     مهتاب عمرش در پشت پرده..

هر ماه سالش پاییز سرده..وای...

سایه سیاهی رو بخت شومش ...ارکیده تنهاست زیر هجومش... طوفان درد پایون نداره...

دست من و تو می تونه با هم قصری بسازه با رنگ شبنم...

 شکوفه ای که غمگین و سرده گل ارکیده است نمیره کم کم...

بیا نذاریم گل ارکیده گلی که چهره اش پاک وسپیده ..که توی پاییز شاخه ای بیده.. بهار ندیده بمیره کم کم...