ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط :

يا حق

تقديم به يک همکلاسی قديمی

نمی دانم چرا همه عمرم به آرامشت و به اعتماد به نفست حسادت کردم در حالی که هيچوقت حسود نبوده ونيستم...؟

و نمی دانم چرا هميشه اينقدر راحت به همه مشکلات نگاه می کردی و آنها را آنقدر کوچک می ديدی که ..؟

فقط می دانم هرگز اين آرامش را نداشته ام...بارها گفتی من می توانم همه مشکلات را ناديده بگيرم و توی زندگيم به همه اون چيزايی که می خوام برسم...يادت می آد؟

منم همه حرفاتو باور کرده بودم...و مطمئن بودم می شه و من می تونم...

اما حالا ديگه شک دارم...

حالا که از هر طرفی می رم به ديوار می خورم...حالا که ديگه دری نمونده که بسته نباشه!!حالا که کم آوردم...

شايد باورت نشه...شايد هيچکس باورش نشه که من که يه عمری سنگ صبور بودم حالا اينجوری زار بزنم؟! اما می خوام شما باور کنين...می خوام همه بدونن سنگ صبور هم گاهی کم مياره...باور کن...باور کن...

فقط خواهش می کنم مثل هميشه نصيحتم نکنين که اميدوار باشم که صبور باشم که چشمام به اون بالا باشه...

که ديگه خسته شدم...

فقط می خوام بدونم تکليف يه عمر عاشقی من با اون چشما چی ميشه؟

شايد برای هيچکس مهم نباشه شايد به قول دوستام منو همين جوری که هستم قبول کنن اما من از خودم خيلی بيشتر از اينا انتظار داشتم...

حق من خيلی بيشتر از اينی بود که توی اين ۲ سال ديدم...

شايد بگيد من تلاش نکردم...

اما درد من از اون همه تلاش بيهوده ايی بود که گذاشتم تا به جايی برسم و همه اش دود شد...

حالا من موندم و يه روحيه درب و داغون و يه عمری که مثل برق و باد داره تموم می شه...و يه عالمه تلاشی که بی فايده بود و ....يک دنيا بی انگيزگی...

ديگه حتی دلم نمی خواد نفس بکشم...حالا اين وسط نمی دونم چی کار کنم از دست همه آدمهايی که الکی می خوان بگن همه چی عاديه؟!!

همه دارن با خيال راحت زندگی می کنن و نمی فهمن تو چی می گی ...

هيچکس هيچی نمی فهمه...تا درد نکشيده باشی معنای ۲ سال خونه نشينی رو نمی فهمی....همه استعدادها و آرزوها و برنامه هات نابود بشه چه حسی پيدا می کنی؟

 

بگو...اگه هنوز حرفی مونده...با اون آرامش هميشگی ات حرف بزن تا بدونم حکمت اين همه سختی چيه؟ نکنه بگی اينا امتحانه که به عدالتش شک می کنم...

پس حق دارم بازم بگم...

جام می و خون دا هريک به کسی دادند...


 
 
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط :

 

                                  يا حق

 جام می و خون دل هر يک به کسی دادند

                                         در دايره قسمت اوضاع چنين باشد