ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦ : توسط :

                 
      نمی دانم چه بلایی دارد به سر نسل ما می آید؟
      نمی دانم ولی هر چه هست از وبا و طاعون هم بدتر است چون یکی یکی از پا درمان می آورد یکی یکی زانو می زنیم و اگر خیلی مقاوم باشیم از درون می شکنیم و تمام.
این روزها با هر کدامشان که حرف می زنم یا نوشته هایشان را که می خوانم دردی مبهم در ته ته وجودم لانه می کند که نمی دانم با چه مرهمی درمانش کنم؟یکی از خودش از من و از همه فرار می کند و می رود آن سر دنیا تا مثلا رها شود .سرش را گرم می کند به دخترکی مو بور و پسرکی خوش تیپ تا روزگار بگذرد اما هر روز که در آینه نگاه می کند می بیند هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده ....یکی خسته تر از همه سرش را به خانه داری و شیرین زبانی های دخترکش گرم می کند تا یادش برود دچار چه روزمره گی دردناکی شده ویکی هر روز صبح شال و کلاه می کند می رود جایی که اداره می نامندش یا شرکت یا کارخانه تا قوت قالبش را مجبور نباشد دریوزگی کند و مثلا روی پای خودش بایستد اما هر روز از زجری مبهم سرشار است ....
حرفها هیچکدام بوی امید و زندگی نمی دهد ...همانی که تا دیروز سرخوشترین می پنداشتی اش امروز وقتی از پشت خطوط تلفن صدایش را می شنوی انگار همه بدبختی های دنیا روی سرت آوار می شود که او هم به هیچ رسیده است...به کوچه بن بست...به دیوار...
 حالم به هم می خورد وقتی در اوج ناامیدی بخواهم نقش سنگ صبور را برایت بازی کنم یا به زندگی نکبت باری امیدوارت کنم که جز تکرار چیزی در آن نمی بینیم هیچکداممان...هر حادثه خوشایندی حداکثر یکی دو ساعتی سرمستمان می کند و فردا همین که خورشید متولد شود باز یادمان می آید که ....
 
دلم می خواهد بدوم تا جایی که از چشمها ناپدید شوم  تا جایی که دیگر هیچ موجود زنده ای نباشد آنوقت بنشینم زیر آسمان خدا و یک دل سیر برای خودمان گریه کنم ....
 خدایا....
تو می توانی به من بگویی چه بلایی به سر ما آمده است؟
 
 
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ بهمن ۱۳۸٦ : توسط :

عکس مرا در روزنامه انداخته اند

دیگر معروف شدم!

مردم توی خیابان دیگر به من تنه نمی زنند

و صاحبخانه

دیگر بساطم را توی خیابان نمی ریزد

حتی فروشنده ها به من اجازه می دهند خوراکی هایشان را مجانی بردارم

دیگر معروف شدم

و همه چیز به خیر و خوشی خواهد گذشت

و من عاقبت به خیر شدم

فقط

یک مشکل کوچک وجود دارد

نمی دانم چرا

زیر عکس من نوشته:

                                                  مقتول!...

احتمالا غلط چاپی است...

از این اشتباهات پیش می آید

نباید سخت بگیرم

مهم این است...

                                            که من بلاخره عاقبت به خیر شدم...

                                                                                                        شل سیلور استاین