دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است....
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦ : توسط :


     نمی دانم چرا هرچه تلاش میکنم تا این پروژه تکراری ۴ سال یکبار و این سرودهای ای ایران و وطنم وطنم که این روزها گوش فلک را کر می کند شوری در من بیافریند آنقدر که حس کنم اتفاقی در حال رخ دادن است نمی توانم!
نمی دانم چرا هر چه سعی می کنم عهدم را بشکنم و خودم را به حماقت بزنم و باورم بشود که این یکی با بقیه فرق دارد صدایی در درونم می گوید: ....همان است فقط پالانش عوض شده!

     نمی دانم چرا دست و دلم به هیچ کاری نمی رود و از اینکه برای چندمین بار باید شاهد این حماسه آفرینی احمقانه و این پروژه استحمار تکراری مردم باشم از خودم بدم می آید..
نمی دانم چرا هر چه فریاد می زنم کسی صدایم را نمی شنود؟!
 
       کاش این مردم آن پیرمرد دست و پا ترکیده روستایی هم می فهمید که او را چه می شود؟