ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط :

 
      گفت این پیر سپید موی را چه به عاشقی؟
     گفتم: وقتی بیاید سن و سال نمی شناسد.
     گفت:عمری در حسرتش قامت خمیده کردم و نیامد حالا که دیگر از وقتش گذشته
     گفتم: وقت و زمانی ندارد هر وقت بخواهد می آید
      گفتم: می خواهید برایتان دعا کنم گرفتارتان کند؟
     خندید و گفت: بسم الله
      اما نمی دانست دعاهای من همیشه مستجاب می شوند
      
 
      چه غزلهای زیبایی می سراید آن پیر سپید موی شوریده این روزها....!