ناگهان چقدر زود دیر می شود...
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :

 

    دوسال مهمان کویرنشینان باصفای کرمان بودم و امروز هنگامه وداع رسیده است...

     هرگز فکر نمی کردم دوری از آنها تا این حد سخت باشد...اما باور کردم تکیه کلام معروفشان را که خاک کویر دامن گیر است....

  مردم مهربان کرمان...دلم برای سخاوت چشمانتان تنگ می شود و برای مهربانی قلبهایتان...

                  دوستتان دارم...


 
روز خبرنگار در شهر ما
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :

 

هر چند کمی دیر شده اما از آن جایی که ما و خیلی های دیگر مثل ما چندان هم وقت شناس نبوده ایم فکر می کنم هنوز هم بشود از روز خبرنگار نوشت البته من قصد تجلیل از مقام شامخ خبرنگاران وحسن توجهی را که آحاد جامعه و به ویژه مسئولین به آنان روا می دارند ندارم که بر همه واضح و مبرهن است فقط غرض ذکر یک خاطره است و یک ابتکار...

شهر ما روزنامه ندارد فقط یک ماهنامه محلی و یک فصلنامه که البته بیشتر به گاه نامه شبیه است اما تعداد کثیری خبرنگار دارد که برای خبرگزاریهای سراسری و برخی روزنامه های استانی قلم می زنند. تعدادی از این عزیزان سال گذشته همزمان با روز خبرنگار به صورت ادواری راهی ادارات و نهادهای شهر شده و از روسای آنها در خواست می کردند که مراسمی جهت تجلیل از خبرنگاران ترتیب دهند!! و ضمنا جایزه ای هم اهدا نماید و روسای بیچاره هم برای آنکه عملکردشان بد جلوه نکند و گرفتار نیش قلم براداران خبرنگار نشوند هر یک به فراخور وسعش هدیه ای تهیه و طی مراسمی تقدیم کردند یکی کفش ورزشی- یکی لامپ کم مصرف- یکی پارچ و لیوان و... و خلاصه اینکه به برکت ١٧ مرداد تا حدود یک هفته هر روز آقایان خبرنگار شهر ما مهمان یک اداره بودند و هدیه ای دریافت کردند..

خوب این هم یک روش برای تجلیل از اصحاب رسانه است دیگر....!!!