ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸ : توسط :

سال اصلاح الگوی مصرف و امپراطوری مخابرات

 

به سنت سالهای اخیر امسال هم نامی بر خود گرفته و اگرچه مدت زیادی از آغاز سال نو نگذشته اما تب و تاب برنامه ها و جلسات و طرحها برای سال اصلاح الگوی مصرف به ویژه در ادارات وزارتخانه ها مخصوصا آنانی که بیشترین ارتباط را با مقوله صرفه جویی و مصرف بهینه دارند همچون نفت-نیرو و...از همان روزهای نخست کاری در سال جدید آغاز شده و رو به افزایش است.هر چند برخی مقوله های بهینه سازی و اصلاح الگوی مصرف در اغلب سازمانها از سالهای گذشته به اجرا درآمده و یا در حال بررسی است از جمله طرح سهمیه بندی مصرف بنزین که ابتکار وزارت نفت بود و علی رغم همه مشکلاتش گامی مثبت بود برای کنترل مصرف برای مردم ما که همچنان بر این باورند که سرمایه های خدادادی را تا آخرین ذره و  آخرین قطره باید مصرف کرد مبادا خدای نکرده چیزی برای آیندگان بماند!

اما در این یادداشت روی سخنم با مسئولین محترمی است که در نخستین روزهای سال جدید همه توان و تلاش خود را صرف برگزاری جلسات و میزگردها پیرامون چگونگی اصلاح الگوی مصرف یا همان صرفه جویی خودمان کرده اند و آنقدر این روزها جلسه برگزار می شود که امکان افتادن از آن ور بام بسیار محتمل است!

بد نیست عزیزان وآقایان مسئول کمی بررسی کنند که چرا برخی نهادها و وزارتخانه ها علی رغم تاکید بسیار روی درست مصرف کردن سالهاست تنها وظیفه شان ترویج مصرف بیشتر و بیشتر است و آنقدر به این سونامی مصرف اعتقاد دارند که آن را با آب و رنگ هرچه بیشتر تبلیغ هم می کنند و برای مصرف کنندگان بیشتر و وفادارتر جایزه هم می گذارند!

دیروز در جلسه ای پیرامون همین موضوع همکار محترمی می گفت : مصرف زیاد ویژگی جامعه غربی است و ما باید از آن رو گردان شویم! اما این آقا انگار خبر نداشت که شرکت فخیمه مخابرات مدتهاست به تخت امپراطوری مصرف نشسته و سروری می کند به کوچک و بزرگ این مملکت!

تا همین چند سال پیش تلفن همراه وسیله ای لوکس و تجملی بود که بیشتر در جیب مدیران بزرگ،کارخانه داران و احیانا سیاستمداران بود و صرفا برای مصارف ضروری کاربرد داشت و به قولی برای خودش شان و منزلتی داشت یعنی از دسترس همه اقشار جامعه خارج بود چرا که اغلب شهروندان توانایی خرید سیم کارت 1 میلیونی را نداشتند و اگر هم چنین پولی داشتند ترجیح می دادند آن را در جای مناسبتری از زندگیشان خرج کنند تا اینکه آن را بدهند و تلفن بخرند! اما به یمن خیر وبرکات وزارت ارتباطات و مهربان شدن شرکت مخابرات و احتمالا در راستای توسعه ارتباطات و تکنولوژی! این سیم کارت گرانبها که روزی کیمیا بود برای مردم تبدیل شد به چیزی در حد اسباب بازی و کم کم نه تنها مردم عادی و قشر کارمند و کارگر که حتی کشاورزان زحمتکش و ...هم از آن بهره مند شدند و دیگرهمه در دسترس بودند! اما این قصه خواندنی به همین جا ختم نشد و در اندک مدتی پدیده شگفت آور دیگری وارد عرصه ارتباطات شد و موجب شد اقلیتی از جامعه مثل دانش آموزان از کودکستان تا دبیرستان، خانمهای خانه دار،قشر چوپان و عشایر،کارگران خدماتی و ساختمانی و به عبارت بهتر کل جمعیت کشورمان که از قافله داشتن تلفن همراه عقب مانده بودند هم از این نعمت مسرور شوند و ما افتخار کنیم به این همه پیشرفت در این زمان کوتاه!

و امروز دیگر هر شهروندی می تواند با داشتن7000تومان صاحب یک سیم کارت شود و با تهیه یک گوشی حداقل 30 تا 40 هزار تومانی هم به دنیای ارتباطات بپیوندد و خیالش راحت باشد که دیگر هیچکس تنها نیست!

اگر ماجرا به همین جا ختم می شد خوشحال میشدیم که حداقل در یک زمینه به سرعت رشد و پیشرفت داشته ایم و توانسته ایم به کشورهای بزرگ دنیا رقابت کنیم اما متاسفانه پایان این قصه به شیرینی آغازش نبود . ورود بی رویه تلفن همراه و توزیع آن در میان طبقات مختلف جامعه مثل هر هجوم دیگری پیامدهای منفی و اثرات نامطلوبی را به دنبال داشت که اگر از هزینه های کلانی که به این خاطر بر خانواده ها تحمیل شد و عوارض جسمانی و روحی استفاده مستمر از تلفن همراه صرف نظر کنیم تعارضها و مشکلات فرهنگی و مسائل نامناسبی که تا قبل از این خانواده ها با وسواس تمام سعی داشتند تا فرزندان خود را از آن دور نگه دارند و اینک به کمک این وسیله کوچک به راحتی ارسال یک بلوتوث و یک پیام صوتی تصویری در چند ثانیه در معرض دید آنها قرار می گیرد. نا امن شدن محافل خصوصی و جشن ها و حتی عزاداری ها برای مردم و خانواده ها به گونه ای که دیگر هیچکس از ترس فیلمبرداری ها و سپس اشاعه آن در جامعه به راحتی در هیچ مراسمی حاضر نمی شود و ذکر جمله: "گرفتن هرگونه عکس و فیلم ممنوع است" در کارتهای عروسی هم نمونه دیگری از این احساس خطر از سوی مردم است!

سودجویی های افرا دفرصت طلب به وسیله آزار و اذیت نوامیس مردم و تهیه  فیلم توسط همین وسیله کوچک خطرناک و اخاذی به وسیله آن هم که به فیلم سیاه مشهور شده خود گواه صادق دیگری است!

اگر کودکان دیروز حداکثر تفریحشان نشستن پای تلویزیون و دیدن پسر شجاع و خونه مادربزرگه و پلنگ صورتی بود امروز جز با بازی های موبایلی و ارسال بلوتوث ارضا نمی شوند و ترجیح می دهند اوقات بیکاری خود را به قول معروف خودشان موبایل بازی کنند!!

جالب اینجاست که شرکت مخابرات به این همه توفیق هم راضی نمی شود و تقریبا نیمی از کل وقت پخش آگهی های بارزگانی تلویزیون و رادیو را به تبلیغات ایرانسل و همراه اول و..اختصاص داده و برای جذب مشتری از هرگونه مناسبت وفرصتی اعم از روز دانش آموز گرفته تا روز مادر و پدر و عید نوروز و...برای کشاندن مردم به خرید بیشتر استفاده می کند و انگاربه همین هم راضی نمی شود وتا زمانی که هر ایرانی حداقل چند سیم کارت نداشته باشد دست بر نمی دارد!

اگر در مقابل شدت تبلیغاتش اندک تاملی روی خدمات جانبی و پشتیبانی محصولاتش می کرد شاید این همه مصرف زدگی اش کمتر نازیبا به نظر می آمد اما متاسفانه مخابرات نه تنها نتوانسته خدمت قابل قبولی ارائه دهد بلکه به علت شدت توجه به جذب مشتری و تبلیغات از دقت در کیفیت شبکه و آنتن دهی بازمانده و حتی موجب اختلال در شبکه موبایلهای قدیمی شده است و از کیفیت آنتن دهی آنها هم کاسته است. و در این وادی انگار هیچ ناظر و مسئولی نیست که به بررسی اوضاع رو به وخامت مخابرات تبلیغات بی رویه اش که عملا مصرف بی حد و حصر را ترویج می دهد نظارت کند!

کاش حداقل به برکت این سال یک نفر پیدا شود که از وزارت ارتباطات بپرسد چه برنامه ای برای اصلاح الگوی مصرف شرکت مخابرات و به ویژه ایرانسل دارد؟

 

این یادداشت و سایر مطالب دوستان روزنامه ای ما را اینجا بخوانید:

www.roozname.org

 


 
 
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸ : توسط :

 

 

حرمت مسجد به متولی آن است آقای ده نمکی

سعی کردم قبل از دیدن اثر جدید ده نمکی هیچ نقدی نخوانم تا بدون پیش زمینه ذهنی به تماشای فیلم بنشینم اما وسوسه رهایم نکرد.اخراجی ها را وقتی تبلیغ می کردند به عنوان محصول کار کسی که بیشتر از فیلمساز بودن به فحش نامه منتشر کردن مشهور بود می شناختم و وقتی اکران شد به نظرم یک کار طنز معمولی آمد . همین. اما وقتی کارگردان جسارت کرد و دومی را کلید زدم با خودم گفتم شاید حرفی نگفته مانده که آقای ده نمکی را تشویق به ساخت یک چند گانه کرده و این شد که رفتم تا حرفهای نگفته اش را بشنوم!

اصولا از آثاری که به عنوان طنز سالهاست به خوردمان می دهند هرگز چنان لذتی نبرده ام که مثلا قهقهه بزنم اما نمی توان انکار کرد برخی کارها در خور توجه هم بوده اند اما نه در حوزه سینما! آثار طنز سینمایی ما بیشتر شبیه زردنامه های مطبوعاتی شده که جز سرگرم کردن مسافران اتوبوس در طول مسیر سفر دردی را درمان نمی کند. و اغلب پر از بازیگرانی است که در تلاشند به هر قیمتی بیننده را بخندانند ! و اینچنین است که سالهاست اثر طنز فاخر ندیده ایم.

من فکر می کنم اخراجی ها را هر کس به جز ده نمکی ساخته بود دستمزدش حداقل توقیف و یا مجازاتی در خور ! بود اما می بینید که ده نمکی نه تنها سر زنش نمی شود بلکه فیلمش با استقبال بی نظیر مردم به جایی می رسد که در برخی سینماها تا 5 صبح اکران فیلم ادامه می یابد! و در برخی دیگر بلطیها چند روز قبل تمام می شود. که البته با توجه به سابقه فکری و وابستگیهای کارگردان این اثر چندان هم عجیب نیست.

اما آیا از هر سوژه ای می توان طنز ساخت؟

بارها دیده ایم که با پخش سریالهای طنز اعتراض قشری از جامعه یا صاحبان مشاغلی خاص برانگیخته شده که حتی ادامه پخش آن مجموعه تحت تاثیر قرار گرفته است (مثل آثار هنرمندانه مهران مدیری) اما چرا هیچکس در مقابل سوژه شدن این قشر هیچ واکنشی نشان نداد؟!

ده نمکی در این اثر مثلا طنز مستقیما کسانی را نشانه رفته که در جامعه ما از حرمت و تقدس ویژه ای برخوردارند و دقیقا همان جماعتی که ده نمکی هم از میان آنها برخاسته است همیشه مترصد کمترین بی حرمتی به آنها که قهرمان می نامیمشان از سوی جناح مقابل بوده اند تا پیراهن عثمان کنندش و .....اما چرا اینک به جای اعتراض ،یکی از خودشان رزمندگان و اسرای ایرانی را به راحتی سوژه می کند تا مردم را بخنداند؟!

چگونه است که حتی کاریکاتوریست های ما در آثار خود رعایت خط قرمزها را می کنند و مثلا ترسیم کاریکاتور روحانیون ممنوع شده است اما کسی به طنز پردازان یاد نداده که حرمت شکنی نکنند؟!

البته کسی منکر ساخت آثار فاخر طنز حتی با مضمون جنگ تحمیلی نیست اما مثلا مقایسه کنید مجموعه به یاد ماندنی لیلی با من است را با همین اخراجی ها...آنجا توهینی نشد .آنجا رزمنده به سخره گرفته نشد.و اینجا.....

ما که بچه بودیم در ایام جنگ و نمی دانیم اما شما که می دانید بگویید آیا اراذل  واوباشی چون بایرام لودر،مجید سوزوکی وبیژن باقالی در جبهه های ما می جنگیدند؟!

می دانم که هدف ده نمکی نشان دادن غیرت و حمیت ایرانی و سر به راه شدن حتی جماعت اوباش است اما کاش کمی بیشتر تحقیق کرده بود! کاش حداقل پای صحبت تعدادی از آزادگان و اسرای سابق نشسته بود که یاد بگیرد حماقت با طنز فرق دارد. کدامیک از اردوگاههای عراق در جنگ 8 ساله محل تجمع مشتی بیعار تن پرور سیگاری بود که ایشان امروز تصویر کرده اند؟!

کدامیک از خانواده های ایرانی چنان از مرحله پرت بودند که معنی منافق و هواپیما ربا را ندانند که در مقابل دوربین خبرنگاران بعثی ژست بگیرند؟

هنگام تماشای فیلم وقتی مردم به سکانس فوتبال اسرا قهقهه می زدند هرکاری کردم حتی نتوانستم لبخند بزنم! نمی دانم چرا؟!

و در صحنه آخر با آن سرود خاطره انگیز و اینکه سربازان و مسئولین عراقی مثل مجسمه های مسخ شده  به تماشای نمایش اقتدار ملی رزمندگان ایرانی(والبته همان اراذل صحنه های قبلی!) ایستاده بودند فقط چشمهایم را بستم تا شاهد این همه هنر نباشم!

من که فکر می کنم اخراجی های 1 قابل تحمل تر از این یکی بود چرا که از صحنه های حماقت بار کمتری بهره مند بود به هر حال هر کس نظر خودش را دارد اما دلم می خواهد از دید یک تماشاگر به جناب کارگردان بگویم حرمت مسجد به متولی آن است جناب ده نمکی...

 

 


 
نهاوند شهری به قدمت تاریخ
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸ : توسط :

 

سال که نو می شود انگار زندگی دوباره به جریان می افتد و فرصتی دست می دهد تا به نفس کشیدن دوباره زمین بیشتر فکر کنی. تعطیلات نوروز هر چند به قول قشر کارمند بیشترین لذت را برای دانش آموزان و معلمهایشان دارد اما فرصت خوبی است برای تجدید قوای روحی و جسمی. و زمینه ای مناسب است تا غبار خستگیها را از تن دور کنی و برای یک سال کار و تلاش دوباره آماده شوی.هر سال هزاران نفر از مردم در ایام تعطیلات عید بار و بندیل می بندد و راهی بلاد دور ونزدیک می شوند تا از جاذبه های طبیعی و تاریخی دیدن کنند.در این میانه سهم شهرهای مشهوری چون اصفهان و شیراز و سواحل دریای خزر به علت شهرت تاریخی و جلوه های طبیعی منحصر به فرد است اما آنکه ایران را سرزمین چهار فصل نامیده بی شک حقیقتی را در کلامش نهفته دارد چرا که هر گوشه این کشور پر از زیبایی های چشم نواز است. شاید در روستایی دور جلوه هایی بی نظیر تر از شمال و جنوب ایران و یا آثاری به عظمت تخت جمشید و سی و سه پل موجود باشد و کسی نداند. وگرنه کمتر شهر و دیاری را میتوان یافت که فاقد جلوه های زیبای خداوندی باشد.

شهرستان نهاوند در جنوب استان همدان با تاریخی کهن و قدمتی 5هزار ساله آرام و باوقار بر دامنه گروس سربلند چونان عروسی مغرور نشسته است. نهاوند پایتخت کهن یزدگرد سوم و مهد هزاران سال تمدن ایرانی است که اگرچه سالهاست در غبار نسیان فرو  رفته اما هنوز هم کودکان و نوجوانان ایرانی نامش را در کتابهای تاریخ به عنوان دروازه ورود اسلام به ایران و محل استقرار تپه گیان از بر می کنند.

اگر به یکی از وجوه تسمیه نهاوند دقیق شویم گفته می شود که این شهر محل پهلو گرفتن کشتی حضرت نوح پس از عبور از دریا بوده و هم اکنون محلی به نام سر کشتی در نهاوند گواه این مدعاست.

نهاوند با آب و هوای کوهستانی و طبیعتی سر سبز و چشم نواز هر مسافری را به خود جذب می کند و چنان زیباست که بی اختیار دلت می خواهد مدتی را در این فضای دل انگیز آرام گیری و شامه جان را سرشار از هوایی پاک و  سرمستی آور کنی.

نهاوند دارای جنگلهای طبیعی بسیاری است که در گویش محلی " سراب" گفته می شود و از جمله مشهورترین آنها سراب گاماسیاب است که به عنوان بزرگترین جنگل طبیعی غرب کشور طبیعتی زیبا و چشم نواز دارد.

سراب گاماسیاب نهاوند هم با آبی زلال و گوارا سرچشمه رود کرخه محسوب می شود و در حال حاضر با اعتباری بالغ بر900 میلیون ریال در حال آماده سازی به عنوان یک منطقه ویژه گردشگری در استان است.

سرابهایی چون بنفشه-فارسبان-کنگاور کهنه-ماران-باروداب و...از جمله جاذبه های طبیعی شهرستان نهاوند هستند.

نهاوند اگرچه شهری تاریخی محسوب می شود (که بناهایی چون قلعه یزدگرد سوم در آن قرار داشته که اگر به علت نادانی ناصر الدین شاه تخریب نمیشد هم اکنون جزء پر رفت و آمدترین شهرهای توریستی ایران بود) اما عمده جاذبه اش به طبیعت زیبا و بی نظیری است که هر مسافری را مسحور خود می کند به گونه ای که نمی تواند خود را به یکبار سفر و دیدار این شهر راضی کند و ترجیح میدهد بازگردد و در این طبیعت بی نظیر نفسی تازه کند.

علیرغم این همه زیبایی که دست هنرمند معمار خلقت در نهاوند کهن به جا گذاشته متاسفانه این شهر سالهاست مورد بی مهری مسئولین قرار گرفته و به جایی رسیده که بسیاری از مردم ایران حتی نام این پایتخت کهن ایران را نشنیده اند! و از آن دردناکتر بی مهری های آشکار درون استانی است که از نهاوندی که روزگاری پایتخت بوده امروز جز شهری کوچک و محروم از هرگونه امکانات رفاهی و...چیزی باقی نمانده است.

اما نهاوند این مادر کهنسال و صبور با همه بی مهریها همچنان استوار ایستاده و هنوز هم مفتخر است که بزرگانی چون آیت الله قدوسی-شهید حیدری-شیخ علی اکبر نهاوندی-آیت الله علیمرادیان و ورزشکاران سرفرازی چون حمید سیفی-محمد رضایی و سعید ابراهیمی را در خود پرورش داده است.

 

طبیعت بکر و دلنواز نهاوند منتظر دیدار شماست اگر به دیدار الوند و هگمتانه آمدید نهاوند را فراموش نکنید.


 
سال نو و دلهای کهنه!
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸ : توسط :

 

بلاخره بیست و هشتمین بهار زندگیمون رو هم دیدیم. مبارکه!

امسال قبل از سال تحویل وقتی هفت سین رو چیدیم خواهرم میگفت: نمیدونم چرا دیگه حسی به اومدن بهار ندارم؟! و من گفتم: یادته وقتی کوچیک بودیم چه ذوقی داشتیم که عید بشه؟ چه شوقی واسه خریدن لباس نو و عید دیدنی رفتن داشتیم؟

نمی دونم چی شده؟ اما هر چی هست هیچ چیز به قشنگی بچگیامون نیست...مطمئنم.

فقط دلم میخواد هر سال که میگذره این حسرت اونقدر زیاد نشه که همه زندگیمون بشه مرور خاطرات خوش گذشته!

خدایا کمک کن خوب زندگی کنیم.این دعای امسالم بود.

راستی بلاخره بعد از چند ماه ننوشتن و تنبلی, رویا خانوم دلشاد بهانه خوبی شد تا بتونم بنویسم هرچند نوشته های الکترونیکی به جذابیت کار روزنامه ای نیست و بوی کاغذ نو نداره اما فرصت خوبیه برای جلوگیری از انجماد اندیشه...

ما اینجا می نویسیم.بهمون سر بزنید.

www.roozname.org