اختتامیه سال 90
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ : توسط :

 

    همیشه به ایرانی بودنم افتخار کرده ام..این روزها اما بیشتر..وقتی نو روز طلیعه شروع یک سال و یک فصل نو می شود در فرهنگ قشنگ و غنی سرزمینم آریایی مان بیشتر بیشتر به نژاد و تبارم افتخار میکنم.این روزهای آخر که همه جای سرزمینم پر از التهاب آمدن بهار است و پر از نو شدن و تازه شدن...این روزها که همه می کوشند برای نو کردن و تازگی زندگیهاو جانهایشان...این روزها خوشحالم که خدا فرصت دوباره دیدن بهار را به من بخشید تا یکبار دیگر شاهد شکفتن شکوفه های صورتی و سفید باشم..خدایا ممنونم.

بهار با همه شکوهش می آید اما ما یادمان نمی رود این شادی آمدن بهار را مدیون زمستان سردی هستیم که نمیخواهد تا آخرین لحظه های رفتنش هم از شکوه و جبروت سرمایی اش ذره ای کوتاه بیاید ..دوستت داریم ننه سرما..دلمان برای گل یخت تنگ می شود و ممنونیم که آمدی تا نوید بخش بهار باشی..

اینجا که سرما بیداد میکند اما ما مشتاقتیم بهار جان

امسال هم تا چند ساعت دیگر می شود پارسال..خیلی زود گذشت..خیلی...

تلخی داشت و شیرینی..اشک داشت و لبخند..خوبی داشتی و ناخوشی...همه با هم بودند و در کنارهم..تلخی ها اگر نباشد قدر شیرینی ها را نمی دانیم و اشکها اگر نباشند لبخند ها بی معنا می شوند...

سال 1391 هم مثل همه عمر گذشته مان رفت دلمان برایش تنگ می شود..در این سال بلاخره صاحبخانه شدیم..خدارا شکر...سقفی آمد به برکت وجود محبوب بی همتایمان..امیدوارم خانه آرامش باشد...

دستان گره گشایمان به لطف آقا بزرگ و کمکهایش و به پیگیریهای بابا جونم مجوز گرفت تا این روزهای آخر سال روشنی بخش خانه های سوت و کور نیازمندان باشد..یک دنیا سپاس من و همه اعضای این انجمن خیریه و یک دریا قدرشناسی نیازمندان را بابت همه لطفهایتان بپذیرید ای همه کسانی که در سالهای گذشته سخاوت دستانتان ما را یاری داد ...

خدا را شکر که امسال هم سایه پربرکت پدر و مادر و همسفر عزیزرا بالای سرم نگه داشتی و زندگیم با وجودشان معنا کرد...خدا را شکر که آرامش و خوشبختی را از خانه مان نزدودی...

خدای مهربان من...

این سالی که گذشت هر چه بود مظهر لطف تو بود..امید که عزیزانم را برایم نگهداری و دوستانم را فزونی بخشی و مهربانیم را افزون سازی..

امید که کینه ها را از خانه دلهایمان دور کنی..آرامش و صبر را تنها عیدی امسالمان سازی تا قدر داشته هایمان را بدانیم و برای نداشته هایمان بی قراری نکنیم..

امید که امسال که می رود دردها و غصه های مردم سرزمینم جایش را به آرامش ببخشد و فقر مفهوم کمرنگی بشود در لغت نامه زندگیهایمان....

خداوندا..

رزق و روزیهای مردم سرزمینم را وسعت بخش و حلال و زلال فرما..

دلهایمان را از اندوه و کینه خالی کن و محبتی از روح الهیمان در آن بگنجان

سعه صدر و سخاوت را از هفت سینهای زندگیمان قرار بده و بگذار تا الهی زندگی کنیم...

سالی سبز-سرشار از آرامش و امنیت برای همه دوستانم آرزو میکنم...امیدوارم بدیهایم را به خوبیهایشان ببخشایند

ما را زدعا کاش فراموش نسازند       رندان سحر خیز که صاحب نفسانند....

عیدتون مبارک.....


 
هنوز برای مهربانی کردن دیر نشده
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ : توسط :

 

 

   صدای قدمهای بهار هر لحظه نزدیکتر می شود.

   خریدهای عیدتون تموم شده؟

   شیرینی و میوه و آجیلتون رو خریدید؟

   ماهی واسه سبزی پلو شب عید که یادتون نرفته؟

   ترقه و موشک و فشفشه چهارشنبه سوری آماده است؟

   بساط سفره هفت سین رو جور کردید؟ماهی قرمز چی؟ خریدید؟

  .......

  این روزها که همه جای این کشور غرق تکاپو و نشاطه خیلی جاها هستند که هیچ بویی از بهار هنوز بهشون نرسیده..

خیلی خونه ها رنگی از عید نداره چون نه غذای شب عیدشون فرقی با شبهای دیگه داره و نه لباس نویی واسه بچه هاشون خریدن..

و نه خبری از میوه و آجیل هست..

این روزها از دیدن تکاپوی مردم برای رسیدن بهار بیشتر از اونکه ذوق کنم دلتنگ و بغض آلود میشم..

راستی...هنوزم دیر نشده ها...

هنوزم میشه با کمک هر چند کم شما یه وعده شام گرم واسه چند تا خانواده جور کرد که شب عیدشون رنگ لبخند داشته باشه...

باورتون میشه خیلی از بچه های شهر من هنوز نمی دونن ماهی چه مزه ای داره اونوقت ما با ولع سبزی پلو و ماهی رو قورت می دیم؟!

دستان گره گشای شما می تونه یه لباس قشنگ بشه به تن یه بچه..می تونه یه کیلو گوشت و یه کیسه برنج بشه برای چند تا خانواده...میتونه امید به زندگی بشه...

دستان گره گشای شما را چشم به راهیم...

 

شماره حساب انجمن خیریه  ما(دستان گره گشا):

020055271306(بانک ملی ایران)


 
پرواز سیمین به سوی جلال
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ : توسط :

 

      کاش این شادی رسیدن بهار این گونه با غم رفتنت تلخ نمی شد ،

                         بانوی سیمین ادب ایران...

اما من فکر میکنم تو هستی.."سیمین" وقتی می میرد که" سو وشون" مرده باشد...

چه خوشبخت است خاکی که تو و جلال را در آغوش گرفته است...

دیدی بلاخره هجران جلالت به سر آمد....

منزل نو مبارکت باشد سیمین  بانو...


 
آیه های بهار
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ : توسط :

 

  اسفند ماه بیشتر از آنکه به عنوان ماهی زمستانی دیده شود ماهی است در انتظار بهار..انگار همه به خاطر آنکه نوید آمدن بهار را می دهد دوستش دارند..همه میخواهند زودتر بگذرد تا بهار زیبا بیاید و نوروز باستانی...همه چیز بوی زیبایی و نویی می دهد...همه جا پر ازنشانه های بهار است...

فرشهای شسته ای که از روی بامها آویزان است

دانه های ماش و عدس و گندم که در ظرفهای کوچک و بزرگ خیس می خورد...

 

ماهی قرمزهای کوچکی که در تشتهای پلاستیکی منتظر دستهای مردماهی فروشند تا آن را داخل تنگی بیندازد و به دست پسر بچه ای بدهد.

 

 

خانمهایی که جارو به دست در حال خانه تکانی هستند

پدر و مادرهایی که دست بچه ها را در دست گرفته و از این مغازه به آن مغازه می روند تا لباس و کفش عید بخرند.

خانمهایی که در حال شیرینی پختن هستند یا سینی هایی که توسط قنادها داخل فر قنادی می رود

صدای ترقه و نارنجک هایی که پسر بچه های شیطان توی کوچه پس کوچه ها می ترکانند و بعدش قهقهه می زنند.

سبزه هایی که کم کم از دل خاک سرما زده سر بر می آورند..چمنزارهایی که دوباره سبز می شوند...

 

مورچه هایی که یکی یکی از دل خاک پیدایشان می شود در پی یک لقمه نان!

روزهایی که بلند تر می شود...

و.......

خبر می آورند از رسیدن پیک زیبای بهار...

شما هم از نشانه های بهار بگویید...آمدن بهار را با چه نشانه هایی می شناسید...

بهار برایتان با کدام خاطره یادگار مانده است؟

 

 


 
خواستیم و شد
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ : توسط :

 

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل

نخوت باد دی و شوکت خار آخرشد

 

پی نوشت :

یک بنده خدایی که ملخ حسادت به جانش افتاده بود قرار بود سیزده اسفند بیاد اینجا سلام عرض کنه...حالا من صمیمانه خدمت ایشون و همه رفقاشون سلام عرض میکنم...چشمک

 


 
فرهادی اسکار را به مردم ایران هدیه کرد
ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ : توسط :

     بلاخره سینمای ایران به قله افتخار رسید.

     جدایی نادر از سیمین ساخته اصغر فرهادی بامداد امروز موفق به کسب جایزه ارزشمند اسکار در بخش فیلمهای خارجی زبان شد.

فرهادی بعد از دریافت جایزه اسکار از دستان ساندرا بولاک گفت:

سلام به مردم خوب سرزمینم.(این جمله را به زبان فارسی گفت)

ایرانیان بسیاری در سرتاسر جهان در حال تماشای این لحظه اند و گمان دارم خوشحالند.نه فقط به خاطر یک جایزه مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز،آنها خوشحالند چون در روزهایی که سخن از جنگ، تهدید و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است، نام کشورشان ایران از دریچه باشکوه فرهنگ ، به زبان می آید.فرهنگی غنی و کهن که زیر گرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم می کنم.مردمی که به همه فرهنگها و تمدنها احترام می گذارند و از دشمنی  کردن و کینه  ورزیدن بیزارند.(اینم لینک مستقیم مراسم لس آنجلس)

حالا دیگر باید به جرات بگوییم جدایی نادر از سیمین یک فیلم تاریخ ساز است.

از این به بعد با غروری تمام به سینمای ایران می توان لقب یک سینمای جهانی داد.

و این هم یک برگ زرین دیگر است...

از صمیم قلب خوشحالم.برای سینمایی که چنین افتخار آفرینانی را در خود پرورانده.

حالا دیگر مهم نیست که خانه سینما نداریم.

حالا دیگر مهم نیست که این خبر ارزشمند در صدر اخبار رسانه های ملی! جای نمی گیرد.

حالا تنها چیزی که مهم است این است که یک فیلم ایرانی در دنیا چنان درخششی داشته که جایزه رویایی اسکار را از آن خود ساخته است.

مبارکت باشد اصغر فرهادی...مبارکتان باشد همه عوامل فیلم زیبایی جدایی نادر از سیمین...

مبارکمان باشد ما ایرانیهایی که از جنگ و کینه بیزاریم.

 

 


 
هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی...
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ : توسط :

 

 

        چونان گنجشکی سرمازده روی شاخسار بی برگ درخت روبه روی پنجره، چشم دوخته ام به قناری خوش لهجه ای که در قفسی زیبا در اطاق گرم و زیبای روبه رویم نشسته است..

دل بسته ام به آوازی که دلم را گرم کند و بالهای یخ زده ام را بگشاید..

در این زمهریر بی انصاف و ناجوانمرد،در چنبره تردید دست و پا می زنم و هرچه بیشتر می اندیشم  کمتر نتیجه می گیرم...

قناری خوش لهجه چمنزارهای سبز ...سرما بیداد میکند و این گنجشک کوچک تاب سرمای اسخوان سوز را ندارد....آوازکی بخوان که دلم می لرزد از این سرما...


 
بهار با سخاوت معنا می گیرد
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠ : توسط :

  

 

با اینکه زمستان را دوست ندارم اما اسفند ماه دوست داشتنی است.به خاطر امید و حس هیجانی که در تک تک دقایقش جریان دارد..امید آمدن بهار..امید نو شدن طبیعت و حس هیجان از رفتن سال کهنه و آمدن سال نو...خدا را شکر که هنوز علی رغم همه دغدغه هایم آمدن بهار را باور دارم و برایش لحظه شماری میکنم...

بوی بهار که در دل سرمای اسفند می پیچد و نسیم خانه تکانی و سبزه سبز کردن و خریدهای عید در کوچه و پس کوچه شهرمان وزیده می شود چقدر زیباست اگر اندکی از خودمان فراتر برویم و به کودکانی بیندیشیم که بهار را با لباس نو دوست دارند و شب عید را با غذای گرم و خوشمزه...غذایی که شاید به بهانه عید بر سفره همیشه خالیشان میهمان باشد..باور کنید شادی رسیدن عید را وقتی دستان مهربانتان به کمک از آستین بیرون آیند دوچندان حس خواهید کرد..به قلب مهربانتان سوگند چنین خواهد شد...

امسال هم چشم به راه همت والای شمائیم تا دستان گره گشایتان گره از قفل فروبسته لبهای نیازمندان بگشاید و مهربانی را عیدانه دهد به خانه های سرد و خالی...

انجمن نوپای دستان گره گشا با سخاوت دلهای شما به استقبال نوروز می رود تا بهار را در دلهای نیازمندان بکارد...

چشم به راهتانیم و می دانیم که دست یاریمان خالی بر نمی گردد...

اجرتان با خداوند مهربانی ها

 

پی نوشت:

عزیزانی که مایل به مشارکت در این سیل مهربانی خرید مایحتاج عید برای خانواده های نیازمند هستند اعلام آمادگی خودشون رو از همینجا می تونن خبر بدن تا شماره حساب بهشون اعلام بشه...