خاطره های درهم
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ : توسط :

 

    

بوی عطر آشنای رهگذری که توی شلوغی خیابان از کنارت عبور می کند.

      بنفشه های خشک شده لای صفحه یکی از صدها کتاب لمیده توی کتابخانه.

      نامه های قدیمی و کاغذهای دستنویس که هنوز عین روز اول بوی تازگی میدهد و جای اشکهای رویش هنوز خشک نشده!

    هدیه های کادو پیچ شده که هنوز وقتی بازشان میکنی دلهره و اشتیاق از تویش دیده می شود.

    همه خیابانهایی که بوی قدم زدنهای دونفری میدهد..و همه بارانهایی که انگار برای تو باریده اند...

و همه خاطره هایی که در عمق پیچ واپیچ مغزت لانه کرده اند و کافی است تلنگری بزنی تا زنده شوند و جان بگیرند...

گاهی یک تلنگر تا آخر دنیا می کشاندت...گاهی بوی یک عطر و گاهی حتی دلتنگی عصر جمعه...

خاطره ها اگر چه بهترین بخش زندگی اند اما گاهی آرزو می کنی کاش نبودند...

گاهی دلت میخواهد مغزت را از هرچه گذشته نام دارد خالی کنند و به جایش فراموشی بنشانند تا هیچ کس و هیچ چیز را به یاد نیاوری...

بگذریم....


 
چش کوره م وره ناون
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ : توسط :

 

  انذره دلم وره ناون تنگ بیه که دارم متوقم! اکه سنونی بزنه هر چی غریوی و غروته!

    ای خره سرت ناون مه نمینم مینه او خیاوونا کل کولت شی داری که چنی دلم وره اش متپه؟ بعضی روزا که مینه ای شهر در وه خره دلم تنگ ما و دلم هم خورده ما ا لهجه مسخره شو وا خوم موم ای خدا شی مووی یه ناونی الان درمیاما جلووم موفتا خوشالی؟!گریه

    فائزه جو دختر عمه همیشه خنه ری و خوش اخلاقم..تولدت مارک با صدسال وه ای سالا...ایشالا دلت خوش با قلب

  مرفه بی درد مینی شیه؟‌یعنی بیای خونه..پاته بنازی ری پا لب تابته روشه کنی بری وره خوت وب گردی دیه دلتم هول نوا که الان یه خرمگسی در اطاقته مله طاق میا وه یه بونه ای سر بکشه مینه کامپیوترت بنه شی داری مکنی؟!! ایسه ار ماخایت دشمونی چی بیت بفرمائید ولی جون خوتو خیلی کیف داره..هرکه اینترنت پر سرعت نره 75 درصد عمرش وه باد رفته جون خوم!

 

 ا دواره نوشت:

بی زحمت ناونی کامنت بذارید...سخت نیست اگه خواستید کلاس خصوصی هم میذاریم براتون! مر نه آقا بزرگ؟

راستی ...روز جمعه ای هفته ورکواز خورونه...موسسه علیمرادیان هنی وره تو نیه دار...ساعت 10 صبح یاتو نره بیایت هو.....آدرسم سرراسه...پتتونه تیز کنید هرجا بوی دلنوازشو شنیدید بیایت تو....شیطان


 
مادر بی بهانه عاشق است...
ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ : توسط :

 

      مادری بهانه عشق است...بهانه سوختن...تو بی بهانه عاشقی...تو بی بهانه می سوزی....

 هنوزهم قد تمام لحظه های کودکیم محتاج لالایی های عاشقانه ات هستم.

      طنین صدای گرمت را از من دریغ نکن

     بگذار تا زیر سایه بودنت آرامش یابم و ایمان بیاورم که خدا هستی را به خاطر تو آفرید.

     نفسهای مقدست و گرمای آغوشت را از من دریغ نکن که بی تو هیچم...

     مامان گلی....واسه من همه روزهایی که تو لبخند بزنی..تو نفس بکشی..تو باشی..روز مادره...

مامان ملوک عزیزم...مهربونترین مامان بزرگ دنیا روزت مبارک

این روز قشنگ رو به همه مادرهای دنیا مخصوصا نرگس عزیزم...یلدای مهربان...مانای عزیز...فرزانه جونم..مامانگار عزیز...و همه مامانهای دنیا تبریک میگم...


 
رنگین کمان به دنیا خوش آمدی
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ : توسط :

 

    

 رفیق مهربون نادیده اما دوست داشتنی

      تیراژه جون عزیزم

      تولدت مبارک

       روزهایت سرشار از عطر بهشتی این ماه قشنگ

      رنگین کمان زندگی ات پر از سبز و قرمز و نارنجی

     هیچوقت باورم نمیشد کسی رو که ندیدم اینقدر دوست داشته باشم...اما نمیدونم اون چشمهای خندان چیکار کرده که هر روز مشتاق دیدارشم...

دوستت دارم...تولدت مبارک

 


 
برای سلامتی یک پدر
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ : توسط :

 

        بغض صداش از پشت تلفن هم دل آزاره..کاش هیچوقت دردی نبود که در جستجوی درمان باشیم....قول دادم هرکاری از دستم بربیاد کوتاهی نکنم...

یک پدر روستایی زحمتکش و غیرتمند که همه عمرش به زور بازوش نون حلال سرسفره زن و بچه اش گذاشته مریضه..مریضیش وخیمه باید عمل بشه دکترا گفتن باید هرچه زودتر بستریش کنن اما امان از دست خالی....

ما قسم خوردیم هر کاری از دستمون بربیادبرای نیازمندان واقعی انجام بدیم ...

هر کدومتون میتونه یه قدم کوچیک حتی قد یک هزار تومنی برداره بسم الله...

تا دیر نشده آستین همت بالا بزنید...

چشم به راه دستان گره گشای شمائیم..

 

شماره حساب :

0108515869003 بانک ملی ایران به نام انجمن خیریه دستان گره گشا


 
من برگشتم از کافی نت سرکوچه
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ : توسط :

 

   اول: ایشالا یه سنون سردی بزنه وه هر اداره ای که نتونه در مقابل یه ویروس مقاومت کنه از جمله ایما! (این مخصوص ناونیا و آشنایان به لهجه شیرین ما بود)

  دوم: فکر کنم در طول تاریخ وب نویسی من حداقل در دوسه سال اخیر بی سابقه بوده که یکهو یک هفته ده روز غیبم بزنه بعدشم هیچ نام و نشانی از من هیچ جا پیدا نشه! اونم تقصیر من نبوده به خدا یک عده موریانه به نام ویروس(حالا راست و دروغش پای مسئولین امر) به شبکه های ما حمله نموده اند و همین دست ما را برای چند روزی که معلوم نیست کی تمام می شود از دنیای مجازی کوتاه کرد. که البته در کنار معایبش که از جمله دوری از دوستان جانی بود مزایای خیلی خیلی خوبی داشت از جمله اینکه اوقاتی که قرار بود توی نت سپری بشه کلی کار عقب مونده انجام شد.کلی کتاب خوب خوانده شد و هنوز ادامه داره..و یه کمی هم به چشمان مبارک استراحت دادیم و یه کمی هم عزیزشدیم نزد دوستان! و سوم اینکه عزم جزم کردیم به راه اندازی نت پرسرعت برای منزل..الانم از شدت دلتنگی به کافی نت سرکوچه پناه آوردیم تا بفهمید چقدر دوستتون داریم!

سوم: چند تا مناسبت خوب رو از دست دادم از جمله روز قشنگ معلم بود که با همه وجودم اول به مامان گلم و بعد هم به همه معلمهای خوبم و بعدتر هم به همه معلمهای دنیا تبریک میگم ...

چهارم: به علت تقارن ایام اردک خوران با ایام شهادت مراسم اردک کباب کنون ما به ولادت هفته بعد و روز مادر موکول شد پس اردک جان همچنان غلت بزن تو آبلیمو که ما تو راهیم!

پنجم: دیروز سپیده عزیزمون رو بدرقه کردیم برای پرکشیدن به شهری که به دیار خودش نزدیک تره و علی رغم بغضی که هنوز رهام نکرده براش خوشحالم...امیدوارم به همه آرزوهاش توی اون شهر برسه...

ششم: کبلایی مشهدی نرگس عزیز بازگشت قهرمانانه شما را از سرزمین عشق سرخ بر سر نیزه تبریک میگم و با همه وجود به روزها و لحظه هایی که داشتی حسرت می خورم...قبول باشه خواهر...به قول شاعر:‌سفری فتاد جان را به ولایت معانی....من از این سفر چنانم که ز خود خبر ندارم...امیدوارم حال و هوای قشنگی که توی این سرزمین داشتی همه عمر باهات باشه و ما رو هم شریک کرده باشی...ضمنا ما راضی به زحمت نیستیم ولی حالا که اصرار داری میایم جهت پلوخوران سفر و همه دوستان علی الخصوص ناونیا رو هم از طرف شما دعوت می کنیم!

هفتم:هنی ا دواره سنون سردی بزنه وه ای جایی که داریم زندگی مکنیم! که نتش یه هفته قطع ما و او ا  او تکو نموخوره!!!!

هشتم: 29 اردی بهشت جشن زیبا و خوشمزه و خوش بوی ورکواز در موسسه فرهنگی علیمرادیان برای ناونیای مقیم تهران برگزار میشه از الان خودتون رو حاضر کنید که بیاید دیداری تازه کنید ...

نهم:.........زیاده عرضی نیست ..هوا مسیح نفس گشته  وباد نافه گشا...حسابی لذت ببرید و دعا کنید ما اینترنت دار شویم!

 


 
از شیراز تا کاشان
ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ : توسط :

    

       هنوز نیامده بوی عطرش دنیا را برداشته.

     نفس که می کشی انگار خدا تا ته وجودت فرو می رود.

    هنوز نیامده شوقی وصف ناشدنی همه وجودم را فرا می گیرد..شوقی بی مانند بسان فرا رسیدن آذر ماه محبوبم...

اردی بهشت دوست داشتنی خوش آمدی...

  چه مطلع خوشایندی داری و چه هر ثانیه ات دلچسب است..با سعدی علیه الرحمه آغاز می شوی که بی همتاست در سخنوری و حکایتهای شیرینش شهره خاص و عام است..

و این غزل که محبوب ترین غزل من است...

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست   

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد که دوست، دوست تر از جان ماست

دعوی عشاق را شرح نگوید بیان

گونه زردش دلیل، ناله زارش گواست

مایه پرهیزگار قوت صبر است و عقل

عقل گرفتار عشق، صبر زبون هواست

دلشده پای بند، گردن جان در کمند

زهره گفتار نه، کاین چه سبب وان چراست؟

مالک ملک وجود، حاکم رد و قبول

هرچه کند جور نیست ورتو بنالی جفاست

تیغ برآر از نیام، زهر برافکن به جام

کز قبل ما قبول،وزطرف ما رضاست

گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر

حکم تو برمن روان، زجر تو برمن رواست

هرکه به جور رقیب یا به جفای حبیب

عهد فرامش کند مدعی بی وفاست

سعدی از اخلاق دوست، هرچه برآید نکوست

گو همه دشنام گو، کز لب شیرین دعاست

 

چقدر الان نشستن در کنار مرقد زیبایش در این هوای بهشتی در میان عطر بهارنارنج ها لذت دارد...

 

و ماه محبوب ترین شاعر کودکی و نوجوانی و حال و آینده ام...سهراب زلالی که به رنگ صدای پای آب است..به رنگ بی ریای آّب و هوا..

محبوب لحظه های قشنگ کودکی که می نشستم بر لب آب و تا ته آبادی با صدای قشنگش می دویدم..

مرد خوش لهجه و خوش قریحه قلم به دست که همه احساسش را روی بوم ریخت و نقش زد و رنگ کرد و نوشت تا امروز من بخوانم و مست شوم از آن همه بوی گل های بهاری...

و چقدر هنوز هم حسرت می خورم که یکسال دیر زاده شدم و چون آمده تو رفته بودی و حیف!!

سهراب محبوبم..شاعر لحظه های بی بازگشت زندگی...آفریدگار سخن و معنا با ساده ترین کلمات ...اندوهگینم از این روز که روز رفتنت شده اما خوشحالم که با بهار سفر کردی ..روحت همه پر از عطر شکوفه های سیب...

 

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

وتنهایی من

شبیخون حجم تورا پیش بینی نمی کرد

وخاصیت عشق این است

 

 

   روح بهاری شان غرق در گل و شکوفه..