شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢ : توسط :

 

 

      این روزها که نفسهای پاییز به شماره افتاده و همه از آمدن عروس سرد سال، سخن می گویند و بازار تبریک های شب چله(تاکید می کنم به  کلمه چله ایرانی نه یلدای عربی) داغ داغ است. سنت زیبای صله رحم یادمان می آید و دعاهای خیر، درحق خانواده و دوست و هموطن....

امشب که همه دور هم، شاد و خرم می نشینیم تا این چند ثانیه بیشتر را جشن بگیریم، یادمان هست که برای همه آنان که چشم به این دورهمی های مهربانانه و به این دعاهای قشنگ دوخته اند ،هم دعا کنیم؟

"دعا" یک سنت و یک باور زیبای همه ما انسانهاست...فرقی ندارد مسیحی باشی یا یهودی،هندو باشی یا بودایی،زرتشتی باشی یا مسلمان همه و همه به تعداد دلهایشان راه دارند برای رسیدن به آسمان...آغوش خدا برای همه مان جا دارد....

هرکس به هر زبانی ..فرقی نمی کند ...قبله یکی است...معبود یگانه است...حتی به هزار زبان هم که بگوییم می شنود...

یکی دلش با" امن یجیب المضطر" آرام می گیرد

یکی با" اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود"

یکی معبود را "یا انیس من لا انیس" له صدا می کند

دیگری با" یا رفیق من لارفیق له."..

یکی الغوث الغوث و یکی یا من اسمه دواء و ذکره شفاء....

و یکی بی هر تکلفی می گوید: تو کجایی تا شوم من چاکرت؟ چارقت دوزم کنم شانه سرت؟

و او که بی همتاست، در دروازه آسمان به نظاره نشسته است...

به تعداد همه بندگانش، گوش می شود و چشم...

و آغوش می گشاید که:" ادعونی استجب لکم"....

بسیاری از دعاهای عربی مایه آرامشند و لرزه بر دل می افکنند....مثل همانهایی که ذکر کردم...اما به گاه اضطرار و دل تنگی من خدا را به زبان خودم صدا می زنم....

عزیزم...محبوبم...معشوقم...امیدم...پناهم...

تو که می دانی بی تو هیچم

تو که می دانی همه چیزم تویی

تو که می دانی پیدا و پنهانم را

تو که می دانی گناه و ثوابم را

تو که از ته ته ته دلم خبرداری

تو که دردهایم را درمانی...ناله هایم را پایانی...تو که مرهمی برای زخمهایم...تو بیا

امروز و امشب که آخرین شب پاییزه، می خوام ضمن دعا برای همه بندگان خدا چندتا دعای خاص بکنم:

معبودم...ایمانمان را از بند وسوسه های زمینی و دلهایمان را از فریب جلوه های افسونگر دنیایت، رهایی ده و نگذار وابسته زمین و زندگی و متعلقاتش شویم...خداییمان کن.

خدایا...پدر و مادرم ،عزیزترین و بی تکرارترین آدمهای زندگی منند.با همه وجودشان همه وجودم را بنیان نهادند و به پایم موی سپید کردند. آنها را به آغوش مهربانت و سخاوت دستانت می سپارم و سلامتی و طول عمرباعزتشان را فقط ازتو می خواهم..

معبودم..سلامتی، نعمتی است که اغلب به چشم زیاده خواهمان نمی آید، آن را به همه بندگانت ارزانی کن و به برکت دانه های ریز برف، امشب همه محتاجان دعای شفا را زیرچتر رحمتت از سلامتی تن و جان بهره مند کن.

معشوقم....خوشبختی و آرامش ، تنها آرزوی من برای زندگی مشترکم  و برای همه زندگیهای مشترک دنیاست تو که می دانی آنچه را که باید بدانی، پس خوشبختی و آرامش روح  را از من و ما دریغ مدار...

یا غیاث المستغیثین ...به برکت نفس حق مقربان درگاهت، همه آنان که جز تو پناهی ندارند و جز تو امیدی ندارند را در اقیانوس بی کران رحمت و امیدت ، چنان غرق کن که هرگز روی نا امیدی و ترس نبینند...

و خدایا....

دشمنانم را وجدان و انصاف و دین و شعور و عقل و شجاعت، عطا کن.

 

  • امشب ته ته ته همه دعاهاتون برای منم دعا کنید....
  • امشب بازم چشمای مامان ملوک پراشکه.. برای سی و سومین سال پرواز دایی شهاب...برای شادی روح دایی منم دعا کنید...

شب چله تون زیبا و با یادماندنی و پربرکت

 

 

پی تشکرنوشت:

ممنونم از بانیان این پست (روی ماه خداوند را ببوس. - خلوت دل و....)


 
ایستگاه پنجم زندگی
ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢ : توسط :

 

     عشق  دیدار دلدار و چشم دوختن به چشمانش و بیان کلمات عاشقانه نیست.

     عشق شاخه گل رز سرخ به دلدار هدیه کردن و شعرگفتن در وصف چشم و ابروی یار نیست.

   عشق   ناله کردن از غم فراق یار و آرزوی وصال داشتن نیست.

       همه اینها هست و اینها همه نیست...

عشق یعنی کسی که بودنش حال دلت را خوش کند.

کسی که شنیدن صدایش آرامت کند.

دیدنش خون گرمی زیر رگهای تنت بدواند...

عشق یعنی حتی نامش دلگرمت کند که کسی برای تکیه کردن هست

حالا که عمر باهم بودنمان به عدد انگشتهای یک دست رسیده، می توانم با خیال راحت بنشینم و فکر کنم که بعد از این سالها بعد از همه سختی ها و فراز و فرودها ، قهرها و آشتی ها،اضطراب ها و آرامشها،شادی ها و غمها، اشکها و لبخند ها هنوز دوستت دارم؟

حالا که در مسیر زندگی به طلیعه روز نخست رسیده ایم، وقتی به دور از دلتنگی های روزهای فراق و هیجان روزهای وصل، به تو فکر می کنم به تو با همه بودنت،با همه قوت ها و ضعف هایت، با همه آنچه تورا ساخته است، دلم هنوز برایت می تپد...

امروز که دیگر دخترک نوجوان احساساتی نیستم ،امروز که در مسیر زندگی تجربه های تلخ و شیرین بسیار اندوخته ام، امروز که گاهی به منطقم هم اجازه جولان دادن می دهم، وقتی به روزهای باهم بودنمان فکر می کنم هنوز هم لبخند روی لبهایم می نشیند، هنوز هم دلم تنگ می شود.هنوز هم خوشحال می شوم ..هنوز هم......

هنوز هم دوستت دارم....

برای منی که خواسته ها و آرزوهای بزرگ زندگی ام هیچوقت مادی نبوده اند خوشبختی یعنی حس آرامش..حس امنیت و حس ناب دوست داشته شدن...

فکر می کنم بهترین معیار سنجش خوشبختی یعنی تو را که مرور می کنم، با همه دشواریها و سختی ها و حتی رنجهایمان هنوز دلم بخواهد کنارت باشم..هنوز تو تنها کسی باشی که از ترنم عاشقانه هایم برایش ببارم....

همسفر همیشه ام...

5 سال پیش که قدم در این راه گذاشتیم ،شاید آتش عشقمان آنقدر تند بود که به هیچ چیز فکر نمی کردیم جزوصال. اما امروز که به اندازه 1825 روز تجربه باهم بودن داریم ، حس می کنم شراب این عشق، جا افتاده و به می نابی تبدیل شده که می توان سر کشید و سرمست شد...حالا می شود گفت من خوشبختم.

عزیزم....

تو که هستی خیالم راحت می شود که فردا حتی اگر سخت و دشوار باشد گرم است به مهربانی چشمانت و گرمی دستانی که عشق می باراند در دل این کویر..

 آرزو میکنم وقتی قطار زندگیمان از ایستگاه پنجاهم عبور کرد وقتی برگشتیم و به مسیر رفته نگاه کردیم بازهم لبخند روی لبمان و شوق در چشممان گواهی دهد که خوب زندگی کرده ایم.

 

همسرم ...

پنجمین سالگرد با هم بودنمان سرشار از عطر به و بهار نارنج....

خوشبختی و آرامش، تنها آرزوی من برای ادامه این راه است...

بیا با هم برای همه آرزوهایمان دعا کنیم.

 


 
مسافر روزهای پاییزی
ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢ : توسط :

وقتی خطوط سربی
سطح شقیقه‌های مرا با شتاب
هاشور می‌زنند
دیگر نمی‌توانم
این تارهای روشن را
آرام پشت گوش بیندازم
خوب است حرف آینه‌ها را
این بار
پشت گوش بیندازم

                قیصر امین پور

خدای من...

هنوز با همه دل گرفتگی ها و دلتنگی ها و سختی ها و حسرت ها و بغض ها و اشکهای پیدا و پنهانم چیزی در من هست که تنها تو می دانی..

هنوز تو را چونان روز نخست عاشقم.

و این عشق می ارزد به تمام دنیا.

و کرشمه نگاهت هنوز که هنوز است مستم می کند آنقدر که تاب بیاورم ناز گاه و بیگاهت را...

و من می خواهم باور کنم که تو هم عاشق منی..

آنقدر عاشقی که چیزی به وسعت 32 سال حتی یک شب مرا از آغوش گرمت بیرون نرانده ای....

امروز اگر چه شکفتگی و شادی همه سالهای گذشته در من نیست اگرچه دیگر عاشق فصل هزار رنگ و زیبایت نیستم اما نمی توانم نعمت حیات را نادیده بگیرم.نمی توانم فراموش کنم تو را که جان بخشیدی و نفس عطا کردی و نعمتهای بیکران....

محبوب من...به خاطر همه آنچه بخشیده ای و همه آنچه نبخشیده ای تا ابد ممنونم...

و ایمان دارم روزی همه حسرت ها را به شور وصل و شوق امید بدل می کنی و من سراسر شوق و لبخند می شوم...

امروز و این نفس و همه سالهای رفته و همه روزهای نیامده را مدیون مهر و وجود دو فرشته آسمانی ام که به من جان بخشیدند و مرا پروردند..

پدرم و مادرم..

عمرشان دراز باد


پی تشکر نوشت:

دوستانم مانند برگ درخت پر از سخاوتند و مهر...بازهم شرمسار محبتشان شدم در این روزهای هزار رنگی دنیا...خدایا به خاطر بودنشان ممنونم

 


 
شرمنده ایم آقای مسی
ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢ : توسط :

   

جام جهانی فوتبال آنقدر جذابیت دارد که حتی آدمهای غیرفوتبالی چون منی راکه سال تا سال هیچ مسابقه ای را دنبال نمی کنم به خود جذب کند.(اگر چه وجود یک همسر فوتبالیست و فوتبال دوست دوآتشه هم، در این جذب شدن بی تاثیر نیست) همین بود که جمعه شب ما را پای تلویزیون نشاند تا قرعه کشی جام جهانی را چنان با شوق و ذوق تماشا کنیم که انگار فینال ایتالیا و برزیل در حال پخش است! اگر چه به برکت منشور محترم! و آن خانم مجری محجبه! از دیدن مستقیم و آنلاین این مراسم زیبا که محل حضور بزرگان ورزش دنیا بود محروم شدیم! لیکن عادل فردوسی پور و برنامه جذاب 90 در افزایش هیجان این مراسم بی تاثیر نبود و ما را پای تلویزیون نشاند.

طبع طنز فردوسی پور و اظهار نظر مهمانان برنامه در خصوص هم گروه شدن با آرژانتین و شوخی های مودبانه درخصوص اینکه فلان بازیکن می تواند مسی را مهار کند یانه فضای گرمی را آفرید...برنامه تمام شد و همه با شوق رفتیم که منتظر بازیهای تیم ملی کشورمان در خرداد و تیر آینده بمانیم...

اما ظاهرا عده ای از هموطنان عزیزمان ماجرا را تمام نکردند....اگر عادل می دانست قرار است شوخی هایش اینچنین جدی گرفته شود هرگز این حرفها را نمیزد...

فوتبالیست ها می گویند نیمی از لذت فوتبال به کری خواندن هایش است..به کری خواندن هواداران و بازیکنان یک تیم، برای تیم حریف و خط و نشان کشیدن های بازیکنان این تیم برای آن یکی...اما این بار متاسفانه برخی از هموطنانمان کری را با بی ادبی و توهین یکی کردند!

اینجا باید یک برش کوتاه بین موضوع بدهم و اشاره کنم با عرض پوزش از هموطنان متشخص و با فرهنگ متاسفانه عده ای از  ما ( شاید من..شاید تو...) هنوز فرهنگ و پیش نیازهای استفاده از رسانه های مجازی را نیاموخته ایم..هنوز بلد نیستیم چطور باید از یک فضای رسانه ای استفاده کنیم؟ چطور باید در دنیای مجازی با دیگران ارتباط برقرار کنیم ؟ ولی متاسفانه این رسانه ها بدون فرهنگ سازی وارد کشور ما شدند و حالا از کودک دبستانی تا پیرمرد هشتاد ساله به راحتی با فشردن چند دکمه وارد فضایی می شود که حتی نمی داند چرا ایجاد شده است؟

فضای مجازی قرار بود وسیله ای برای برقراری ارتباط موثر،تبادل اطلاعات و دانسته ها و نشر اخبار و اطلاعات جدید باشد لیکن متاسفانه برای اکثر مردم ما تبدیل به زمینه ای برای دوست یابی ، همسریابی،نشر اراجیف و اباطیل و اکاذیب و گاهی هم تبدیل به آلبوم عکسهای شخصی و خانوادگی شده است..مکانی برای قربان صدقه رفتن های حقیقی برای آدمهای مجازی! و گاهی هم به این فضاحت مکانی برای توهین و هتاکی و به باد دادن آبروی چند هزار ساله یک ملت!

وقتی می شود با اندکی آشنایی با کامپیوتر و صرف هزینه ای اندک تر در کافی نت نشست یا در منزل به صفحات شخصی همه آدمهای کوچک و بزرگ دنیا دسترسی پیدا کرد وقتی ادب را نیاموخته ایم و فکر میکنیم همان کلمات چاله میدانی که در کوچه و خیابان بین خودمان رد و بدل می شود را می توانیم به همان صورت به یک آدم ندیده و نشناخته آن هم زیرکلاه شرعی کری خواندن نسبت بدهیم عاقبتش همین می شود: ریخته شدن آبروی یک ملت بزرگ....

احتمالا هم خوانده اید هم شنیده اید که بعد از قرعه کشی جام جهانی عده ای ( نه چندان کم) از هموطنان فهیم! و متشخص! کشورمان به صفحه شخصی لیونل مسی فوتبالیست مشهور آرژانتینی رفته و به حساب خودشان برای او و تیمش خط و نشان کشیده اند آن هم نه مثل یک آدم و حتی یک طرفدار دو آتشه فوتبال بلکه مثل یک لات بی سروپا یک آدم حقیر و بی فرهنگ و بی شعور! و از هیچ توهین و هتاکی فروگزار نکرده اند هزار ماشالله!

به نظرتان یک آدم غریبه ای مثل مسی که احتمالا هیچ شناختی هم از کشوری مثل ایران ندارد با دیدن این کلمات گوهربار چه تصویری از ایران در ذهن خود خواهد ساخت؟؟

من اگر جای مسی بودم شک نمی کردم که ایران یک کشور بی فرهنگ است و ایرانیها مشتی وحشی آدمخوار غول پیکر که به محض دیدن او در بازی های جام جهانی قرار است آب پزش کرده با سس میل کنند!( اگر غیر از این فکر کند جای تعجب دارد)

با همین رفتار هزاران سال تمدن و فرهنگ و هویت ایرانی را زیر سوال بردیم که هیچ ! به باد فنا دادیم ...

آنانی که برای عطسه کردن حضرات صهیونیست و آمریکا به خیابان می ریزند و شعار میدهند و محکوم میکنند حالا کجاهستند؟ الان وقت اعتراض و راهپیمایی و گلو پاره کردن است که آبروی هزاران ساله تمدن کهنمان زیر سوال رفته است..الان وقتش است بیاییم و خودمان را محاکمه و محکوم کنیم..

آقای مسی...

باور کنید همه مردم سرزمین من به آن بی ادبی و بی فرهنگی که در صفحه شخصی شما هنرنمایی کردند نیستند.

باور کنید ما سرزمین با فرهنگ و تمدنی هزار ساله داریم..

کشور من مهد کورش و داریوش و کاوه و آرش است...

کشور من سرزمین مادرانی است که مهربانی و عطوفت را در گهواره برای کودکانشان لالایی خوانده اند...

کشور من همان سرزمینی است که پرچمدار گفتگوی تمدنها در دنیا شد..

آقای مسی...

من شما را جز در حد نامتان و افتخارات فوتبالیتان نمی شناسم اما برای کشورتان و برای شما احترام بسیاری قائلم و خوشحالم که تیم کشورم با تیم بزرگی چون آرژانتین هم گروه شد تا بتواند توانایی اش را محک بزند...

آقای مسی....

بی ادبی ، هتاکی، و بی نزاکتی و بی فرهنگی برخی مردم کشورم را به اصالت هزاران ساله تمدن این کشور آریایی ببخشید و بدانید که ما ایرانی ها از این رفتار زشت و غیرقابل توجیه هموطنانمان شرمساریم ...باور کنید همه ایرانی ها اینقدر بی ادب نیستند.

 

کاش میشد این حرفها را به گوش مسی و همه مردم دنیا رساند.....

 

شنیدید که میگن:

اگر برکه ای پرکنند از گلاب                         سگی در وی افتد کند منجلاب


 
مردان بی تکرار روزگار
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢ : توسط :

 

ساده بودی و ساکت و بی ادعا...

با آن همه اندوخته و آن همه کتاب و آن همه واژه ها که خلق کرده بودی چونان سروی فروتن خاضعانه داشته هایت را لاجرعه به تشنگان علم آموختی ...

هر کس برای اولین بار می دیدت باور نمیکرد این مرد ساده ساکت همان بزرگ مرد عرصه ارتباطات ایران است با دهها کتاب و تالیف و سالها تدریس...

نام نیکت ثمره همه زحمات شبانه روزی توست استاد...

هنوز هم کتاب روزنامه نگاری را به شوق نام تو می خوانیم و حقوق مطبوعات را به انگیزه آموختن آنچه تو برایمان مهیا کرده ای ورق می زنیم.

افسوس که بعد از تو پای ارتباطات خواهد لنگید و این جای خالی تا ابد خالی می ماند...

چه روز قشنگی را برای آغاز سفر ابدی ات برگزیدی...

امروز دانشجویانت در کنار تو تلخ ترین روز دانشجو را جشن می گیرند.

منزل نو مبارک استاد...

پی توضیح نوشت:

 "دکتر کاظم معتمدنژاد" در سال ۱۳۱۳ در شهر مود در جنوب خراسان (شهرستان سربیشه کنونی) متولد شد. تحصیلات ابتدایی و قسمتی از تحصیلات متوسطه خود را در زادگاهش و قسمت دیگر را در بیرجند و سال ششم ادبی را در دبیرستان مروی تهران گذراند. در سال ۱۳۳۶ به اخذ درجه لیسانس و در سال ۱۳۳۹ به اخذ درجه دکتری در رشته حقوق قضائی از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران نائل شد.

وی در زمان تحصیل در دوره کارشناسی، با مدیر وقت روزنامه کیهان -که استاد او نیز بود- رابطهٔ دوستانه‌ای برقرار کرد. وقتی استاد از دانشجویان دوره دکتری برای همکاری در کیهان دعوت کرد، معتمد نژاد فرصت را غنیمت شمرده و به محیط روزنامه وارد شد. دیری نپایید که از مترجمی زبان فرانسه، به مسؤولیت گروه خارجی و مقالات ارتقا یافت.

روزنامه کیهان که به روزنامه نگاران تحصیلکرده نیاز داشت، برای وی بورسیه‌ای از دولت فرانسه دریافت کرد. معتمد نژاد در دانشگاه سوربن فرانسه موفق به اخذ دکتری حقوق و علوم سیاسی و نیز دکتری تخصصی روزنامه نگاری از انستیتوی مطبوعات و علوم نظری دانشگاه پاریس شد.

وی از سال ۱۳۴۶ وکیل پایه یک دادگستری شده و از سال ۱۳۷۹ مشاور حقوقی اتحادیه بین‌المللی ارتباطات دور بود.

دکتر معتمدنژاد که به خاطر فعالیتهای بسیارش در حوزه ارتباطات به عنوان پدر علم ارتباطات ایران نام گرفته بود بعد از تحمل مدتها بیماری 14 آذر 92 درگذشت و امروز به خاک سپرده می شود.


قهرمان هم پرکشید


از خدا پرسیدم: خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید .    " نلسون ماندلا"

 

 

قهرمان ها هم می میرند.اما از یادها نمی روند..."ماندلا" قهرمان مبارزه با نژاد پرستی و آپارتاید  هم بعد از سالها مبارزه و تحمل زندان برای احقاق حقوق سیاه پوستان ، درگذشت..نام او بیشتر از آنکه به عنوان رئیس جمهور آفریقای جنوبی شناخته شده باشد به عنوان یک قهرمان- یک انسان و یک مبارز واقعی که تنها و تنها به مردمش می اندیشید در ذهن مردم دنیا حک شده است...

روحت شاد قهرمان سپید دل سپید فکر



 
مردمی که فراموش شدند
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٢ : توسط :

    یادش بخیر وقتی بعد از رفتن اولین نماینده اصلاح طلبمان و یک دوره رکود و رخوت و دلخوری، وقتی نامت را شنیدیم وقتی حرفهایت برنامه هایت و افق روشن نگاهت را دیدیم به صحنه آمدیم تا باز هم به انتخاب تن بدهیم...

اولین منتقد من بودم.یک خبرنگار..یک نویسنده ...یک نهاوندی...پرسیدم: شما تاحالا کجا بودید؟ از نهاوند و مردمش از دردها و خواسته هایشان چه می دانید؟ اگر نهاوندی بودید پس این همه سال کجا بودید؟

با همه انتقادات و اگر و اماها، وقتی شنیدیم آمده ای تا دردی را درمان کنی به صحنه آمدیم.

همه آمدیم.

همه، به اعتبار پشتوانه ای چون علی یونسی،به اعتبار تحصیلات دانشگاهی،به اعتبار شعور سیاسی،به اعتبار قدرت بیان،به اعتبار موقعیت سیاسی و اجتماعی و به اعتبار برنامه هایی که برای شهر فراموش شده مان داشتی ، آمدیم و انتخابت کردیم..

"ما"

رای قاطع مردم، پشتوانه ات بود و الحق 4 سال به تمام توان کوشیدی برای آبادی شهرمان..شهر من و تو..شهری که  سالهابود ترکش کرده بودی ....

و تو نماینده ما شدی.نماینده مردم ما..مردم شهرت...مردمی که سالها درد و محرومیت "خواستن" را از یادشان برده بود..به نخواستن و نپرسیدن و ندیدن و نگفتن عادت کرده بودند.

شهری که افتخار پایتختی ایران را یدک می کشید، حالا حتی یک مرکز درمانی، یک دانشگاه درست و حسابی یک ورزشگاه آبرومند و ...... هیچ نداشت...و تو قول دادی که بسازی شهرت را...

دوره 4 ساله اول نمایندگی ات با همه انتقاداتی که شد ،خوب و موفق سپری شد.من خبرنگارم..عادت دارم به انتقاد کردن اما نمی توان وجدان و انصاف را زیر پا گذاشت..

هر نهاوندی منصف و با وجدانی، نمی تواند چشم ببندد که در این چهار ساله دهها وزیر و معاون وزیر و مدیرکل مهم پایشان به شهری باز شد که سال تا سال رنگ مسئول به خود نمی دید.نهاوند، صاحب دانشگاه دولتی شد.دانشجوهایی که نهاوند را کوره ده می نامیدند به میل و رضایت خود به شهرمان آمدند. توسعه صنعتی،توسعه عمرانی و کارخانجات، راهسازی و بهسازی مبلمان شهری،تصمیمات اساسی که برای آیندگان شهرمان گرفته شد..افتتاح پروژه های بزرگی که ثمره اش به فرزندانمان خواهد رسید.به نسلی که چشم به راه فرداست ثمره انتخاب ما بود...

4 سال اول تمام شد.باز در آستانه انتخاب بودیم.خیلی هایمان قسم خورده بودیم که ترک صندوق رای کنیم..می آمدیم. می شنیدیم. می دیدیم. اما تصمیممان همان بود..

دلسرد بودیم....

ولی باز ،هر کدام یک نفر را قانع کردیم و باز آمدیم ،با انگشتهای آبی که بنویسیم نامت را و آن شب تا صبح نخوابیدیم از التهاب...بیشتر ازبابت آنان که اگر تو نمی آمدی ،نامشان هم لرزه بر اندام شهر می انداخت ..آنان که خط و نشان کشیده بودند برایمان ..آنان که به طمع نام و نام می آمدند...

و با اندکی تفاوت و در یک رقابت نفس گیر ،باز تو بودی که آمدی..که ماندی...

به خواست " ما"

طی همه سالهایی که نامت به نهاوندمان گره خورده بود، جهان وطن تر از آن بودی که بخواهی در قالب یک شهر خلاصه شوی...نامت در پیگیری حقوق دریای خزر....مباحث روسیه و مسائل مهم خارجی بیشتر شنیده میشد...

حالا دیگر همه ایران می شناختندت..و ما افتخار می کردیم.

قرار بود پروژه های نیمه تمام را تمام کنی..برنامه های جدیدت را برای شهر آبا و اجدادی ات به پایان برسانی و حرفهای تازه بزنی ....قرار بود با برداشته شدن محدودیت دو دوره ای کاندیداتوری نمایندگی مجلس، تا همیشه در شهرت بمانی تا نامش از محرومیت جدا شود و به توسعه یافتگی گره بخورد...قرار بود...

قرار بود...

خیلی قبل تر از آنکه زمزمه رفتنت علنی شود می شد حسش کرد..از همان وقتی که در جریان انتخابات ریاست جمهوری در صف هواداران خاص رئیس جمهور بودی....همان وقتها میشد حس کرد ....

بلاخره زمزمه ها آشکار شد...

حالا که شیخ دیپلمات ،موفق شد رقبا را کنار بزند ،باید هواداران خاص راتقدیر می کرد..باید خودی ها سکان این کشتی متلاطم را به دست می گرفتند ...سمت ها یکی یکی تقسیم شد.... و کشوری که همیشه نامت به نامش گره خورده بود سهم توشد...

گفتی نمی روم.

گفتی به احترام مردم شهرم و به خاطر تعهدی که دارم، می مانم.

گفتی هنوز پروژه های ناتمام زیاد است و کلنگ های بر زمین نزده بسیار....گفتی...گفتی....

اما....

عزم رفتن کردی...جلسه تشکیل دادی بزرگان را و همه متفق القول گفتند برو!

آنانی گفتند برو ،که همچون خودت سالها بود ترک دیار کرده بودند.

یکی بر کرسی بانک مرکزی تکیه کرده بود و یکی مدیرکل فلان سازمان بود و یکی رئیس فلان ارگان....

هیچ کس از مردم کوچه و خیابان نهاوند، نپرسید نظرت چیست؟

هیچ کس از دانشجو و بقال و قصاب و  معلم و بازاری و ورزشکار نهاوند، نپرسید آیا موافقید با رفتن نماینده تان؟

هیچ کس نگفت ،پس تکلیف این همه طرح نیمه تمام، این همه وعده هنوز به سرانجام نرسیده ،این همه پروژه در حال احداث این همه امید...چه خواهد شد؟

هیچ کس نگفت مگر قسم نخورده بودی برای ما بمانی و بجنگی و نام شهرمان را به اوج برسانی پس چه شد؟

هیچ کس حرفی نزد.

دکتر سنایی...

برمن ببخشایید تیزی نوک قلمم را ..اما دوست ندارم بپذیرم که نهاوند، سکوی پرتابی است که فرزندانش را یکی یکی به اوج می رساند و خودش چون مادر پیری همیشه تنها و غریب می ماند...

دوست ندارم باور کنم همه آن وعده های انتخاباتی، همه آن بغضها همه آن اضطراب های شبهای انتخابات، همه آن توهین ها و تهدیدها و آزارهایی که رقیبانتان در حق ما اعمال کردند بیهوده بود و به باد رفت.

دوست ندارم باور کنم همه امیدهایمان پوچ بود و شما اکنون بی خیال همه دل گرفتگی ها و دل شکستگی های مردمی که با هزار امید نامتان را بر برگه رای نوشتند ،چمدان می بندید تا راهی بزرگترین کشورجهان شوید.

دوست ندارم باور کنم در حالی که ما نگرانیم که تکلیف شهرمان در این میانه راه چه خواهد شد و چه کسانی برسر تصاحب این صندلی خالی به جان همدیگر خواهند افتاد، شما به رویاهای بین المللی تان می اندیشید.

دوست ندارم باور کنم که نهاوند را این چنین آسان از یاد ببرید....

به پاس همه زحمات،ناملایمات و تلاش هایی که برای من و تک تک مردم شهرم طی همه سالهای نمایندگی تان متحمل شدید، خاضعانه سپاس گویتان هستم از صمیم قلب موفقیت و تندرستی و نیک نامی تان را مسئلت می کنم .اما بگذارید این حق را به عنوان یک شهروند نهاوندی ،به عنوان یکی از موکلینتان ، برای خودم محفوظ بدانم که بگویم:

من راضی نیستم به این کوچ زود هنگام....

من راضی نیستم به بلاتکلیف گذاشتن شهری که به گردن شخص شما ،حق دیرینه ای دارد در میانه راه...

من راضی نیستم و یقین دارم خیلی ها مثل من هنوز در سوال و شگفتی اند از این تصمیم...

برای رسیدن به آرزوهایتان راه های دیگری هم بود..

می شد حداقل تا پایان دوره 4 ساله صبوری کنید. به حرمت مردمی که به شما اعتماد کردند...میشد در این عرصه خدمت کرد به وطن ....

میشد بمانید اگر می خواستید....

 

پی توضیح نوشت:(برای اونایی که خبرندارن)

در جلسه علنی امروز مجلس، موضوع استعفای مهدی سنایی از نمایندگی نهاوند در مجلس بررسی میشود.وی قرار است سفیر ایران در روسیه شود.