ابراهیم سینمای ایران
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٤ : توسط :

همیشه غبطه می خورم به کسانی که کاری رو که برعهده دارند از شغل گرفته تا هنر تا تخصص به بهترین شکل ممکن انجام می دهند آنقدر که نمیشود ندیدشان، نمی شود تحسینشان نکرد نمی شود لذت نبرد و نمی شود حتی گاهی حسرت نخورد به این همه توانمندیشان!

گاهی می شود نویسنده یک کتاب که آنقدر لذت می بری از نوشته هایش که مثل تشنه جویای آب منتظری تا کتاب جدیدش روی پیشخوان کتابفروشی ها بیاید و بخری و لاجرعه سر بکشی! گاهی می شود کارگردان یک فیلم که هرجوری شده میدوی و فیلمهایش را با همه وجود می بینی و لذت می بری...گاهی می شود یک بازیگر که نقش مثبت و منفی اش بغض می آورد توی گلویت و ذوق میکنی و کیفور می شوی و هی ناخودآگاه احسنت می گویی...و گاهی میشود یک خواننده که وقتی صدایش را رها می کند انگار پایت روی زمین نیست ..انگار پرواز کرده ای به بی کران و کنده شده ای از زمین و گاهی هم یک موسیقی بی کلام را یک نوازنده چنان سحرانگیز اجرا می کند که مبهوت می مانی و از اوج لذت سکوت پیشه می کنی...

این گاهی ها شاید کم باشند اما خوشبختانه هنوز هستند...نویسنده محبوب کودکی تا امروزم هوشنگ مرادی کرمانی ...سید مهدی شجاعی...مصطفی مستور...عرفان نظر آهاری...جلال آل احمد..دکتر علی شریعتی و شاعرانی چون محمدرضا عبدالملکیان و سهراب و شاملو و حافظ و حافظ و حافظ....همه معجزه می آفرینند با کلمات...

و یکی می شود مثل راوی بی نظیر سالهای خون و خمپاره..بازمانده پرتوان نسل جبهه و جنگ که با تصویرهایش با دیالوگهایش و حتی با یک آهنگ هنرمندانه با روح مخاطب به سماع برمی خیزد و غوغا میکند روی صحنه..یکی مثل ابراهیم حاتمی کیا که نامش مدال قهرمانی است که بردوش یک فیلم آویزان می شود و اعتبار می آورد برای یک سرزمین آنقدر که هر فیلمش را بارها و بارها  وبارها ببینی و خسته نشوی و هیچ صحنه ای برایت تکراری نشود..آنقدر که حتی با اینکه از نسل جبهه و جنگ چیز زیادی یادت نیست اما هنوزم هم بعد صدها بار دیدن آژانس شیشه ای را با بغض در چشم می نگری و با از کرخه تا راین و روبان قرمز و خاک سرخ و به رنگ ارغوان مست دیدار می شوی و پر می کشی به اوج هنر یک مرد..مردی که درد را لمس کرده و حالا با همه توانش به تصویر کشیده است...مردی به قدر یک نسل بزرگ و افتخارآفرین...

پریشب در اختتامیه جشنواره فیلم فجر جای مردان بزرگ زیادی خالی بود به قول پرویز پرستویی جای 5 تن سینمای ایران و جای مردی به بزرگی ابراهیم حاتمی کیا ..اما چه افتخاری بزرگتر از این که هر کس روی صحنه رفت نامش را بلند خواند و هنرمندان جوان سیمرغهایی را که با یک دنیا ذوق کسب کرده بودند به او و هنرش تقدیم کردند و پرویز پرستویی افتخار سینمای ایران که خودش یک تنه یک ایل هنر است و اصالت و  ایرانیت ، گفت من اگر اینجا هستم به خاطر قدرت رهبری حاتمی کیاست...و ما خوب می دانیم که حاتمی کیایی باید باشد و کنارش پرویز پرستویی یا حمید فرخ نژادی بیاید تا هنر به اوج زیبایی برسد و بیننده مسخ و مسحور شود و حتی تکان نخورد روی صندلی های سینما....

من افتخار میکنم که ایرانی ام..زاده سرزمینی که هنرش هنوز اسم و رسمی دارد که هنرمندانی چون حاتمی کیا دارد که نامش اعتبار سینمای این کشور است و هنرمندانی چون پرویز پرستویی که جادو می کنند با کلماتی که فکر میکنی ساده اند و پیش پا افتاده....

سرتان سلامت آقای حاتمی کیای عزیز...خوشحالم که در سرزمینی زندگی میکنم که شما هنرتان را با همه وجود با همه تنگناها و نامهربانی ها و سختی ها به مردمش ارائه می کنید تا نسل امروز از سختی های دیروز و دشواری های فردا بیشتر بداند و بیشتر بفهمد و بیشتر قدر بداند...

خدا قوت آقای حاتمی کیا...سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد در فیلم زیبای بادیگارد مبارک شما و پرویز پرستویی عزیز باد...


 
صعود و هیجان
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٤ : توسط :

 

نیمه شب دوشنبه 18 بهمن ماه 1394، وقتی هنوز پاسی تا طلوع خورشید مانده و شب هنوز چادر سیاهش را از روی دشت و جاده جمع نکرده به دل جاده می زنیم تا به یکی از جاذبه های زیبای جنوب کشور برسیم و پا در رکاب یکدیگر دل سخت کوه را بشکافیم و عظمت و شکوه خالق را از جلوه گری مخلوق نظاره گر باشیم. مقصد ما "قله بیرمی و کوه نمکی بوشهر" است.

کوهی به غایت زیبا با جذابیت های بصری و هیجانی خاص. ارتفاع این کوه حدود ۱۴۰۰ متر از سطح دریا است و در فاصله حدود ۱۴۵ کیلومتری جنوب‌شرقی بوشهر در جاده خورموج به عسلویه و در جوار روستایی به نام جاشک قرار گرفته است.

بیشتر از دوساعت طول می کشد تا به دامنه کوه برسیم در مسیر جاده نخلهای استوار طلوع خورشید را جلوه زیباتری می بخشند.بعد از صرف صبحانه، یا علی گفته، قدم در راه صعود می گذاریم.صعودی که با هر قدمش زیبایی های خاص و جلوه های جدید و بی نظیر طبیعی و بومی خاص منطقه خودنمایی می کند.از جنس و نوع سنگها گرفته تا پوشش گیاهی منطقه و شکل متفاوت و خاص کوهها و نمکی که از ابتدای حرکت تا انتها در مسیر راه گاهی کم و گاهی همچون لایه های سترگ برف، چشم نواز و زیباست.

با طی مسافتی حدود نیم ساعت، به آبشار نمکی می رسیم.وقتی راهنما در ابتدای راه، نوید رسیدن به
آبشار را داد، تصوری از آبشارهایی که تا به حال دیده بودیم، در ذهنمان مجسم شد. ولی با دیدن آبشاری یکپارچه تشکیل شده از نمک، شگفت زده و  انگشت تحیر به دندان گزان، از خلقت زیبای معبود، خیره ماندیم به زیبایی خاص و منحصر به فردش..آبشاری که آب داشت و دریاچه کوچکی در زیر محل ریزش آب از بالای کوه تشکیل شده بود، اما آبی به غایت شور! آبی که طعم دریا و خلیج می داد...و همراهان را مشعوف کرد و صدای دوربین های عکاسی که با ذوق جاذبه ها را به تصویر می کشیدند.

بعد از توقفی کوتاه ، به کوه پیمایی ادامه می دهیم،کوههای مسیر به شکلهایی منحصربه فرد و متفاوت از همه کوههایی که تا به حال پیموده بودیم خودنمایی می کند..نوع سنگها و شکل برش خوردگی آنها جالب و دیدنی است. بخشهایی قلعه مانند و بخشهایی با رگه های رنگی، چونان که فکر می کنی با دست یک استاد معمار طراحی و ساخته شده اند. با طی مسیرهایی که هر کدام زیبایی و جاذبه خاص خود را دارد و نمکی که کل مسیر را پوشش داده، آنقدر که از دور گاهی تصور می کنی توده ای از برف روی کوهها نشسته است. پیش می رویم تا به غار نمکی اول می رسیم.غاری که مهمترین تفاوتش با همه غارهایی که تابه حال دیده بودیم این است که قندیل ها به جای سنگ و یخ، از نمک تشکیل شده ولی تا دست نزنی و یا نمکش را مزمزه نکنی باورت نمی شود این سپیدی بی نظیر نمک باشد نه برف!

 ارتفاع غار گاهی کوتاه و گاهی بلند می شود و دیواره ها همه از جنس نمک و سخت و محکم است. غار که به بن بست می رسد، مسیر را برمی گردیم و به کوهپیمایی ادامه می دهیم تا به هیجان انگیزترین بخش سفر میرسیم.ورود به غار نمکی عجیب و خاص و کمی هم خوفناک دوم ..

غاری که به اندازه یک معبر پنهانی تنگ و صعب العبور است..گاهی باید گردن خم کنی گاهی باید چهار دست و پا جلو بروی و گاهی چنان ارتفاع بالای سرت پایین می آید که ناچاری به سینه خیر رفتن! کف و دیواره ها و سقف غار، همه نمک است و سخت و سپید. .در بخش هایی از غار، آب نمک جاری و کف غار را پوشانده است که ناچاری پاها را به دیوارهای اطراف تکیه داده با احتیاط و کمک گرفتن از دیوارهای کناره جلو برویم. هدلامپها روشن می شود تا کمی از تاریکی مطلق غار بکاهد و بانوان ورزشکار با همه قوا و گاهی با توانمندی شگفت آوری مسیرهای صعب العبور را می پیمایند و از تونلها و راههای باریکی عبور می کنند که شاید تا پیش از این حتی تصورش را نمی کردند که در چنین فضا و چنین جای عجیب و هیجان انگیزی قرار بگیرند..حتی در اوج سختی عبور لذت دقت کردن به اطراف، دیدن خفاشهایی که به سقف غار چسبیده اند و گاهی با نور موبایلها و هدلامپها و گاهی هم با صدای بلند همراهان پرواز کوتاهی می کنند هیجان این تونل نمکی زیر زمینی را دوچندان می کند..

گاهی حس می کنی تنفس سخت می شود و گاهی مسیر به دوراهه هایی می رسد که نمی دانی کدام را بروی؟ ولی با کمک راهنمای کاربلد بومی، بی هراس ادامه می دهیم تا رسیدن به نقطه ای که از شکاف بالای سر نور دیده می شود و نوید پایان یافتن غار نمکی و رسیدن به انتهای مسیر را می دهد .محل خروج از دهانه انتهایی غار تقریبا دشوارترین بخش این برنامه و صعود است.جایی که باید پاهایت را به دیوارهای کناری کوه تکیه دهی و با کمک مربیان و نفراتی که قبل از تو عبور کرده اند از جایی رد شوی که زیر پایت دره ای عمیق و ترسناک خودنمایی می کند، اما خوشبختانه تک تک بانوان گروه با توانایی مثال زدنی از آن معبردشوار هم عبور می کنند و غار نمکی با همه جاذبه هایش به پایان می رسد.بعد از لختی استراحت و برداشتن کوله پشتی هایی که در دهانه غار به جا گذاشته بودیم ،از مسیر متفاوتی به سمت دامنه کوه به راه می افتیم..با عبور از کنار گونه های گیاهی و تپه ها و صخره ها کم کم به پایان راه نزدیک می شویم..مینی بوس ها که نمایان می شوند خستگی ها از تن به در می رود و یک سفر جذاب و متفاوت به پایان می رسد. جاده را که به سمت بوشهر می پیماییم لحظه به لحظه این صعود در مقابل چشم نمایان می شود.

توضیح نوشت:

. گنبد نمکی دشتی در استان بوشهر و در نزدیکی روستای گنخک در فاصله 64 کیلومتری جنوب شهر خورموج مرکز شهرستان دشتی و درکیلومتری جنوب شرقی بندر بوشهر و  در 144 کیلومتری جنوب شرقی مرکز استان قرار دارد یکی از بزرگترین و زیباترین گنبد نمکی ایران و خاورمیانه به شمار می آید.

وسعت گنبد در حدود سه هزار و 666 هکتار است که دارای رنگ‌های مختلفی است که نظر هر بیننده را به خود جزب می‌کند.

ارتفاع این گنبد نمکی هزار و 490 متر و حداقل ارتفاع از سطح دریا نیز 70 متراست.

تشکیل این گنبد منحصر به فرد شمال غربی به جنوب شرقی است و از سمت غرب به روستای گنخک و روستای جاشک کشیده شده و از سمت شرق از روستای باغان تا روستای درویشی ادامه دارد.

 راه دسترسی به گنبد از سمت غرب آن  از فاصله سه کیلومتری بعد از روستای گنخک از طریق جاده خاکی معدن قدیمی سنگ نمک که در منطقه فعالیت می‌کرده است و فاصله از راه اصلی تا ایستگاه خودرویی در پایه گنبد نمکی شش کیلومتر است.

 همینطور دره‌هایی که از وجود نمک شارها در امان مانده اند در آنها درختچه‌های کُنار، اشک و بادام کوهی و همچنین گل سنگ‌های زیبای چند متری بر روی دیواره های دره سبز شده اند و بیشتر در ناحیه شمال شرقی گنبد دیده می شوند نیز از مناظر خاص منطقه محسوب می شوند.

مهمترین جاذبه گردشگری گنبد نمکی دشتی ساختار گنبد بوده به طوری که هر رهگذری که در حال عبور از جاده خورموج به سمت کنگان و عسلویه بوشهر باشد از فاصله دور سفیدی گنبد پوشیده از نمک را می بیند و در نظر اول به این فکر می‌کند که کوهی پوشیده ازبرف را مشاهده می‌کند.

گنبد از نظر گردشگری دارای جاذبه‌ها و قابلیت‌های فراوان است که از آن جمله می‌توان به آبشارهای نمکی، غارهای نمکی، چال‌ها و یخچال‌های نمکی، تخت دیو یا دودکش جن، دره گل کلم، چشمه‌های نمکی، نمک شارها و نمک فشان‌ها و سطح زیبا و رنگارنگ گنبد اشاره کرد.

یکی دیگر از جاذبه‌های گردشگری گنبد وجود غارهای نمکی فراوان است که با انحلال رسوبات نمکی و معادن ایجاد شده است و در درون غارها بلورهای زیبا به صورت استلاگمیت و استلاکمیت یا همان قندیل با اشکال متفاوت است، قندیل‌ها به اشکال متفاوت به قدری زیبا تشکیل شده‌اند که اغلب غارها با استفاده از اشکال همین قندیل‌ها نام‌گذاری شده‌اند، مثلا در غار انگوری که در درون آن قندیل‌های فراوان به صورت خوشه‌های انگور از سقف و دیواره غار آویزان شده‌اند که شما هنگام حضور در این غار گویی به یک تاکستان پربار پا گذاشته‌اید.

. می‌توان شگفت انگیزترین بخش گنبد را این دره زیبا و منحصر به فرد دانست.

دره‌ای که سطح آن یکدست با نمکی که به صورت گل کلم در آمده فرش شده است. نمک‌ها به صورت غنچه‌هایی کنار هم باز شده و به صورت کاملاً زیبایی در آمده‌اند، گویی که در آنجا نمک گل کرده و شکوفه داده است. وجود چشمه‌های نمکی و روان بودن آب آنها با صدای بسیار ملایم و دیواره‌های زیبا رنگ دره، به دره زیبایی بیشتری می‌بخشد.

گنبد نمکی دشتی در بهمن ماه سال 1386 به عنوان اثر ملی طبیعی ثبت شده است و همه ساله در فصل زمستان گردشگران زیادی از آن بازدید می کنند.


 
دوستانی به ارزش جان
ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٤ : توسط :

 

      توی دنیایی که پر از دورویی و ریا و دشمنی و تلاش برای آزار همدیگه است رفاقت انگار یه مفهوم عجیب و غریب و دست نیافتنیه این روزها!  و داشتن دوست یا دوستانی که انسان باشن، بفهمنت، برای خودت و درونیاتت کنارت باشن نه داشته ها و نه برای پر کردن تنهایی خودشون خیلی خیلی ارزشمند و مقدسه..اونقدر که باید عین یک شی گرانبها این رفقا رو گذاشت توی موزه و از پشت شیشه احساس بهشون نگاه کرد و دایما مراقب بود که مبادا خدشه ای بهشون وارد بشه..

معنای دوست و دوستی رو وقتی میشه فهمید که آدمها با همه دغدغه هاشون با همه خستگی هاشون با همه گرفتاریها و کلافگی ها و حتی همه بغض ها و تلخی هاشون وقتی به تو میرسن با همه وجودشون کنارت باشن و برات وقت بذارن و برای خوب کردن حال بدت و استمرار حال خوبت از هیچ تلاشی دریغ نکنن...

از دوست توقع زیادی ندارم اما فقط و فقط میخوام اندازه ای که ادعا میکنه باشه..همونقدری که براش مایه میذاری برات مایه بذاره اونقدری که دلت باهاشه دلش باهات باشه و اونقدری که دوستش داری دوستت داشته باشه..

یه وقتی دلم میخواست دوستام زیاد و زیاد و زیادتر بشن اما از وقتی که دیدم آدمها رو دغدغه ها و گرفتاریهاشون حتی از دوستان جانی شون دور میکنه فهمیدم که اگه قد انگشتان یک دست دوست داشته باشی اما خوب، بهتر از یه لشگر آدم بی خاصیته به نام دوست...

به نظر من حتی گرفتارترین آدم دنیا وقتی بخواد میتونه برای هرکسی هرچقدر که لازمه توی همه دل مشغولیهاش وقت خالی کنه..حتی قد یه دیدار نیم ساعته..حتی قد یه تلفن زدن..حتی قد یه پیامک دادن...میشه اگه بخوایم..

و حالا من خیلی وقته که رابطه های حتی ارزشمند دوستی رو به محض یک طرفه شدن قطع میکنم..وقتی میبینم دوستی که دوستش داشتم حتی یک بار هم برای پرسیدن حال من پیش قدم نمیشه دلیلی نداره که منم خودم رو برای پرسیدن حالش و دونستن احوالش اذیت کنم...هر چه دور و برم خلوت تر حال دلم خوش تر

من حالا باور دارم خونه دل رو باید آب و جارو کرد برای رفیقی که وسط همه سختی ها و تلخی ها و گرفتاریهای ریز و درشت زندگی و کار و دغدغه هاش وقتی میبینه فقط یه کم ابر دلتنگی توی گلوت گیر کرده با همه وجودش میاد کنارت تا هرجوری که شده نذاره تنها باشی و تنهایی رو حس کنی...حتی اگه تلخی هات اجازه نده باهاش خوب رفتار کنی اما کنارت میمونه و رهات نمیکنه...

من این رفیق رو با همه دنیا عوض نمیکنم و مطمئنم دیگه به دوستانی که فقط اسمشون گوشی تلفنم رو اشغال کرده و سال تا سال خبری ازم نمیگیرن و حتی دوستانی که به ظاهر ابراز محبت میکنن ولی حتی تحمل شنیدن یه آه  ویه لحظه ابراز ناراحتی رو از آدم ندارن و میخوان فقط رفیق روز خوشی باشن احتیاج ندارم...

حالا دیگه میخوام اگه دنیا دو روزش مونده کنار رفقایی باشم که من براشون مهمم و وسط همه دغدغه هاشون جایی دارم نه دوستی که هر وقت ازش میپرسم خبری ازت نیست بگه اووووووووووه انقدر گرفتارم که نگو!

 این پست با همه حس نابش تقدیم به رفقایی که هنوز حرمت قائلن برای حریم مقدس دوستی


 
رویای بهارستان
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳٩٤ : توسط :

    از عمر مجلس نهم چیزی نمانده و کم کم به ماراتن نفس گیر انتخابات و شروع مجلس دهم نزدیک میشویم.رویدادی که انعکاس ملی و بین المللی دارد و ماهها کل و جزء کشور و نهادهای مسئول و حتی غیر مرتبط را هم درگیر خود میکند..از سال گذشته یکی یکی اسامی کاندیداهای احتمالی برای حضور در انتخابات مجلس شورای اسلامی در گوشه و کنار در محافل مختلف به گوش رسیده و می رسد...گاهی با تبریک پیامکی یک مناسبت و گاهی زیر برگه های اوقات شرعی ماه مبارک رمضان گاهی اسمی یا عکسی می دیدیم که یکراست هدایتمان می کرد به رویای سبز بهارستان..

در میان اسامی هم افراد قدیمی و شناخته شده دیده می شدند و هم چهره های گمنام و ناشناخته.هم جوانان جویای نام و هم کهنه سواران دنیای سیاست که قبلا هم در این عرصه طبع آزمایی کرده بودند چه موفق و چه ناموفق و هم بانوانی که حضور چشمگیر امسالشان ناخودآگاه خبر خوشی است در این قحطسال حضور کمرنگ بانوان و نارضایتی عامه این قشر از نمایندگان زن مجلس نهم!

هم اصولگرای افراطی آمده بود و هم اصلاح طلب  آنچنانی، هم تدبیر و امیدی ها و هم مستقل ها ..هم روحانیون و هم کسبه و بازاریون و هم اهل فرهنگ و هنر ...ترکیب کاندیداها و تعددشان نسبت به هر سال نوید خوش تکاپو میداد و اینکه امکان انتخاب برای عامه مردم میسر است ..در شهر کوچکی مثل نهاوند کاندیداتوری حدود 30 نفر برای انتخاب یک نماینده قطعا اتفاق جدید و جالبی بود و گواه بالا رفتن سطح اعتماد به نفس و انگیزه ها برای دفاع و احقاق حقوق مردم!

 نتیجه تایید صلاحیت ها اما آب یخی بود بر همه شور و هیاهوی مردم! رد صلاحیت گسترده کاندیداها در همه شهر های ایران زمزمه ناخوشی بود که هر شور و هیجانی را در نطفه خفه می کرد..خبری نگران کننده که حاصلش یک بعدی شدن  و یک جناحی شدن مجلس دهم و گرفتن هیجان و حق انتخاب از مردمی بود که به کاندیداهای مورد نظرشان دل خوش کرده بودند!

اولین واکنش را مجلسیون نشان دادند وقتی که بسیاری از نمایندگان حال حاضر مجلس فاقد صلاحیت برای شرکت در انتخابات شناخته شدند! چهره هایی چون علی مطهری و حمید رسایی که شاید حتی خواب تایید نشدن را هم ندیده بودند هم علم اعتراض و احقاق حق برافراشتند..فرزندان شهدا و جانبازان و ایثارگران سالهای خون و خمپاره هم جزو رد صلاحیت شدگان بودند! مسئولین کشور در دوره های مختلف ، از نمایندگان دوره اصلاحات گرفته تا استانداران و فرمانداران دولت احمدی نژاد یکی یکی با کمال تعجب و بهت از رد صلاحیت خود سخن می گفتند و همه در پی پاسخ یک سوال بودند که : چرا؟!

 اگر کسی استاندار و فرماندر و نماینده مجلس بوده بی شک صلاحیت و گزینشهای متعددی را از سر گذرانده و سپس برکرسی مسئولیت تکیه زده ..گزینشهایی که همگی بر مبنای قانون اساسی و اصول اساسی نظام جمهوری اسلامی و دین اسلام بوده است ولی اینکه همین افراد حالا بعد از چند سال و گاهی حتی کمتر از چند سال برای کاندیداتوری مجلس بی صلاحیت تشخیص داده می شوند جای شگفتی و تحیر و سوال دارد که به کجا می رویم؟ براساس کدام معیار و ملاک از میان خیل ثبت نام کنندگان تعدادی را دستچین می کنیم و تعدادی را با ادله ای نظیر عدم التزام عملی به نظام و اسلام رد ؟!

و آیا حق ندارند این مردم که گیج و پر از سوال بشوند بابت اینکه آیا مسئولین قبلیشان بی صلاحیت بوده اند ؟ آیا بالادستی ها نظرات عادلانه ای برای این رد صلاحیت ها دارند؟ آیا ممکن است طی مدت زمانی که از احراز آن سمت قبلی تا کاندیداتوری اینان گذشته به ناگاه بی صلاحیت شده باشند و مسئولین خبرنداشته باشند؟!  و حجم بزرگی از سوالات کلافه کننده ای که این روزها ذهن مردم اقصی نقاط کشور را به خود مشغول کرده است ...

و بعد هم سخنرانی قرای رئیس جمهور مبنی بر اینکه در تایید و رد کاندیداها باید مر قانون ملاک عمل باشد نه مر سلیقه! و اگر قرار است فقط یک جناح تایید شود اصلا چه نیازی به برگزاری انتخابات هست؟ خب همانها دوباره به مجلس بروند!

و حالا مردم ما , مردمی که خیلی هایشان خیلی سال است که انگیزه ای برای شرکت در انتخابات ندارند مانده اند بر سر دوراهی انتخاب یا عدم انتخاب؟ مانده اندبا یک عالمه سوال بی جواب و تحیر و تعجب از رد صلاحیت های وسیعی که حتی علتش هم خنده دار می نماید! و هیچکس نیست که به سوال این مردم پاسخ بدهد و قانعشان کند به منطقی که ممکن است پشت این رد شدن ها باشد...

امیدواریم نتیجه رسیدگی به اعتراض رد صلاحیت شدگان خبر خوشی باشد برای تشویق مردم به حضور پر شور در صحنه نه خانه نشین کردن مردمی که می دانند اگر روند همین جور باشد نماینده شان از همین حالا مشخص است چون دیگر رقیبی وجود ندارد که رقابت معنایی داشته باشد و فلانی و بهمانی با اندک رایی راهی بهارستان خواهند شد..

امیدواریم خبرهای خوشی در راه باشد...خبرهایی که مردم را امیدوار کند نه بر حرفهای آیه یاس خوانها صحه بگذارد و از مشارکت دورشان کند...

امیدواریم....

 


 
این بار ، نه
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳٩٤ : توسط :

 

 

گفته بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نه
گفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار ، نه

هـــرچه گویی “دوستت دارم” به جز تکرار نیست
خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــوار ، نه

تا که پا بندت شَــوَم از خـــویش می رانی مـــرا
دوست دارم همدمت باشــم ولی ســــربار ، نه

دل فروشی می کنی گویا گمان کــــردی که باز
با غــــرورم می خـــــرم آن را در این بــازار ، نه

قصد رفتن کـــــرده ای تا باز هـم گویــم بمـــان
بار دیگـــر می کنــم خواهش ولی اصــــرار ، نه

گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار ، نه

 

می روی اما خودت هم خــــوب می دانی عزیـــز
می کنی گاهــی فــــرامـوشم ولی انکـــار ، نه

سخت می گیـری به من با اینهمه از دست تـو
می شوم دلگیـــر شایــد نازنیــن ، بیــــزار ، نه

 

پریناز جهانگیرعصر