جامه دران
ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٤ : توسط :

     بپذیریم یا نه این روزها اتفاقات ناخوشایندی در مضمون فیلمها و سریالهایمان رخ می دهد که محتواهای آنها را سطحی و بازیها را تصنعی و بی حس میکند.انگار دیگر دوره هزار دستان و کمال الملک و مادر و آژانس شیشه ای سر آمده و باید صندلیهای سینما را ترک کرد و نشست توی خانه و هر از گاهی یک فیلم آن ور آبی قشنگ یا به ندرت سریال این وری نسبتا خوب دید! محتوای فیلمهای سینمایی تقریبا در اکثر مواقع با تم خیانت و روابط موازی تهیه و ساخته و به مردم عرضه می شود! و آنقدر این روابط عادی ومتداول به نمایش گذاشته می شود که انگار مردم هم باید بپذیرند که بخشی از زندگی است و نه یک اتفاق نابهنجار و خلاف عرف و اخلاق!

بعد از مدتها تیزرهای جامه دران و دیدن نامهایی چون باران کوثری، مصطفی زمانی و مهتاب کرامتی دوباره به سالن سینما جذبم کرد و برخلاف دفعات قبل فیلمی قوی و اثر گذار و جذاب بر پرده دیدم ...فیلمی که برگرفته از کتاب ناهید طباطبایی و اثر هنرمندانه حمیدرضا قطبی بود و از همان لحظات نخست با بازی گرم و روان و دیالوگهای قشنگ بازیگرانش و البته علی رغم تلخی پنهان و پیدایش دل چسب بود و شیرین....

فیلمی که در سه بخش "شیرین"      "مه لقا"  و     "گوهر" داستان یک زندگی را به نمایش می گذارد که راوی آن دختری است که در زمان مرگ پدر به لایه های پنهانی از زندگی او پی می برد و می رود تا کشف کند ....

علی رغم اینکه جامعه خسته ما شاید حس و حال سینما رفتن را از دست داده اما سالن مملو از جمعیت پردیس کوروش که الحق لذت فیلم دیدن را دوچندان می کند نشان می دهد که هنوز هم فیلم خوب می تواند مردم را حتی در غروب یک روز سرد از خانه هایشان بیرون بکشاند و این روزنه امیدی است بر نمردن سینما ...نقطه روشنی برای اینکه اگر کارگردانها و نویسنده هایمان راه گم نکنند و به سبک فیلمفارسی ها دنبال روابط غیر اخلاقی و موجه جلوه دادنش در فیلمها نروند و اگر بازیگرهایمان همه مثل جوانی چون باران کوثری از دل و جان برای ایفای نقششان مایه بگذارند میتوانیم آثار قشنگ و جذاب بیافرینیم....حتی اگر مثل مریم بوبانی فقط صدای گرمی باشیم در روایت زندگی گوهر...گرمایی که عجیب به دل نشست....

خدا قوت به همه عوامل فیلم زیبای جامه دران ساخته حمید رضا قطبی....


 
پاییز شعر
ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٤ : توسط :

 

 

رفتگرها

تنها پاییز عاشق می شوند

بقیه فصل ها

فقط آشغال جمع می کنند...

 

"احسان پرسا"


 
شورای شهر نهاوند کی خسته می شود؟
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٤ : توسط :

 

 

 

     حکایت مشکلات شورای شهر با شهرداری نهاوند قصه قالی کهنه نخ نمایی است که هر چه بیشتر می تکانیمش گرد و خاک بیشتری از آن برمی خیزد اما نه گرد و خاک تمام می شود نه قالی تمیز!

تشکیل شوراها که از آرمانهای انقلاب و مورد تاکید امام بود درقانون اساسی جمهوری اسلامی به تایید و تصویب  مردم رسید اما ساز و کار و اجرای آن تا اولین دوره دولت اصلاحات به طول انجامید تا اینکه در اسفند 77 با برگزاری اولین دوره انتخابات به منصه ظهور رسید.شوراها آمدند تا طبق اصول 100 تا 106 قانون اساسی بازوی همکاری باشند برای پیشبرد بهتر امور فرهنگی،عمرانی، رفاهی و اجتماعی در شهرها و روستاهای کشور و بنا شد شورایی که عصاره رای و انتخاب همه مردم یک شهر یا روستاست و قدرت اجرایی انتخاب شهردار را در اختیار دارد همیار و همکار و کمک حال شهرداران و دهیاران در اجرای بهتر امور باشد.در برخی شهرها و روستاها این هدف حاصل شد ولی متاسفانه و بدبختانه در شهر ما جز همان دوره نخست که شورای شهر عمر نسبتا بی حاشیه ای را پشت سر گذاشت در تمامی ادوار شاهد مشکلات فاحش و جنجالهای پر سر و صدای شورای شهر در زمینه اختلاف با شهردار،ایجاد ممانعت برای پیشبرد امور شهری، ناتوانی در انتخاب شهردار و تلاش برای استیضاح و برکناری شهردارانی است که خود انتخاب کرده بودند! و جالب تر از همه اینها اختلاف نظرها و  حتی جنجال و دعواهای درون سازمانی خود شورای شهر بود که کم کم از آن ساختمان کهنسال به بیرون درز کرد و حدیث و قصه و کم کمک طنز مردم کوچه و بازار شد...

تا بوده و به یاد داریم از همان اوایل کار همیشه اعضای شورای شهر ما به دو دسته مخالفان شهردار و موافقان شهردار تقسیم می شدند که این دو کفه ترازو  گاهی به نفع موافقان شهردار و اکثرا به نفع مخالفان ایشان  سنگین و سبک می شد و هیچوقت تعادل و توافق و همدلی جمعی در اعضای شورای شهر درخصوص هماهنگی و همسویی با شهردار مشاهده نشد که نشد که نشد!

جالب اینجاست که همیشه بعد از عزل یا استعفای یک شهردار همگی اعضا به تکاپوی معرفی گزینه جایگزین افتادند و بعد از انتخاب گزینه ای که مورد وفاق و تایید اکثریتشان بود امید براین بود که شهر برای مدتی به آرامش می رسد اما متاسفانه در کوتاه مدتی شاهد بروز یکی پس از دیگری اختلافات اعضای شورای شهر با شهردار منتخب خودشان بودیم و کم کم اختلافات حاد شده  و به استیضاح و در نهایت عزل یا وادار کردن شهردار به استیضاح انجامید و باز شروع همان دور باطل!

و از آنجا که نهاوند شهر کوچکی است و تقریبا همه همدیگر را می شناسند و از پیشینه یکدیگر باخبرند و از منافع و روابط و انگیزه های همه مسئولین و حتی منتخبین خودشان خوب مطلعند به راحتی میشد علت اختلاف فلان عضو یا اعضای شورا را با شهردار وقت پیدا کرد که متاسفانه به خبرهای خوبی هم ختم نمیشد!

بارها و بارها اصحاب رسانه  ومسئولین شهرمان تلویحا و حتی مستقیم،با ملایمت یا خشونت، با خواهش یا با دستور از منتخبین خود در شورای شهر خواستند دست از اختلاف و کارشکنی علیه شهرداران بردارند و بگذارند تا این شهر عقب نگه داشته شده خسته نفسی به آرامش بکشد منتهی کو گوش شنوا؟

و همین خودخواهی ها و زورگویی ها شهرداران پرتلاشی مثل برزو سلیمانی، مجید درویشی و شاهین فرجی فر را خواسته یا ناخواسته در اوج دوران تلاش و عمران و آبادانی درست وقتی که شهر تازه داشت نفس تازه می کرد از شهرداری راندند و باز علی ماند و حوضش! نهاوند و حجم کارهای نیمه تمام و شهرداری بی شهردار و شورایی پر از اختلاف!

و جالب اینجاست که در دوره ای حتی سردمدار مخالفان و رئیس استیضاح کنندگان را به کرسی شهرداری نشاندند بلکه اوضاع بهبود یابد لیکن باز هم تاریخ تکرار شد!

و اینک بعد از سریال طولانی و پر کش و قوس استیضاح و برکناری شاهین فرجی فر بلاخره وی را با استعفا کنار گذاشتند و باز نهاوند ماند و سوال همیشگی اش که چه کسی را شهردار کنیم؟!

نکته جالب همه این اختلافات این است که پای صحبت هر کدام از شهرداران معزول یا مستعفی که نشستیم و نشستند اصحاب رسانه شهرمان همگی متفق القول علت مشکلاتشان را با شورا مقاومت در برابر خواسته های نابه جا و منافع شخصی و جلوگیری از کسب درآمدهای خاص! برخی مخالفان و وابستگانشان از شهرداری اعلام کردند!! وای به احوال شهری که منتخبانش به جای اندیشیدن به دردهای مردم به فکر منافع خود و خانواده و بستگانشان باشند و چون مقاومت و مخالفت ببینند ماده و تبصره بتراشند برای برکناری یک خادم مردم!!

به کجا رسیده ایم که با شعارهای خوش و آب و رنگ  وبنرهای تبلیغاتی آنچنانی و شعارهای نابی چون به پای نهاوند نسوزیم و نسازیم بلکه نهاوند را بسازیم! بین مردم کسب محبوبیت می کنیم اما چون به ساختمان شورا راه یافتیم از یاد می بریم و فراموش میکنیم نماینده و امین قشر دست و پا ترک خورده پای قلعه و چغا و دوخواهرانیم که اعتماد کردند و رای دادند تا شهرشان رونقی گیرد و بسامان شود.و اگر خیانت کنیم و به خود و منافعمان بیندیشیم خسرالدنیا و الاخره خواهیم شد ....

این روزها باز هم شاهد بی شهرداری و تکاپوی معرفی و انتخاب شهردار در نهاوند هستیم گزینه هایی مطرح می شوند و تا پای انتخاب می روند ولی باز هم حائز اکثریت آرا نمی شوندو جالب اینجاست که گزینه های مطرح شده از سوی اعضای شورا اکثرا به گرد شهرداران سابق هم نمی رسند اما....

اما بخش غم انگیزتر ماجرا انتقادات علنی و صریح برخی اعضای شورا در محافل و جلسات مختلف از شهرداران سابق هستیم.شهردارانی که با رای همین اعضا پشت میز مدیریت نشستند اما به محض اینکه مقابل منافع برخی از آنان ایستادند بد روزگار شدند و پر از ایراد و مشکلات ساختاری و عملکردی!

کاش اعضای شورا بدانند این دنیا پایان راه نیست.فردایی هست که باید پاسخگوی آنچه کرده ایم باشیم باید جواب تک تک مردمی که رای دادند و انتخابمان کردند باشیم که چه کرده ایم وبا کدام قصد و نیت علم مخالفت برافراشته ایم و اگر ذره ای منفعت طلبی شخصی در اندیشه مان داشته باشیم خداوند ذره المثقال نمی گذرد و نمی گذرد و نمی گذرد....

کاش اندکی از اهتمام دنیایمان به اندیشه آخرتمان سپری می شد..کاش کمی خدا را ناظر و حاضر می دانستیم...کاش....


 
راه تو را می خواند
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٤ : توسط :

همگان به جست‌ و جوی خانه می‌ گردند
من کوچه‌ ی خلوتی را می‌ خواهم
بی‌ انتها برای رفتن
بی‌ واژه برای سرودن
و آسمانی برای پرواز کردن
عاشقانه اوج گرفتن
رها شدن

 

سید علی صالحی

 

من هم فکر می کنم راهی بی انتها می خواهم برای رفتن..راهی که به مقصدش نیندیشم..تنها قدم هایم را محکم بردارم و از زیباییهای راه لذت ببرم..مهم نیست در آخر جاده چه چیزی منتظرت باشد مهم این است که نایستی..بروی و از رفتنت و از حرکتت راضی باشی...می خواهم حرکت کنم..در سکون می پوسیم...باید رفت...


 
طلوع خورشید
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳٩٤ : توسط :

     مگر می شود پاییز بیاید با همه رنگهای اعجاز آورش و من تو را به یاد نیاورم؟

     مگر می شود صدای خش خش برگهای زرد برایم یادآور لالایی دلچسب تو نباشد؟

     تو آمدی تا مهر تمام نشود..آمدی تا به یمن آمدنت مهر، مهربان شود.

     تو طلوع  کردی تا درخشش خورشید کمرنگ پاییز بی جلوه باشد در مقابل خورشید وجودت ...

   تو آمدی تا ستاره شبهای ابری زندگیمان باشی...

   طلوعت در دل سرمای پاییز وسط برگریزان پادشاه فصلها تکرار مهربانی و عاشقی و ایثار است ..

  تو آمدی تا با همه خستگی هایت با همه مشکلات و دغدغه هایی که برای خوشبختیمان داری و حتی با تک تک تارهای سپید مویت با دانه دانه چروکهای کنار چشمت با پاهایی که گاهی از خستگی تاب راه رفتن ندارد اما برای رسیدن و رساندنت به ما همیشه مشتاقانه می دود نشان دهی که دنیا هنوز هم ارزش زیستن دارد...

مامان گلم ،طلوع بی همتای خورشید زندگیت در آسمان زندگیمان مبارک

خوش اومدی به دنیا

 

بعدا نوشت:

به خاطر تلاقی تولد مامان گلی با روز تاسوعا ،این پست با چند روز تاخیر نوشته شد اما تاریخ انتشارش رو همون روز تولد مامان می ذارم تا یادم نره که این روز حتی در دل دلگیر پاییز، برام خوش یمن و مبارکه...