پاییز با طعم خدا
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٤ : توسط :

  

  روزی که تصمیم گرفتی آدم و حوا را به زمین بفرستی میدانستی زمینت سختی های بسیار دارد و شیرینی های دلفریب که شاید حواس آدمهایت را از تو پرت کند.میدانستی که آنجا ممکن است چنان جذبشان کند که فراموشت کنند و فقط وقت سختی هایشان یادت بیفتند اما تو تصمیم گرفته بودی، تصمیم گرفته بودی که فرصت دانستن و شناختن و انتخاب را به بنده هایت بدهی، تصمیم گرفته بودی اختیار را و عقل را به عنوان بهترین هدیه همراهشان کنی تا خوب را از بد بشناسند و راه را از چاه تشخیص بدهند و بازهم به سوی تو بازگردند.بازگشتی گاه خوب و سربلند و گاه بد و سرشکسته!

و یکی پس از دیگری پدران ما آمدند و زیستند و توشه اندوختند ورفتند...خیلی هایشان قدرنشناس شدند و عده ای سپاسگزار و مشکور ..اما تو از آفریدن خسته نشدی و باز هم آدمهای زیادی خلق کردی..آدمهایی که همه خوب و پاک به زمین فرستاده شدند و فرصت های زیادی برای خوب بودن پیدا کردند.بعضی خوب تر و خوب تر شدند و بعضی سیاه تر وسیاه تر...

و یکی از همین روزها قرعه به نام من افتاد که به زمین فرستاده شوم.یکی از روزهای سرد پاییزی..روزی مثل امروز..آمدم تا تجربه کنم..زمین بخورم..بلند شوم..بخندم..اشک بریزم..موفق شوم..شکست بخورم..شاد باشم..غصه دار شوم..خوبی کنم..بد باشم و آمدم تا ازتک تک ثانیه های زندگیم بهره و تجربه ای بیاموزم..و در این راه پر تلاطم تو نزدیک ترین و همراه ترین و مهربانترین همراه و رفیق و همسفر بودی...تویی که ناسپاسی و نامهربانی و تلخی هایم را به مهر خودت آغشته کردی و هر بار ناسپاسی کردم تو محکم تر از قبل در آغوشم گرفتی ..هر بار سرکشی کردم تو چونان پدری بزرگوار در کنف حمایتت قرارم دادی ..هر بار تلخی و نامهربانی کردم تو از مادر مهربانتر محبت بی دریغت را نثارم کردی و من بزرگ و بزرگ تر شدم...

می دانم خیلی وقتها آنی نبودم که تو می خواستی..خیلی وقتها فراموشت کردم..خیلی وقتها نامهربان و ناسپاس و سیاه شدم...خیلی وقتها دلت را شکستم ..خیلی وقتها کم صبر و بی توکل شدم ....اما تو همیشه بودی..همیشه خوب بودی..همیشه مهربان بودی..همیشه همراه بودی..همیشه تکیه گاه بودی..

از رگ گردن نزدیک تر...

هربار زندگی پشتم را لرزاند تورا چون سرو کنارم حس کردم که منتظر بودی تا پیچک شوم..

هر بار تلخی های راه کام دلم را آزرد تو شیرین تر از عسل دستهایت را به سویم دراز کردی و نگذاشتی کامم تلخ بماند..

هر بار دلم شکست و خسته و بی طاقت شدم تو آغوش گشودی و گفتی : بیا و آرام گیر...

تو بهترین ها را از دستگاه خلقتت به من هدیه کردی...خانواده و عزیزان و دوستانی به وسعت دریا...به گرمای سرخ ترین آتش های جهان..به سخاوت باران ...

تو شرایط خوب زیستن را یکی بعد از دیگری برایم فراهم کردی تا یادم نرود حتی اگر من ناسپاس باشم تو بزرگی و وسیع و همیشگی..

تو بعد از هر سختی دری از رحمت و  گشایش را به رویم باز کردی و ذره ذره یادم دادی که : ان مع العسر یسرا....

 وحالا در آغاز ایستگاه سی و پنجم زندگی وقتی به گذشته و تک تک روزهایش می نگرم می بینم که حتی مهربان تر از مادر ، تکیه گاه تر از پدر و عاشق تر از هر عاشقی کنارم ایستاده ای و خیالم را راحت می کنی که تا تو هستی بیمی از غم زمانه نیست..تا تو هستی ترس و ناراحتی و بغض نمی تواند راه پیدا کند به خانه دل..تا تو با منی  زمانه با من است..بخت و کام جاودانه با من است...

معبودم..عزیزم...خدای مهربانم..

امروزم را و همه سالهای رفته و نامده را به تو و محبت و عشق و عطوفت بی حدت مدیونم ...به قد دانه های ریز و پی در پی باران این صبح پاییزی عشق در من فوران می کند به تو ...همیشه عاشقم بدار و همیشه کنارم باش...


 
خوش آمدی معجزه سپید خدا
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٤ : توسط :

     دست خودت نیست وقتی می آیی هیجان می آوری و پاکی و سپیدی...

     انگار خلق شده ای برای بخشیدن آرامش و زیبایی به دل سیاه دنیا..

      آمده ای تا همانطور که حال زمین و آسمان را خوب می کنی صفا ببخشی حال دل زمینیان را...

     می آیی خرامان خرامان از دل سرخی آسمان شب آنقدر بی صدا و باوقار که هیچکس احساس نمی کند...سرو صدا نمی کنی ..هیاهو نداری...رعد و برق نداری..آرامی و متین..

و صبحدم هنگامی که پرده اطاق کنار زده می شود سپیدی وصف ناپذیرت چشمها را به شوق گشاد می کند و از کنار روشنی برق توی کوچه می شود دیدت..چون آنقدر بی ادعایی که حتی حجمت را انکار می کنی!

پا که به کوچه می گذاریم تردی و سفیدی ات زیر پاهایمان حس می شود و ناخودآگاه حس خوبی می دود زیر پوستهایمان...

با اینکه سرد است با اینکه خیابانها را بند آورده ای و گاهی ساعتها طول می کشد برای رسیدن به جایی اما حس خوبی آورده ای..

به قول یکی از دوستان اهل دل : بگذار کمی هم زندگی ماشینی فلج شود زیر بارش بی همتای معجزه خلقت..

آمدنت انگار خستگی خزان را می رباید و نوید می دهد که بهاری تازه در راه است..بهاری که قرار است آغاز دوباره زیستن باشد..

برف نو سلام سلام

بنشین خوش نشسته ای بر بام

شادی آوردی ای امید سپید

همه جا شادمانی است این ایام


 
هرچی آرزوی خوبه مال تو
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آذر ۱۳٩٤ : توسط :

 

خدایا

همه از تو می خواهند بدهی

اما من از تو می خواهم:

بگیری

دلتنگی، خستگی و غصه ها را

از لحظه لحظه روزگار آنهایی که دوستشان دارم .....


 
گزارش اجلاس سران کشورهای صادر کننده گاز از نگاه دوربین ها
ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳٩٤ : توسط :

 

در هفته جاری و مخصوصا دیروزمهمترین خبر ایران و بسیاری از کشورهای منطقه اجلاس سران کشورهای صادر کننده گاز بود که دیروز با حضور روسای جمهور و نخست وزیران 9 کشور در تهران برگزار شد علاوه بر دستاوردهای سیاسی و اقتصادی برای ایران و منطقه نکات جالب توجه و حواشی جالب زیادی داشت که از دید و نگاه تیز بین خبرنگاران نکته سنج ایرانی دور نماند. و به نظر می رسد مهمترین خبر در حاشیه اجلاس دیدار پوتین رئیس جمهور روسیه با رهبر ایران بود که امروز تیتر یک اکثر روزنامه ها و خبرگزاریها را به خود اختصاص داد..دیداری که خارج از چارچوبهای متداول همیشگی و بعد از سالها صورت گرفت و پوتین بلافاصله بعد از ورود به تهران به دیدار ایشان رفت..حواشی و عکسهای این اجلاس شاید کم ارزش تر از خود اجلاس نباشد..صحنه هایی که توسط خبرنگاران تیزبین شکار شد...

ورود پوتین به فرودگاه مهر آباد

 

استقبال ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه به ایران (در حال دست دادن با دکتر سنایی نماینده سابق نهاوند و سفیر فعلی ایران در روسیه)


استقرار تک تیرانداز در فرودگاه مهرآباد جهت حفاظت از پوتین


خودروی حامل پوتین که یک دستگاه خودروی لیموزین بنز اس 600 است به همراه دو دستگاه خودروی زرهی حفاظتی، از روسیه به تهران منتقل شده

است.

دست تکان دادن پوتین برای عکاسان در تهران


کیف اتمی معروف پوتین که در همه سفرها همراه اوست این کیف حاوی امکانات کامل ماهواره ای با رمزها و کدهای مخصوص است و در هر نقطه ای از دنیا می تواند فرمان حمله را در صورت وقوع جنگ در روسیه صادر کند.

در روسیه سه چمدان اتمی وجود دارد. چمدان‌ها "چگت" نام دارند. اولی در دست رئیس جمهور، دومی در دست رئیس ستاد مشترک سه قوا و سومی در اختیار وزیر دفاع است. این سری چمدان بخشی از سامانه ارتباطات و فرماندهی کل ارتش روسیه، کازبک، است. این نام از نام سیگار برگ مورد علاقه "استالین" گرفته شد. طبق قوانین کرملین، روس‌ها باید سه نفره و پشت سر هم فرمان حمله را صادر کنند.



دیدار پوتین با رهبر انقلاب ایران و اهدای قرآن خطی به ایشان

 


حجاب عجیب و متفاوت رئیس پارلمان صربستان در سفر به تهران


خبرنگاران سخت کوش در حال مخابره لحظه به لحظه اجلاس


نشست خبری وزیر نفت در حاشیه اجلاس

 

و اما سومین اجلاس سران کشورهای صادر کننده گاز


عکس یادگاری اجلاس