دو سیمرغ بر شانه های وقار
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٥ : توسط :

 

در میان تنوع و رنگارنگی دنیای هزار رنگ سینما و چهره های متنوع بازیگران این عرصه از پیر و جوان و خرد و کلان گاهی بعضی چهره ها عجیب به دلت می نشینند و ماندگار می شوند شاید نه به سبب چهره صرف بلکه به خاطر وقار و نجابت و سادگی خاصی که موج میزند توی چهره و رفتار و کردارشان..پریشب دو تا از همین متفاوت های سینمای ایران برنده سیمرغ شدند که در میان آن همه جایزه عجیب به دل نشست...

لیلا حاتمی بانوی آرام و ساده و با وقار که هنرش را از پدر بزرگوارش شاعر تکرار نشدنی سینمای ایران به ارث برده و هر اثرش هنری منحصر به فرد است این بار برای رگ خواب برنده سیمرغ بهترین بازیگر زن شد

 

و مریلا زارعی هنرمند پر احساس و پرتوان و متین و دلنشین سینما که هر کارش هنری است منحصر به خود و بی شباهت به بازیگرهایی که این روزها پرده نقره ای را پر کرده اند و هرچه میکنی به دلت نمی نشینند...

 

حقیقتا این دو سیمرغ برازنده این دو بانوی ارزشمند بود..مبارکشان باشد.


 
تهدیدهای ترامپ و خاکی که وطن ماست
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٥ : توسط :

 

از زمان تبلیغات انتخاباتی دونالد ترامپ نامزد حزب جمهوری خواهان آمریکا تا پس از برگزاری انتخابات و برگزیده شدنش به عنوان رئیس جمهور این کشور حرف و حدیثهای بسیار از افکار و برنامه ها و منش و خلقیات او رسانه ای شد که برخی از آنها شباهتهای بسیار به مقام مشابه وطنیمان داشت! از خط و نشان کشیدن هایش و سر مبارک به دیوار فشار دادن برای به کرسی نشاندن عقاید و نظراتش ( حتی به زور!)

و این حرف و حدیثها کم کم رنگ جدی تری میگیرد و در حالی که زمان زیادی از به کرسی ریاست جمهوری نشستن ترامپ نمیگذرد اما گویا قصد ندارد حتی لحظه ای از تهدید و ترساندن کشورهای دیگر علی الخصوص ایران عقب نشینی کند. اقدام عجیب و غیر قابل توجیه جلوگیری از ورود اتباع 7 کشور مسلمان که طبعیتا ایران هم در راس آنهاست به آمریکا،شگفتی جهانی را برانگیخت چنان که حتی مردم و شهروندان آمریکا نیز تظاهراتها و اعتراضهای گسترده ای را علیه رئیس جمهور خود برپا کردند و خواستار لغو این قانون شدند. و حالا در حالی که هنوز آتش آن اقدام نسنجیده فروکش نکرده شاهد خط  و نشان کشیدنش برای افزایش تحریم ها و نادیده گرفتن برجام هستیم که سیاستمداران را در شگفتی و تامل و حتی مردم را در اندکی نگرانی فرو برده است که بلاخره چه خواهد شد؟

با وجود اینکه رئیس جمهور و مسئولین ایران با قاطعیت از عقب نشینی نکردن از مواضع خود و الزام دولت آمریکا به اجرای تعهداتش سخن می گویند ولی ترامپ با ادبیاتی نه چندان شایسته که بیشتر بوی تهدید و از بالا نگاه کردن می دهد میگوید با ایران مهربان نخواهم بود و هیچ گزینه ای از روی میز حذف نشده است و تحریم ها را افزایش میدهم و.... و این گفتار صرف نظر از نوع رفتارهای کشور مقابل و شعارهای مرده بادی که سالهاست سر میدهیم از یک شخصیت دیپلماتیک آن هم از کشوری که داعیه آزادی خواهی و برتری طلبی دارد قابل هضم نیست. ترامپ صرف نظر از شخصیت فردی اش باید بداند که امروز دیگر یک چهره جهانی است و به عنوان رئیس جمهور شایسته نیست از ادبیات توهین آمیز و کوچه بازاری استفاده کند,هتاکی کند.تهدید کند و تلفن را روی همتای دیگر کشورش قطع کند و....

کاش قبل از کاندیداتوری برخی صلاحیتهای اخلاقی کاندیداها هم مورد بررسی و تایید و اصلاح قرار میگرفت...

اما این روی سکه ما هستیم ..مردم سرزمینی که رویاهای شیرین کودکیمان به طعم تلخ جنگ آغشته است و هنوز خوابهایمان بوی باروت و صدای گلوله میدهد..هنوز هر خانه ای اقلا یک قاب عکس با روبان مشکی و هر مادری داغی سهمگین بر دل دارد..هنوز آوارگی و خون و خمپاره را از یاد نبرده ایم و هنوز بعد از سی سال پلاک و استخوان بر دستهای مردم تشییع می شود و این یعنی هنوز داغ های ما تازه است و دیگر این مردم تاب آوارگی و جنگ و داغ تازه ندارند...و این یعنی رسالت مسئولین ما رسالت مدافعان این خاک رسالت تصمیم گیرندگانمان سنگین تر از قبل است...

یادمان نرود که با همه گله ها و سختی ها و انتقادهای گاه و بیگاهمان از مسئولینمان، نمیتوانیم منکر امنیت بی نظیری بشویم که سالهاست به برکت همان خونهای ریخته شده در جبهه های جنوب و غرب و جای جای این کشور ساری و جاری است و امیدواریم مستدام باشد و نگذارد هیچ چشم طمعی حتی به بهانه تهدید و ترساندن به این خاک خیره شود...

 ای وطن ...خاکت دور از تاراج خزان...


 
پلاسکویی که ریخت و انسانیتی که نیست
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳٩٥ : توسط :

 

 

آن روز سرد دی ماه که بم فرو ریخت تلخ ترین حس دنیا در جانمان خانه کرد و فردا و فرداهایی که جسم بی جان هموطنانمان یکی یکی از آغوش خاک بیرون کشیده شد حتی اشک هم ماتم گرفته بود. فکر میکردیم بزرگترین فاجعه تاریخ کشور همین است و فرسودگی و کهنگی خانه های بمی های مظلوم علت این مصیبت شد که هنوز دل کرمان را می لرزاند ..ولی تمام نشد و هر سال و هر روز حادثه تازه ای جمعی را به کام مرگ کشاند..تا دوباره دی ماه شد و یک سپیده خونین دیگر از زمستان طلوع کرد.این بار در دل پایتخت مثلا پیشرفته پر از امکانات! ساختمانی کهن که بخشی از تاریخ و فرهنگ این کشور است به کام آتش رفت و در حالی که خیال میکردیم ساعاتی بعد خاموش می شود در مقابل چشمان ناباور میلیونها ایرانی ظرف چند ثانیه فرو ریخت و از پلاسکو جز تلی خاک و دود باقی نماند.چونان که هیچوقت نبوده است...

برج کهنسال قلب پایتخت ظرف چند ساعت سوخت و فروریخت.خسارت مالی غیر قابل انکار این فاجعه آن هم در شب عید برای صدها خانواراگرچه دردناک و غیر قابل جبران است اما درد مرگ مظلومانه قهرمانان آتش نشان بی رنگش میکند.قهرمانانی که باراولشان نیست اینگونه بی ترس و شجاعانه به دل خطر میزنند و بعد هم چون ققنوس در خاکستر عروج میکنند..اما چرا؟ درست است که لازمه آتش نشانی همین رشادت و از جان گذشتگی و ایثار است اما آگاهانه به دل مرگ فرستادن جوانانی که هرکدام دنیایی آرزو و امید دارند  و هر کدام امید و آرزوی یک خانواده اند چیزی جز حماقت می تواند باشد؟

وقتی به تعبیر آقایان مسئول بارها و بارها از ناامنی ساختمان مذکور هشدار داده بودند و وقتی عمق و شدت فاجعه را دیدند چرا باید آتش نشان را به دل مرگ بفرستیم؟ آیا نمیتوانستیم به تخلیه ساختمان بسنده کنیم و با اطفای هوایی آتش درد را درمان کنیم؟ یا نهایتا بگذاریم بسوزد و فرو بریزد تا خسارت فقط مالی باشد نه جانی آن هم این همه انسان مظلوم!

شهرداری و شورای شهر طی روزهای گذشته مدام در بوق دمید که ما هشدار داده بودیم اما نگفت چرا فقط به هشدار کتبی بسنده کرد؟ چرا مثل همه برخوردهای ضربتی اش با تخلفات شهری اقدام به پلمپ ساختمان نکرد؟چرا اقامه دعوی نکرد و کار را به محکمه و قضا نکشاند تا امروز در قلب پایتخت شاهد چنین فاجعه و مصیبتی نباشیم؟

و حالا که فاجعه رخ داده شاهد ژستهای مسئولین روی تل آوار و مصاحبه ها و عکسهای مکرری که بیشتر به ادای دینی فرمایشی میماند تا احساس مسئولیتی انسان دوستانه هستیم که حال دل را دگرگون و مشمئز میکند.

و دردناک ترین بخش ماجرا ما مردمیم.مردمی که از یک آزمون تلخ سر شکسته بیرون آمدیم.مردمی که علی رغم همه تعریف و تمجیدها و ادعای مهر و رافت و انسانیتمان و علی رغم داعیه مسلمانیمان سرافکندگان فاجعه پلاسکو بودیم.با تجمع بی معنا و دوربینهای همیشه روشن موبایلهایمان و عکس گرفتنها و همهمه کردنهای سرخوشانه ای که راه را بر امداد رسانی بست و کار را به خواهش و التماس آنان کشاند تا بتوانند جانی را نجات دهند! نمیدانم آنان که روز پنج شنبه مقابل پلاسکو سلفی گرفتند و پشت دوربین تلویزیون به خانواده و دوستانشان زنگ زدند که سیمایشان را از فلان شبکه نظاره کند چطور میتوانند با وجدان خفته شان کنار بیایند که این رسم آدمیت نبود! گرفتن چند عکس و فیلم و لایک خوردن در فلان شبکه کدام عقده فروخورده را فرومینشاند که به خاطرش ساعتها در خیابان جمع شدید و راه را بر کمک ها بستید و شب هم با کمال بی رحمی عکسهایتان را به نمایش گذاشتید؟

دردها تمام نمی شود وقتی میبینی هنوز هم به امید عکاسی از پیکرهای بی جان در آن حوالی می گردند مردم مهربان! و رئوف و انسان دوست وطن!

پلاسکو در آتش سوء مدیریت سوخت و فرو ریخت و قهرمانان آتش نشان هم با نثار جان خود نتوانستند این آتش را فرونشانند اما دردناک تر آن است که چند روز بعد همه چیز به حالت عادی برمیگردد و آقایان مسئول به پشت میزهای خود، و بازهم باید منتظر ماند تا یک روز صبح خبر فاجعه ای خوابمان را خاکستر کند و دل را ریش...و بلاخره باید هر از گاهی بهانه ای برای بیرون ریختن این همه بغض باشد و احتمالا انتظار بی جایی است سرو سامان گرفتن اوضاع وطن !

اعلام عزای عمومی و ارسال پیام تسلیت و ابراز همدردی اگرچه کار خوبی است اما نوشداروی بعد از مرگ سهراب است وقتی میتوانستیم با علاج حادثه قبل از وقوع نگذاریم داغی بر دل مادری بنشیند و کودکی یتیم شود و خانه ای مردش را در روزهای مانده تا سال نو از دست بدهد...

کاش به جای هر چیزی کمی انسانیت کمی وجدان کمی احساس مسئولیت در رزومه کاری برخی حضرات درج می شد....

کاش ....