يا حق
نمی دونم این تراژدی مسخره مضحک بی معنا تا کی قراره ادامه پیدا کنه؟و تا کی می خواد دل این همه جوونو بلرزونه؟
از چی حرف می زنم؟ خب معلومه از همون اتفاق مهمی که سالی یکبار توی ۴ ساعت قراره سرنوشت هزاران نفر رو تعیین کنه.از کنکور !
هر چند خودم هم یکی از اون هزاران نفری بودم که یک سال از همه چیز زندگیش گذشت تا از زیر اون ۵۰ تومنی رویایی رد بشه و همین که پاش رسید اون ور خط و هلهله ها برخاست دو دستی زد توی سر خودش که غلط کردم! یکی منو از اینجا ببره! اما دیگه اومده بود و برای حفظ آبرو هم که شده باید ۴ سال می موند!
اما به چه قیمتی؟ به قیمت از دست دادن تموم اون چیزهایی که یه روزی براش مقدس بود؟
به بهای زیر پا له شدن احساساتش؟ به چه قیمتی؟
شاید فکر کنید این حرفارو از سر بی دردی و کم سیری می زنم. اما به خدا فقط می خوام بدونین ایجا پشت اون همه هیاهو هیچ خبری نیست.
اینج اصلا خبری از اون شور و نشاط دوره دبیرستان نیست. و مهمتر اینکه اگه اومدین اینجا منتظر نباشین که افلاطون یا ارسطو بیاد و به شما درس بده! اینجا اگه خودتون دنبال یاد گرفتن نباشید وقت رفتن یه ارزن هم به سوادتون اضافه نمی شه!
من که اگه می تونستم دوباره انتخاب کنم هرگز این راهو نمی رفتم شما رو نمیدونم؟
راستی ۳ روز دیگه کنکوره نمی خواین بیشتر فکر کنین؟