يا حق
باز هم بوی خاک باران خورده خبر از رسيدن ماه مهر آ ورده است و پادشاه فصلها پاييز!
باز هم با شنيدن صدای زنگ مدرسه ديوانه و سر گشته به دنبال کودکی گمشده ام می گردم تا شايد در پس ساليان دور پيدايش کنم اما دريغ...
اما اين مهر و اين شروع امسال هيج لطفی ندارد و سرشار از حسرت است چون سال وداع با تمام چيزهايی است که عاشقانه برای به دست آ وردنش تلاش کرديم و با پايان امسال بايد به خاطره ها بسپاريم و يا حق...
توی اين چهار سال خيلی چيزها ديديم که باورمان نمی شد خيلی ها را ديگر نمی شناسيم اما بدتر از آن دلهايی بود که عوض شدند و با عشق بيگانه...
خدايا به کجا می رويم دلم برای معصوميتهای سال اولمان تنگ شده برای معصوميتهای از دست رفته....