يا حق
۲۲ آذر ماه امسال برای هفتمين بار ثبت نام از کانديداهای انتخابات مجلس آغاز شد.
باز هم ملت ما در آستانه يک اتفاق قرار گرفت.در آستانه يک انتخاب! باز هم ملت ما مهم شده اند!
باز هم جوانان ما آينده ساز شده اند!چهار سال گذشته اما قاعده های اين بازی هنوز پا برجاست.
باز هم فصل مصاحبه های پر از رنگ و لعاب مسئولين و پوسترهای رنگارنگ و شعارهای قشنگ شده است.
چقدر همه مهربان شده اند! همه می خواهند به يادمان بيائرند که شرکت در انتخابات يک تکليف شرعی است!
شايد آنها نمی دانند که ما وظايفمان را از حفظيم! ۲۵ سال است که حفظ کردن را آموخته ايم!
و ما که می دانيم بعد از يک هفته باران کاغذ و پوستر و شعار و سخنرانی با اقتدار شناسنامه ها را در دست می گيريم و می رويم تا مشت محکمی بر دهان ابر قدرتها بزنيم.۲۵ سال است که اين کار را می کنيم! اما اين بازی تا کی وتا کجا تکرار خواهد شد؟
اين روزها روزهای سر در گمی اصلاح طلبان است و روزهای پوزخندهای تمسخر آميز زقيبان-محافطه کاران-اقليت و...هر چيزی که نامش را بگذاری!
آنها از شکست اصلاحات سخن می گويندو برای کرسيهای سرخ رنگ مجلس هفتم نقشه می کشندو اينه از اوج به حضيض می رسند ! از عرش به فرش!
آنها خود را پيروز ميدان ميدانند و آماده اند تا به اتکای صندوقهای پر از رای خود اسلام راستين را بر
سرزمين امام زمان بگسترانندو اينها...
کداميک راست می گويند؟و چه کسی پيروز اين ميدان خواهد بود؟ ۲۵ سال است که قاعده بازی همين است!
از دوم خرداد ۷۶ زمان زيادی نميگذرد .وقتی ۶۰ ميليون جمعيت يکپارچه شور و شعف شد تا ثمره اش سيدی صديق باشد که به پشتوانه حمايت ۲۰ميليون ايرانی آمده است تا...
راستی او چرا آمد؟هدفش چه بود؟چه کرد؟ اين سوالی است که مدتهاست همه از هم می پرسند.
مه هميشه عادت کرده ايم شخص را مقصر بدانيم و اين بار هم نوک تيز پيکان حملات متوجه پرچمدار اصلاحات است که به حرفهايش عمل نکرد و از ايران ويران مدينه النبی نساخت!
و بعد از او به اتکای اقتدارش و صلابت کلامش نمايندگانی را راهی خانه ملت کرديم که قرار بود بازوهای توانای او باشند.اما چه شد؟
هنوز عمر اين مجلس به سر نيامده بود که فرياد اعتراض برخاست... که نمايندگان را به عدول از اهدافشان متهم می کرد!
و اين درست همان چيزی بود که انحصار طلبان می خواستند .همانهايی که تمام بغض ۶ ساله خود را در باتومهايشان ريختند تا بر سر من و تو فرود آيد. همانهايی که دانشگاه اوين را برای ورود من و تو آذين بستند و همانهايی که به هر دری زدند تا من و تو نباشيم يا با هم نباشيم!
در خانه-مدرسه- دانشگاه و کوچه و خيابان هزار بار فرياد زديم که ما صراحت می خواهيم و کلام نافذ و چقدر دلمان از او گرفت وقتی به جای بيان حقايق پشت پرده لبخند تحويلمان داد! تا بلاخره به روزی رسيديم که خيلی ها آرزويش را داشتند و بر او هم خرده گرفتيم!
نمی خواهم از او و يارانش دفاع کنم که گلايه زياد است و نمی خواهم انتقاد کنم چون به وضوح می توانم درد را در چشمانش بنگرم.درد محکوم به سکوت بودن را!
و نمی خواهم کسی را به حضور در انتخابات دعوت کنم چون ابر قدرتها هم ديگر از مشتهای ما اشباع شده اند!
اما در پس اين فراز و فرودها چه چيزی نهفته است؟شايد در پی ۲۵ سال تکاپو به تحريم انتخابات رضايت دهيم!
انتخابات سرد و بی روح شورای شهر سند محکمی بود بر نارضايتی مردم و پيش بينی ها حکايت از تکرار آن در انتخابات مجلس ميکند! به اين اميد که تغييری بنيادين در ساختار سياسی رخ دهد!
اما به نظر می رسد دوره حضور ميليونی در پای صندوقهای رای سر آمده است و علی رغم تلاش صدا و سيما برای آب کردن يخهای جامعه سياست زده ايران بعيد به نظر می رسد که اول اسفند ۸۲ با اسفند ۸۱ متفاوت باشد لذا بهتر است اين بار مردم را در انتخاب بين بد و بدتر آزاد بگذاريم.

والسلام