اما صفای سحر گاه مسجد النبی چيز ديگری است. وقتی در تاريک و روشن هوا خواب را بر خود حرام می کنی تا به ديدارش بشتابی. وقتی ماه را در کنار گنبدسبز رسول می بينی و وقتی بين حرم پيامبر و قبرستان بقيع ـبين الحرمين ـ عاشقانه او را صدا می زنی .همه فرشته ها با تو به اين ضيافت آمده اند.
بعد از نماز صبح به سوی بقيع می رويم. قبرستانی غريب و تنها که دل هر زائری را پر از درد می کند. اينجا هم به روی عاشقان حصار کشيده اند.ورود به بقيع نه تنها برای زنها ممنوع است که مردان هم فقط از راه دور می توانند نظاره گر مظلوميت اهل بيت باشند. وقتی پشت به گنبد خضرا می ايستی ديواره ای به صورت نيم دايره رو به رويت قرار دارد که چهار قبر درون آن مدفن پاک امام حسن- امام سجاد- امام باقر و امام صادق (ع) است.در ميان اعراب مرسوم است که برای قبر مردان يک سنگ و برای قبر زنان دو سنگ در بالا و پايين آن می گذارند. در همان نيم دايره قبر فاطمه بنت اسد و در بالای آن ديوار قبر خواهران حضرت زهرا قرار دارد. در محوطه ديگری شبيه يک چاله قبر چند زن قرار دارد: صفيه و عاتکه عمه های پيامبر و ام البنين مادر حضرت ابوالفضل. کبوترها از روی قبری به قبر ديگر می پرند تا گندمهای زائران را بر چينند. بی اختيار به ياد کبوتران گنبد طلايی امام رضا می افتم.
در بقيع اجساد را ۸ متر پايين تر از زمين دفن می کنند. و بسياری از اصحاب پيامبر - برخی شهدای احد و حتی نويسندگان برجسته اسلام در آنجا مدفون هستند.
شبهای بقيع غربت را بيشتر به يادت می آورند وقتی سر بر ميله های سرد وسنگين قبرستان می گذاری و در سکوت مرگبار آن دعای کميل را زمزمه می کنی!