يا حق
شب شکسته شده.گرگ و ميش صبح جمعه. شهر هنوز بيدار نشده...
کودکان آرام و معصوم به خوابی شيرين رفته اند با لبخندی بر لب.
مادر با آرامی از بستر بر می خيزد. از پنجره بيرون را نگاه می کند. آسمان سرخ است!
مشتی آب بر صورت می زند و به نماز می ايستد.
دستها را که به قنوت بالا می آورد دنيا زير پايش می لرزد...

بزرگترين شهر خشتی جهان در يک لحظه فرو ريخت! در ۱۲ ثانيه!
شهر تاريخی ارگ بم با ۲۰ هکتار وسعت و ۳۸ برج ديده بانی در زلزله ۶.۳ ريشتری صبح جمعه
(۵ دی ماه ۸۲) به تلی از خاک تبديل شد!
قدمت اين قلعه فراتر از دوره ساسانی است و حتی تا اشکانيان هم می رسد.که يکی از بزرگترين جاذبه های گردشگری دنياست.
و امروز دنيا بم را نه از خرمای سياهش و نه از پرتقال خوش رنگش که از زمين لرزه اش می شناسد!

در هر ثانيه صدها دست و چشم از خاک بيرون مانده پيدا می شود. صدای ناله زن و مرد به گوش می رسد. کودکی بی پناه در ميان خرابه های خانه اش گرمای آغوش مادرش را جستجو می کند او اينک تنها بازمانده يک خانواده است.
مادری با دستان خسته اش خاک سرد را کنار می زند .ناگهان فريادش به آسمان می رود. دستی را بيرون می کشد. او طفل ۸ ساله اش است! ساعتی بعد او بهت زده بالای سر جسم بی جان ۴ کودکش نشسته است!

اينجا تهران است.فرودگاه مهر آباد. در نگاه اول متوجه می شوی که اوضاع عادی نيست. جوانان زيادی ساعتها سر پا ايستاده اند تا کارت پرواز کرمان را بگيرند. ساعتها خواهش کرده اند تا خود را به بم برسانند. از همان ساعات اوليه صدها نفر به صورت گروهی و انفرادی از زمين و هوا خود را به بم می رسانند تا مرهمی بر دلهای زخمی باشند.

پيرزنی عصا زنان چراغ والوری را به سختی تا مقابل پايگاه امداد می آورد. مادری پتوهای خانه اش را يکی يکی هديه می کند.جانبازی از سفر حج چشم پوشی می کند تا هموطنی را از سرما نجات دهدو عروسی مهريه اش را مطالبه می کند تا کودکی را از آوار درد نجات دهد!
بغضت می ترکد و به ايرانی بودنت افتخار می کنی!

با اين همه بم هنوز ويرانه ای بيش نيست. و گرمای محبت ايرانی و غير ايرانی نتوانسته جلوی افزايش آمار کشته شدگان را بگيرد. داوطلبان کمک بيشمارند و امکانات اندک! مديريت بحران اينجا معنايی ندارد!
با گذشت چند روز از زلزله وضعيت اسکان و تقسيم غذا ناعادلانه است. هر که زورش بيش سهمش بيشتر! همه مصيبت زده اند و خسته و گرسنه! بر آنها حرجی نيست اما...

شايد راست می گويند که ما عادت کرده ايم فرافکنی کنيم! و هميشه مسئولان را مقصر بدانيم
قبول می کنيم و سعی می کنيم يادمان نيايد که در زلزله ۷ ريشتری چين فقط ۱ نفر کشته شد و رئيس جمهور به پاسخگويی خوانده شد!!
و باز هم سعی می کنيم فجايع طبس-بوئين زهراو رودبار را از ياد ببريم!
ديروز نوبت آنها بود. امروز قرعه به نام بم افتاده و فردا نوبت تهران است!
پايتخت ايران. که قرار است با همه آدمهايش زير خاک دفن شود!و ما می دانيم که خواهيم مرد!
و از سالها قبل می دانيم. اما حق نداريم به دنبال نجات خود باشيم! حق نداريم کسی را مسئول بدانيم!مسئول پرپر شدن نوزادان و کودکان رودبار-اردبيل و بم...

اما نه! نمی توانيم سکوت کنيم!گرچه يک تن باشيم! اما حق زندگی داريم. حق آرامش! نمی خواهيم عمری را با هراس مرگ زندگی کنيم و هر روز داغدار گوشه ای از خاکمان باشيم تا کدام سپيده زير آوار بمانيم؟؟؟؟؟؟؟
ما می خواهيم همه کسانی را که بر مبلهای مجلل خود تکيه کرده اند و کمکهای ميليونی از بيت المال را به سوی مصيبت زدگان روانه می کنند تا وجهه سياسی خود را حفظ کنند به پای ميز محاکمه بکشانيم! اين حق هر مادر داغديده و هر پدر دلشکسته ای است.

چادر نماز سفيد مادر به خون می غلطد.و او بر سجاده جان می سپارد با چشمانی خيره بر آسمان در پی اين سوال که:
به کدامين گناه؟