يا حق
کتاب را به بهترين دوستش لئون ورث موقعی که پسر بچه بود تقديم می کند و از همين جا نثر ساده وصميمی و تاثير گذارش را آغاز می کند.با اولين نگاه به کتاب شازده کوچولو تصور می کنيد که کتاب برای کودکان نوشته شده با کلام ساده و نقاشيهای عجيب و غريبش!
اما هر سطری را که جلو می روی بيشتر جذب کلمات آن می شوی تا جايی که ديگر نمی توانی آنرا کنار بگذاری تا قصه به سرانجام برسد.
گاهی برخی جملات ساعتها تو را به فکر فرو می بردو تو هنوز نمی دانی چقدر تحت تاثير شهريار کوچولو با آن نگاه ساده و آن دنيای بزرگش قرار گرفته ای.وقتی از گل سرخش حرف می زند-از اخترک ب ۶۱۲-و از روباه و... می شنوی و تا مدتها با اين فکر می کنی که تا به حال چند نفر را اهلی کرده ای؟يعنی هنوز در فضای شازده کوچولو شناوری!
داستان تا حدی تخيلی است.ماجرای موجودی که از فضا به زمين آمده و به يک موجود زمينی برخورد کرده و برايش حرف می زند و اين حرفها آنقدر زيبا و اثر گذارند که بارها و بارها با خودت تکرار می کنی و بعد از هر بار تکرار تازه می فهمی که چقدر موجز و سليس و دلنشين حرف زده شهريار کوچولو!
نويسنده از ساده ترين کلمات ممکن برای بيان مقصود خود استفاده می کندو حتی تصاوير را هم متناسب با نوع متن ساده و ابتدايی طراحی می کند.چرا؟
شايد می خواهد به نوعی خستگی و دلزدگی اش را از دنيای بزرگترها (که به قول شهريار کوچولوفقط عدد و رقم در آن مهم است!) و اشتياقش را به بازگشت به عالم پاک و بی ريای کودکی نشان دهد.
کودکی را که او به تصوير می کشد بر خلاف آنچه بزرگترها تصور می کنند همه چيز را خيلی بهتر از آنها می فهمد اما به قول خودش گاهی ناچار است خودش را تا حد آنها پائين بياورد و در حد مسائل روزمره با آنها صحبت کند!
شهريار کوچولودر سفرش هفت سياره را پشت سر می گذارد با پادشاه و خودپسند و می خواره
و تاجر و فانوسبان و جغرافيدان همکلام می شود تا از دنيای آنها نکته های تازه بياموزدو سرانجام به زمين می رسد که شگفتی آور است برای او که از يک اخترک کوچکتر از يک خانه معمولی آمده!
صحنه بر خورد شهريار کوچولو با روباه يکی از زيباترين بخشهای داستان است وقتی روباه از اهلی کردن سخن می گويد و از او می خواهد که اهلی اش کند که خانه اش را چراغانی کند...
حرفهايی که اينجا می خوانی و می شنوی يکسر برت می گردانند به سالهای از دست رفته کودکی -سالهای سفيد و صاف و سالهايی که هنوز بزرگ نشده بودی و آرزوهايت به اندازه همه دنيا بزرگ بود که اگر گلی جواب سلامت را نمی داد دلت می گرفت...
و همين حقيقت نگاری و سادگی کلام به همراه نثر ساده و موثر رمز موفقيت و ماندگاری اين اثر شده به طوری که محبوبترين کتاب قرن بيستم می شود و همان آدم بزرگهايی که شايد خيلی چيزها را ديگر نمی بينند آنرا با علاقه می خوانند و بارها و بارها تکرار می کنند.
نوع نوشتار و جمله بندی شازده کوچولو شايد کمی متفاوت و حتی غير عادی به نظر بيايد.گاهی فعل را اول جمله می آورد و ارکين جمله را جابه جا می کند اما با اين کارش به اثر گذاری کلام می افزايد.
می خواهد بنويسد آنگونه که بر دل بنشيندو برايش مهم نيست که چگونه ساختارها را زير پا می گذارد .هر خواننده ای معتقد است آنچه در شازده کوچولو خوانده با بقيه کتابها متفاوت است و همين راز ماندگاری اين اثر است.اثری که در پی تکلف و استفاده بی جا از صنايع ادبی و لفاظيهای نابه جا نيست.هر کلمه را فقط وقتی به کار می برد که لازم باشد و برای نوشتنحاضر نيست هر کاری بکند او با صراحت و جسارت خاصش در نوشتن به عمق وحود خواننده نفوذ می کند و او را به خود به اوج می برد.
اما يک اثر خوب اگر برای همه مردم دنيا قابل فهم نباشد ماندگار نمی شود و احمد شاملو ـشاعر بزرگ معاصرـ شازده کوچولو را برای تمام بچه ها و بزرگترهای اين سرزمين جاودانه کرد .
روحش شاد و يادش جاودانه.