يا حق

امروز غروب اگه به خيابونهای پر رفت و آمد شهر و به پاساژهای هميشه شلوغ و لوکس سری بزنين متوجه می شين که يه خبريه!

خبرهای رنگارنگ با کادوهای قشنگ! عروسکهای فانتزی! و گلهای رز سرخ با روبانهای قرمز اولين چيزهايی است که جلب توجه می کند و به دنبالش بارانی از کلمات زيبای عاشقانه و ...

اگه هنوز نفهميدين از چی حرف می زنم امروز غروب رو از دست ندين!

۱۴ فوريه به عبارت اونور آب! روز عشقه! روز ولنتاين!

نمی دونم شايد به ما ربطی نداشته باشه اما فکر می کنم توی مملکت گل و بلبل ما بيشتر از اونجا طرفدار داشته باشه!

کار جالبيه که توی يه روز يادمون بيفته که عاشق کی هستيم و بريم بهش کادو بديم!! اما هر چی فکر می کنم می بينم که عشقی که توی خون آدمه هر روز اونو زنده می کنه و نيازی به سالگرد و جشن نداره!

اما تفاوت همين جاست که امروز ديگه از اون عشقهای اساطيری که توی خون آدمهاست جز خاطراتی کمرنگ توی کتابها چيزی نمونده و تا دلت بخواد همه جا پره از حرفهای شيک عاشقانه و کادوهای گرانقيمت و جعبه های فانتزی!!!

چشمهامو می بندم. يه نفس عميق می کشم و دستهامو به طرفت دراز می کنم و يه سيب سرخ همه حرف منه ....

سيب سرخی که بوی خدا می ده و ...

نوش جان!