يا معبود
يکی ديگر از روزهای خوب خدا با همه فراز و نشيبهايش!نه !با همه زيباييهايش!
قرار بود هفته اينده با بچه ها به اردو برويم(البته هنوز هم قرار است!)و برای من که عاشق سفرم هيچ خبری بهتر از اين نميتونست وجود داشته باشه!اما باز هم مشکلات هميشگی پيش اومده(ماشين و...)خدا کنه جور بشه من عاشق سفرم مخصوصا وقتی به هم ريخته باشم!
گاهی در اوج شادی حس می کنم دلم گرفته.تنهايی از کودکی تا به حال بهترين دوستم بوده و ظاهرا اونقدر دوستم داره که نمی خود تنهام بذاره!ايبته منم يه جورايی بهش عادت کردم و فکر می کنم اگه نباشه يه چيزی کمه!
نمی دونين چه حس قشنگيه وقتی تنهايی ات را با يه نفر قسمت می کنی حلا بسته به اينکه اون کی باشه لذتت فرق داره!
تنهايی من از لحظه تولد با کسی پر شده که معنی زندگی رو بهم ياد داد و يادم داد که هميشه دوستش داشته باشم حتا توی خوشی ونا خوشی!
شايد اين حرفها اونم تو عصر اهن عجيب باشه اما من عاشقش شدم!
و او به من نفس داد و از وجودش در من دميد و من تا بی نهايت رفتم!