تقدیم به دوستان ماندگار
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٤ : توسط :

    باور دارم که دوست یکی از بزرگترین و ارزشمند ترین موهبتهای زندگی آدمه که بعد از خانواده و گاهی حتی در کنار خانواده میتونه از مهمترین و اثرگزارترین افراد زندگیت باشه.دوست خوب یه نعمته همونطور که سلامتی نعمته که امنیت و آرامش نعمته..مهم نیست که دوستان زیادی دور و برت باشن مهم اینه که هر چند تا دوست داری حتی انگشت شمار همونا حالتو خوب کنن.از بودنشون لذت ببری و از بودنت لذت ببرن...

به اقتضای برهه های مختلف زندگیم دوستان مختلفی نصیبم شدن دوستان کودکی..مدرسه..دانشگاه..محل کار..هم محله ای ها ..دوستان فامیل و حتی دوستان مجازی!  هر کدومشون هم شرایط و مقتضیات و روابط خاص خودشون رو دارند..با هر کدوم یه جور و با یه ادبیاتی باید حرف زد با هر کدوم یه مدلی باید رفتار کرد با هر کدوم تا یه حدی میشه صمیمی شد و در نهایت از هزار تا صافی که رد بشن یه تعداد اندک میمونن که توی همه چیزت شریک میشن و میشن محرم خانه دل..

اینا دوستانیند که انگار بخشی از وجودتن ..خود خودت..نزدیک و محرم و همراه همیشگی..

من باور دارم که دوست فقط مال روزهای خوشی و شاد زندگی نیست..دوست یه همراه و همدله برای همه ایام زندگیت..برای وقتی که بغض داری..وقتایی که دلتنگی...وقتایی که شادی و پر از انرژی و وقتایی که دلت فقط یه جفت گوش میخواد یا یه آغوش برای آرامش...دوست گاهی از افراد هم خونت هم بهت نزدیکترمیشه گاهی باهات یکی میشه و میشه انیس و همراه...

با وجود اینکه راحت ارتباط برقرار میکنم و حرف میزنم اما سخت اعتماد میکنم..دیر نزدیک می شم دیر اجازه صمیمت میدم سخت نفوذ میکنند آدمها به خلوتم و کلا طول میکشه تا یکی بشه دوست..محرم..رفیق..همراه...و حتی اونقدر نزدیک که به اسم کوچیک صداش کنم! گاهی حتی سالها طول میکشه...

برای خودمم عجیبه ولی وقتی کسی این مراحل رو طی کرد دیگه میشه جزئی از من..خودمن...عین من..

دوستانم رو با همه اختلافهای فکری و اعتقادی و ارزشی و حتی ظاهری و سن و سالشون دوست دارم..برام فرقی نداره سنش کمتره یا بیشتر..پولداره یا بی پول..بیکاره یا کارمند...خوشگله یا زشت و....مهم اینه که همفکر و همدل باشه..باهاش حس خوب داشته باشم و کنارش خودم باشم با همه خوبیا و بدیهام...مهم اینه که بهشون اعتماد کنم..

گاهی خیلی تو این حس جلو میرم و دوست برام یه موجود خاص و منحصر به فرد میشه و دیگه ازش انتظار هر رفتار و هر برخوردی رو ندارم...انتظار نارو زدن..از پشت خنجر زدن..تغییر چهره دادن...یکی دیگه شدن...نقاب زدن..ظاهر و باطن متفاوت داشتن رو نمیتونم بپذیرم از دوستام..دوست دارم باور کنم و اعتماد کنم..وقتی اعتماد کردم اگه یه روز یه چیزی خلاف باورم ببینم سخت میشکنم...وقتی بشکنه اون اعتماد دیگه ترمیم شدنی نیست..مثل چینی بند زده میمونه که هر کاریشم کنی باز بند زده است..

وقتی یکی شد دوست..اونقدر که بخشی از قلب و ذهنم رو در اختیارش گذاشتم اونوقت منم انتظار دارم که درکم کنه ..بفهمه حرفامو..ببینه بغضامو..بخونه نگفتنی ها رو از چشمهام و هم پا باشه..رفیق راه باشه..همسفر باشه...جا نزنه..کم نیاره..از وسط راه برنگرده..سختی های زندگی و وجود آدمهای جدید عوضش نکنه...چون خودم اینجوری مایه میذارم همینجوری هم توقع دارم..

اما همیشه دنیا به کام من نیست..گاهی خلافش ثابت میشه..گاهی یهو یه دوست کاری میکنه که هیچ جوری نمیتونم هضمش کنم..حرفی میزنه که باورهامو به هم میریزه..رفتاری میکنه که انتظارشو ندارم و....اون وقته که صدای شکستن یه جسم صنوبری توی وجودم چنان مهیب به گوش میرسه که خودم ازش میترسم..اونوفته که دیگه نمیتونم همون آدم قبلی بشم ..دیگه نمیتونم باهاش همون رفتاری رو داشته باشم که قبلا داشتم..دیگه نمیتونم باورش کنم....

همیشه همه تلاشمو میکنم که این اتفاق توی زندگیم نیفته که دوستان خاص زندگیم کم باشن که خیلی عمیق نشه دوستیهام اما خب همیشه نمیشه...و گاهی هم میشکنن دلتو...

اما اینا همه درسهای زندگی اند..روانشناسی میگفت: لزومی نداره آدمهای بی شماری کنارت باشن بهتره  تعداد آدمهای دور و برت به حداقل برسن ولی کیفیت بودنشون بالا باشه یه دوست خوب و موندگار و همراه بهتر از دهها دوست نیمه راه و ناموندگار و گسستنیه...

حالا دیگه باور دارم روابط دوستی نمیتونن یک طرفه باشن..اینکه همش من برم جلو همش من حال و احوال کنم همش من ابراز احساسات کنم فایده نداره..دوستی باید دوجانبه باشه باید دل تو هم برای من تنگ باشه باید تو هم مثل من برای حست و رابطه ت ارزش قائل بشی باید تو هم مثل من دوستی رو یه اتفاق مقدس بدونی..باید تو هم قد من بها بدی برای دوستیت...

و حالا تصمیم دارم از کمیت بکاهم و به کیفیت بیفزایم..میخوام دوستانی که کنارم میمونن همونایی باشن که از کنارشون بودن حس خوشایندی دارم که وفتی اسمشونو میشنوم عکسشونو میبینم لبخند عمیق و از ته دل به لبم بیاد نه اینکه یه حس ناخوشایند عمق دلمو با ناخن بخراشه...

سخته دل کندن اما گاهی باید دل کند..گاهی باید چشماتو ببندی و از روی دوستات رد بشی تا بدونی اونی که به هر قیمتی حاضره کنارت باشه کیه؟ اونی که حالتو میفهمه و با رفتارش و حرفاش آزارت نمیده کیه؟ اونی که وقتی حالت بده به جای سوال و جواب برای ارضای کنجکاویش فقط یه آغوش امن میشه برات کیه؟ اونی که منافع و مصالح خودشو به تو ترجیح نمیده کیه؟ و در نهایت اونی که حتی اگه بگی برو محکم تر از قبل کنارت میمونه کیه؟

اگه حتی قد انگشتهای یک دست..حتی نصف انگشتهای یک دست هم از این دوستها داشته باشم برام اندازه همه دنیا می ارزه...

 

تقدیم نوشت:

این پست رو با همه حسش تقدیم میکنم به دوستانی که کنارم بودن..درکم کردن..همراه و همپا شدن و هیچ وقت منو برای خودخواهی خودشون نخواستن..منو به خاطر من دوست داشتن و برای دوستی حرمت قائل بودن...

خدایا دوستان اینگونه ام را افزون کن.