آذربایجان زیبا
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٤ : توسط :

    گاهی وسط همه گرفتاریهای روزمره دلت میخواد خودتو رها کنی و دل بسپاری به جاده..بری و رها بشی از همه آنچه که ذهن و دلت رو مشغول کرده..بری و خودتو غرق کنی در آرامش بی انتهای یک روستای دور در یک شهر دور و چند روزی به روحت استراحت بدی...سفر همیشه خوبه..برای همینه که میگن: حتی اگر شده پیاده سفر کن.در ماندن می پوسی

و همین می شود که یکهو من سخت گیر اهل برنامه ریزی و هماهنگی قبلی دل میسپارم به جاده  وراهی می شوم به شهری دور که تا به حال ندیده و نشناخته ام تا یکی دو روزی را به آرامش سپری کنم دور از هرگونه دغدغه کار و زندگی...

مقصد آذربایجان است..سرزمین زیبا و خوش آب و هوای بخش عظیمی از مردم ایران..کنار آرامش بی همتای کوهستان و دشت و صحرا...شهری کوچک و روستایی کوچک تر که به واسطه زندگی رفیق و عزیز و همراه دوره کودکی تا به حال(آزاده عزیزم) حالا مامنی است برای چند روز آرمیدن بی خیال و بی دغدغه ..و نفس کشیدن در هوای بی نهایت پاک و خفتن در آرامشی که گاهی حتی صدای بال زدن پروانه ها به همش نمیزند...

بی نظیره این شهر و این روستا و این خانه و این محله...اونقدر ساکت که گاهی صدای گاوی از یک گله گاو رهگذر تعجبتو برمی انگیزه که چراسکوت شکست؟!

تا به حال به این خطه سفر نکرده بودم..شهری که حتی زبان مردمش رو نمی فهمیدم ولی عجیب شبیه بود به خاک پدری از لحاظ سرسبزی و زیبایی...پر از باغهای میوه و درختان بلند و سبزه و چمنزار و دشت و محصولات کشاورزی با کیفیت و خوش عطر و طعم...

و مردمی زلال به سخاوت دریا و چشمه...و مهربان به لطافت پر پروانه ها...و چه حال خوبی بود...اونقدر آروم بود که میشد بی دغدغه ساعتها خوابید و با هیچ صدایی بیدار نشد...و باغ گلابی که پاتوق گپ زدنهای عصرگاهیمون شد و مرد دکه داری که با دمنوش های گیاهی تازه و ناب به زیبایی این عصرهای آذریمان افزود...

و بارها و بارها گفتم به رفیق که قدر این جا و این آرامش و این پاکی هوا و این سکوت و این مردم مهربان را بدان و بمان و بمان و بمان که آرامش این روزها حلقه گمشده بسیاری از خانه های مردم این سرزمین است و تو که داری قدرش را بدان و ترکش نکن به هیچ قیمتی حتی پایتخت نشینی...

و چه مهربان و سخاوتمند و بی نظیر بود میزبانی این عزیز دل و همسر صاف و بی همتایش و پسرک شیرین و خنده رویی که هنوز سخن گفتن نمیداند اما لبخندش یکراست میرود و می چسبد به عمق جان و دلت تنگ می شود برای خندیدن های بی دریغش حتی بعد از خداحافظی!

سفر حال دلو خوب میکنه...سفر آرامشی بی نظیر هدیه میکنه به عمق جانت..سفر حتی به یک دیار ناشناخته آموخته ها و تجربه های گرانقیمتی نصیبت میکنه که به بهای عمرت می ارزن...

سفر بهترین گریز از شلوغی و دغدغه و استرسهای روزمره است و مامنی برای دقایقی تفکر و لحظاتی خودت بودن...