کاش حسینی باشیم نه متولی حسینیه ها
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٥ : توسط :

 

کوچه ها سیاهپوش و تکیه های عزا که برپا میشود، بوی اسپند و کندر که راه میفتد خبر از فرا رسیدن ایامی میدهد که آغشته به نوای محزون شهادت خون خداست.شهادتی که سیاه نیست و سرخ است.شهادتی که از سر عجز نیست که از سر عزت و توانمندی است و به خاک افتادن نیست که از خاک به اوج رسیدن است.

محرم، هنگامه عروج مردی است که جان و مال و خاندانش را با همه وجود تقدیم ایستادگی و حقانیت دینی میکند که باورش دارد.جانی را که می تواند در رفاه و راحتی بیعت با حاکم جور بگذارد میدهد تا ستونهای اسلام حفظ شود. می میرد اما دست دوستی به سوی کسی که میخواهد دین و خدایش را با زر و زیور بخرد دراز نمیکند.

و آیا محرم و عزاداری که ما با همه شور برپا میکنیم نیز از چنین رسالتی آگاه است؟ آیا همه جوانانی که از هفته ها قبل با شوق و ذوق در کوچه ها و خیابانها به برپا کردن علم و کتل و تکیه مشغولند هم میدانند حسین که بود و چه کرد؟ آیا همان موسپید کرده های دنیا دیده ای که از یک ماه قبل دیگ های نذری را آماده کرده و کیسه های برنج و گوسفندهای پروارشان را قطار کرده اند تا عطر نذری شان ده کوچه آنورتر را هم مست کند می دانند که امام حسین با لب تشنه شهید شد تا دین، حفظ شود؟
میدانند که پیامبر و اهل بیتش اگر کودک همسایه گرسنه بود سر سیر به زمین نمیگذاشتند؟ میدانند و ظرفهای غذای نذریشان سر از خانه اعیان و بالانشین ها سردر می آورد؟


آیا مداحانی که با شور و حرارتی گاه عجیب و غریب عربده از مظلومیت حسین و عباس سر میدهند و با کلمات و واژه های عجیب و غریب میخواهند شور و حرارت مجلس خود را به اوج برسانند میدانند منش حسین چه بود و متانت و انسانیت در مکتب حسینی چه جایی داشت؟ آیا حقیقتا در روش و منش آنها ایمان و حقانیت حسین و اهل بیتش پر رنگ تر است یا اسکناسهای سرخ و سبزی که از جلسات دهه محرم نصیبشان می شود؟

آیا سخنرانان و وعاظ این ایام که از مصایب رفته برخاندان عصمت و طهارت داد سخن سر میدهند هیچگاه کوشیده اند بخشی هرچند اندک از وجودشان را به رنگ علوی و حسینی دربیاورند یا اینکه مصداق: توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند هستند؟

آیا همه جوانان خوش رنگ و لعاب امروزی که آهنگهای رپ و آنچنانی  دیروز توی ماشینهایشان امروز جایش را به صدای نوحه داده و وقتشان را به جای سر گذرها و خیابانها این روزها در تکایا و هیئتها میگذرانند حاضرند تنها ساعتی از عمرشان را مانند حسین و اصحابش به وارستگی و تدین و انسانیت سپری کنند؟

آیا هیئتها و مساجدی که هر سال هزینه های آنچنانی صرف بزرگ کردن علم و کتل و تجهیز شدن به سیستمهای صوتی آنچنانی و به کار گرفتن مداحان آنچنانی با هزینه های گزاف میکنند ساعتی تنها به دور از هیاهوی ظاهرسازی و خود نمایی های محله و کوچه و شهر سر بر سجده تواضع برده اند تا حسین در دلهایشان حلول کند؟

این روزها که فریاد تظلم خواهیمان برای امام شهید به آسمان میرسد و شهرهایمان از تظاهر و ریا سرشار است کاش اندکی آن طرف از تکیه و مسجد محله سری به خانه های سرد و بچه های گرسنه بزنیم تا ببینیم که واجب چیست و درد کجا انباشته شده؟ شاید یادمان بیاید که امام حسین مظلوم  و عطشان و دست و پا بسته  واسیر و الکن نبود.حسین فریاد سرخ بر سر حاکمیت سیاه بود.حسین با آگاهی و علم و عشق جان را پیشکش برپایی دین کرد ولی ما هنوز بعد از دو هزار سال با ناله و فغان او را موجودی اسیر و ناتوان معرفی میکنیم.کاش نیمی از توان و انرژیمان را صرف شناساندن حسین واقعی و حرکت در مسیر حسینی شدن می کردیم.

کاش حسینی می شدیم نه متولی حسینیه ها.