تلفن همراه و همه دردهایش

  وقتی برای اولین بار صاحب تلفن شده بودیم رو هیچوقت فراموش نمیکنم..از اون گوشی های زرد رنگی که مخابرات میداد و توی همه خونه ها هم بود کسی مدل دیگه ای نداشت همه یکجور بودند و شماره تلفنهای چهار رقمی و صدای زنگی که آدمو یکهو از جا میکند! تا قبل از اون فقط مامان ملوک توی فامیل تلفن داشت و همه در و همسایه شماره شو به فامیلاشون داده بودند و اونجا یه جورایی برا خودش مخابراتی بود! حالا دیگه کم کم همه فامیل تلفن دار میشدند و چه ذوقی داشت وقتی تلفن خونه رو به همکلاسیها میدادی و اونام به بهونه های الکی بهت زنگ میزدن! و پدیده مزاحم تلفنی هم همینجاها بود که شکل گرفت و فوت کردن پشت تلفن و ...روزگاری داشتیم! اون سالها اگه کسی از خونه بیرون میرفت تا وقتی برمیگشت خبری ازش نداشتیم مگه اینکه از یه باجه تلفن شهری با یه سکه دو زاری بهمون زنگ بزنه اونم برای کارهای واجب یا محل کار و مغازه اش تلفن داشته باشه در غیر اینصورت ارتباطی نبود تا برگرده..و آب از آب تکون نمیخورد و کسی نمیمرد از چند ساعت بی خبری از خواهر و مادر و همسر و بچه ش! دانشجو هم که بودیم و ساکن خوابگاه خانواده یکی دوبار درهفته بعد از چند ساعت پشت خط موندن موفق میشدن تلفن خوابگاهو بگیرن و وسط هیاهو وسروصدا حالمونو بپرسن اونم در حد دوسه دقیقه که بعدش تایمر تلفن فعال میشد و قطع میشد خودبه خود! خلاصه زندگی آرومی داشتیم....

کم کمک تو دست بچه های دانشگاه گوشیهای بزرگ نوکیا مشاهده شد و یکی بعد از دیگری صاحب موبایل شدند! و شروع پدیده تلفن همراه در مملکت ما...و طبیعیه که وقتی قرار باشه یه تکنولوژی جدید وارد یه کشور جهان سومی بشه چه تبعاتی در کنار مزایاش میتونست داشته باشه؟ خوبیش این بود که مامان باباها دیگه مجبور نبودن ساعتها پشت خط بمونن تا شماره خوابگاهو بگیرن و هر زمان میخواستن میتونستن تماس بگیرن و حالی بپرسن(ایضا نامزدها و شوهرها و دوست پسرهای بچه های خوابگاه که بی نگرانی و با خیال راحت از وجود هرگونه شنود و مزاحمی وقت و بی وقت زنگ میزدند و دخترخانم مربوطه هم با گوشی در حیاط خوابگاه محو میشد و چند ساعتی به مکالمات عاشقانه میگذشت!)

اما امان از تبعات ناخوشایندش....

توی فرهنگ کشورهای اروپایی موبایل وسیله ایه برای رفع نیازهای ضروری..برای یه تلفن فوری کوتاه..برای ارسال یک پیامک و یا گرفتن یه عکس و فیلم فوری که خب فرهنگشم قبل از خودش توی اون کشورها وارد شده...دیگه کسی توی اون کشورها با موبایل چت نمیکنه...مثنوی معنوی نمیخونه..ساعتها راز و نیاز عاشقونه نمیکنه ..به بقال و چغال اس ام اس نمیده و لودگی نمیکنه! اونجا هر چیزی سرجای خودشه..موبایل صرفا یک وسیله اس برای رفع نیازهای ضروری زندگی ولی جزء ضروریات زندگی نیست..اصل نیست..فرعه..درخدمت انسانه نه سرور و مولای او!

کم کم موبایلها همگانی شد و در دست هر کودک و جوان و سالمندی با هر طبقه اجتماعی و هر سطح درآمدی جای گرفت ...دوره ثبت نام برای سیمکارتهای دائمی و انتظار چند ماهه و خرید سیم کارت به بهای گزاف گذشت و با دو هزار تومن سیم کارت اعتباری به دست آمد و با سی هزار تومان گوشی و کم کمک نمکی ها و نان خشکی ها و چوپانان هم صاحب گوشی و سیم کارت شدند(نه اینکه جسارتی به این اقشار باشه غرض درد دله)

تا اینجاش هنوز اوضاع خیلی حاد نشده بود تا اینکه شبکه های مجازی از اینترنت به گوشی های موبایل راه پیدا کردند و کم کمک گروههای مختلفی تشکیل شد که با خرید یک گوشی ساده لمسی میشد ظرف چند ثانیه نصب کرد و با هر کس که بخواهی حرف بزنی آن هم مجانی! و اینجوری بود که دیگه موبایل فقط وسیله تماسهای ضروری نبود اسباب بازی مدرنی شد برای انواع گفتگوها..برای چت کردن ها..برای کنار هم قرار گرفتن آدمهایی که از نظر فیزیکی از هم دور بودند ولی اینجوری میتونستند درهرساعتی از شبانه روز کنار هم باشند و حرف بزنند...

به ظاهر همه چیز خوب است و باید خوشحال باشیم از بابت ورود کشورمان به این تکنولوژیهای پیشرفته...اما دریغ از عدم فرهنگسازی درست..دریغ از افراط و تفریطی که همیشه دامن ما را گرفته و زندگی هایمان را به هر شکلی که خواسته هدایت کرده...وایبر و واتساپ و لاین و اینستاگرام وهمه زهر ماری هایی که با عنوان فضاهای اجتماعی وارد گوشی های تلفن همراهمان شد نه تنها دردی را از انسان امروز درمان نکرد که خودش دردی شد بر پیکره خانواده ایرانی...

خانواده هایی که افتخارشان حفظ اصالتشان بود و نشستنشان دور سفره و گپ و گفتگوهای شبانه و مهمانی رفتن و صله رحم به جا آوردن و دور هم شاد بودن و از قدیم گفتن حالا تبدیل شده اند به آدمکهای بی احساس موبایل به دستی که خیال میکنند اگه یک ساعت گوشی رو از دستشون زمین بذارند حتما زمین از مدار خودش خارج میشه و سیر تکامل دنیا متوقف میشه!

و چه دلها که شکسته شد..چه رابطه ها که سرد شد...چه پیوندها که گسسته شد...چه بزرگ شدنها و رشد کردنها که دیده نشد..چه پیر شدن و خمیده شدنها که نادیده گرفته شد و دردناک تر از همه چه حرمت ها که شکست و چه بی حرمتی ها که روا شد....

این روزها چیزی که خیلی عذابم میده دیدن آدمهاییه که توی مهمونی..سر سفره..توی گردش و سفر..کنار بزرگترها و هرجایی که نباید، سرشون توی گوشیه و دارن به اراجیف یک عده آدم بیکارتر از خودشون میخندن و برای هم انگشت شصت زیر مطالب میذارن!

ما داریم کجا میریم؟ قرار بود زن و شوهرها مایه تسلا و آرامش خاطر همدیگه باشند اما با ورود این پدیده و جا نیفتادن فرهنگش داریم روز به روز از هم دور میشیم و حواسمون نیست!

پدر و مادر قرار بود چراغ خونه هامون باشن ولی وقتی هر کدوم سرمون توی گوشیه و اونا رو نمی بینیم چه بلایی سرشون میاد؟

بچه هامون قرار بود درست تربیت بشن ولی وقتی از هفت هشت سالگی گوشی آنچنانی با نصب همه برنامه های مجازی تقدیمشون میکنیم به بهانه محبت پدر و مادری چه انتظاری داریم که درست بار بیان؟

این حرفها رو به عنوان یک انسان متحجر و مخالف پیشرفت نمی نویسم..منم گوشی دارم همه این برنامه ها رو هم دارم استفاده هم میکنم اما به جا...نه در هرکجا...گوشی دست گرفتنم کسی رو آزار نمیده وقت زندگیمو تلف نمیکنه به کسی ظلم نمیکنه...و ای کاش بقیه هم حد تعادل رو نگه دارن...

پی نوشت:

این حرفها فقط دردهای دل بود...میدونم خیلیها همین مشکلات رو توی خونه شون دارن..گفتم شاید یکی بشنوه..حتی اگه روی یک نفر اثر کنه یک نسل اصلاح شده...

تورو خدا به خودمون بیایم...داریم به کجا میریم؟

/ 3 نظر / 49 بازدید
کوهستان

سلام، باتون موافقم. این فناوری هم مثل خیلی چیزای دیگه هم می تونه خوب باشه و هم بد و این ما هستیم که انتخاب می کنیم روش استفادمون رو. متاسفانه مشکلات زیادی وجود داره و وقتی اونا حل نمیشه سایش رو روی بخشهای دیگه هم میندازه. اگر میبینیم که انقد ملت تو موبایلشون شاید دلیلش اینه که کار بهتری سراغ ندارن انجام بدن و به احساس خوب برسن. باید این حس خوب در جاهای درستترش تجربه بشه و وقتی نمیشه میشه همین که داریم می بینیم. البته این وسیله ارتباطی در نسخه جدیدش نقاط مثبتی هم داره که دست کم برای من پیدا کردن دوستهای قدیمی و احوالپرسی بیشتر با بستگان بوده.

مونا

سلام. حرف دل ما رو زدی. ما اهل افراط و تفریطیم. گاهی دلها خیلی از هم دور میشن

سمیرا

سلام دوست عزیز مزالبت خیلی خیلی عالی بود خدا کنه همه اینو بخونن خیلیا مرسی [لبخند]