من عاشقم به دیدنت از تپه های دور

چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور

من عاشقـــم به دیدنت از تپه های دور

 

من تشنــه ام بـــــــه رد شدنت از قلمرو ام

آهو ! بیا و رد شو از این دشت سوت و کور

 

رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات

اردیبهشت هدیه بده ضمن ِهر عبور

 

آواره ی نجـابت چشمان شرجــــی ات

توریستهای نقشه به دست بلوند و بور

 

هـرگــــــاه حین گپ زدنت خنده می کنی

انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور"

 

دردی دوا نمی کند از من ترانه هام

من آرزوی وصل تو را می برم به گور

 

مرجان ! ببخش "داش آکلت" رفت و دم نزد

از آنچـــه رفت بر سر این دل ، دل صبــــــور

 

تعریف کردم از تــــو ، تــو را چشم می زنند

هان ای غزل ! بسوز که چشم حسود کور

 

 

دل  نوشت:

عجیب هنرنمایی می کند با کلمات این "حامد عسگری!"

باورت نمی شود با همان کلماتی که تو شاید روزی هزار بار شنیده ای چنین ترکیبهای بی همتایی آفریده شود که مست شوی و بنوشی و سیراب نشوی و باز.....

امروز هم روز دیگری است..مثل همه روزهای رفته و همه روزهای نیامده دنیا...گرم و کشدار ...شاید فردا روز دیگری باشد..بهتر است به فردا بیندیشم...

 

/ 0 نظر / 66 بازدید