تقدیرم را به بودنت مقدر کن

      تورا به اسمهای زیبایت که صدا می زنم حال دلم خوش می شود:

       یا حبیب

       یا ستار

       یا غفار

       یا رحیم

       یا رحمان

       یا کریم

       یا انیس

       یا وفی

      یا قادر

      یا مستعان....

       تو که باشی به هر نامی که صدایت بزنم حالم رنگ نام تو را می گیرد و دلم سبز می شود به بودنت.

    تو که باشی ، دستم را که گرفته باشی پرنده دل در آسمان بودنت پر می کشد و لبریز می شود از هوای نفس هایت و دیگر هیچ دردی بی درمان نمی ماند.

می دانم که آن بالا با همه گرفتاری هایت با همه مشغله های آدمهای رنگ و وارنگت..با همه یا رب های گاه و بیگاهی که به درگاهت می رسد حواست حسابی به من هم هست..به منی که شاید خیلی وقتها حواسم از تو پرت شده...

می دانم آن بالا وسط همه تلخی های بی حد و حصر من و امثال من ..وسط همه ناسپاسی ها و پیمان شکنی هایمان ...وسط همه ناشکری ها و قدرنشناسی هایمان هنوز هم دلت برای بهبود حالم می تپد..برای بهتر شدن من و همه بنده هایت خودت روبه قبله امن یجیب می خوانی ...میدانم که میخوانی...

میدانم حتی همه لحظه هایی که دل میکنم مثلا از تو..قهر میکنم..اخم و تخم میکنم و عهد میشکنم تو هنوز هم آن بالا نشسته ای و می گویی : ادعونی استجب لکم...

می دانم که میخواهی بخوانمت...حتی نخوانده هم اجابت می کنی..می دانم ...خوب خوب...

این حرفها را خوب می دانی من برای تسلای دلم تکرار میکنم...تکرار میکنم تا بدانم و یادم بماند وفادارترین عاشق و معشوق دنیایی...یادم بماند که  محکم ترین و امن ترین تکیه گاهی ...بی کلک ترین رفیقی...دلسوز ترین همراهی..جا نمی زنی وسط تلخی ها و سختی های زندگی...به عهدت وفاداری...می مانی کنار همه تلخی ها و بدعهدی ها و بدخلقیهای آدمیزاد هزار رنگ هزار چهره ...

یادم می ماند که وقتی هیچکس نیست تو هستی..وقتی همه هستند تو هستی..وقتی همه تلخند تو هستی..وقتی همه بدعهدند تو وفاداری...وقتی هیچ کاری از هیچ کس برنمی آید تو ملجا و پناه و دردمان و دوایی...

یادم می ماند که بی حساب و کتاب عطا می کنی هر کس را که بخواهی..یادم می ماند که بی آنکه به دلهای سیاه ما بنگری چشمه رحمتت را می جوشانی و بهره مند می کنی و بارانت که می بارد نمی پرسی کاسه های خالی از آن کیست؟

یادم می ماند که ستاری...عیبهایمان را جار نمی زنی...پرده پوشی و خطا بخش و پوزش پذیر...یادم می ماند که انیسی...رفیقی...عزیزی...غفاری...عزیزی...خلیلی...

ببخش ناسپاسی و بدعهدی هایم را که تنها وقت حاجت و عسرت صدایت کردم و وقت خوشی از یادم رفتی ولی تو حتی لحظه های خوشی کنارم بودی و آیت الکرسی می خواندی که چشم زخم نبینم از آدمیزاد دوپا!

چگونه شکر نعمتهایت گذارم؟ چگونه آنی باشم که تو می خواهی و در حد رحمت توست؟

امسال و امشب و امروز تنها یک دعا می کنم: معبود اول و آخرم...همه توام...میخواهم همه وجودم تسلیم محض خواسته های تو باشد..میخواهم آنی باشم که تو می پسندی..مرا لبریز از خودت از بودنت از نفسهایت کن...میخواهم سر ارادت من باشد و آستان مقدست...غرقم کن....

میخواهم من باشم و تو و دیگر هیچ...مرااز بودنت مست کن

میخواهم تلخی ها و نامرادی ها و نامردی های زمانه ات غمگینم نکند..مرا از عشقت روئینه تن کن...

میخواهم جز تو هیچ نبینم و با تو هیچ نخواهم..مرا از وجودت مست و سرشار کن و از دیگران بی نیاز....

میخواهم با تو تا ابد غرق آرامش باشم مرا از غیر خودت بی نیاز کن ..

می خواهم هیچ نخواهم جز تو..مرا در آغوش عشقت مستغنی کن...

خدای مهربانم..امشب مرا در اقیانوس بیکران رحمتت غسل مغفرت بده و تطهیر کن و تنها دعایم را مستجاب کن: حال دلم را آنگونه کن که جز تو هیچ نخواهم و جز تو هیچ نبینم...

 

پی دعا نوشت:

با همه وجودم با همه گناهانم برای همه عزیزانم آرامش و تندرستی و خوشبختی آرزو میکنم و از شما هم همین را التماس دعا دارم...

/ 3 نظر / 106 بازدید
یوز آسیایی

بسیار عالی...

مونا

ان شاله حاجت روا بشی دوست عزیزمممممممم

انار

خیلی التماس دعا