...

 

هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت                 چشم ندارد خلاص هرکه در این دام رفت

یاد تو می رفت و ما عاشق و بی دل بدیم      پرده برانداختی ،کار به اتمام رفت

ماه نتابد به روز چیست که درخانه تافت        سرو نروید به بام ،کیست که بر بام رفت

مشعله ای برفروخت پرتو خورشید عشق      خرمن خاصان بسوخت، خانگه عام رفت

عارف مجموع را در پس دیوار صبر                طاقت صبرش نبود، ننگ شد و نام رفت

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی         حاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت

هرکه هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت        آخر عمر از جهان چون برود، خام رفت

ما قدم از سرکنیم در طلب دوستان              راه به جایی نبرد ،هرکه به اقدام رفت

همت سعدی به عشق ،میل نکردی ولی        می چو فروشد به کام ،عقل به ناکام رفت

 

سعدی علیه الرحمه

/ 5 نظر / 12 بازدید
سجاد

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی / حاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت این بیتش خیلی قشنگ بود .. یاد این شعر از فریدون مشیری افتادم: یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم/پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم/ساعتی بر لب آن جوی نشستیم/تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت /من همه محو تماشای نگاهت ...

سهبا

خرمن خاصان بسوخت، خانگه عام رفت !

یوز آسیایی

یکی از شعرهایی که حس نستالژیک ما دهه شصتیها رو البته با صدای کم نظیر شجریان پدر برمی انگیزه.چقدر دوستش دارم الان گوش بسپارم بهش.

سجاد

سلام سمیرا جان صبحت بخیر چقدر خوب که سحر خیز هستی و صبح ها پست میذاری امیدوارم موفق باشی

سجاد

خخخخ.. چرا؟؟ برای منم اجباریه چون هر روز باید 8 برم کلاس، ولی خودم هم دوست دارم سحر خیز باشم!!! حس خوبی داره!!! دیدن طلوع آفتاب در حالی که داری چایی میخوری خیلی دلچسبه!!