آدمهایی به رنگ خدا

 

   

  همیشه دلم میخواست جای آدمهایی باشم که دلشون دریاست..که خودشون و زندگیشون و مال و منال و وقت و کار و همه چیزشون رو صرف گره گشایی از زندگی دیگران کردند و خسته هم نمیشن..و هر چه بیشتر کمک می کنند تشنه تر می شوند و مشتاقتر..

آدمهایی که مثل خورشید توی هر محفل و جمعی می درخشند و گرما و نور می بخشند به همه...آدمهایی که سخاوتمندند و مثل باران می بارند بی آنکه نگاه کنن کاسه های خالی از آن کیست؟

این آدمها هرچند کمند ولی خوشبختانه هنوز هستند...کمند و با ارزش و غبطه برانگیز و غرورآفرین...

اونایی که اگه خودشون گرسنه باشند و بی پول و نیازمند، ترجیح می دن تا آخرین اسکناس توی جیبشون رو به زن یا مردی که بیشتر از خودشون محتاجه ببخشن و بعد با یه لبخند اون آروم بشن...و اینجوری غرق لذت میشن...

خوش به حالشون...

این آدمها رو توی زندگیم زیاد ندیدم ولی همون انگشت شمارشونم ارزشمنده...اولیش شاید مامانم بود که دیدم چطور بی هیچ توقعی وقت و پول و انرژیشو میذاره برای کمک به بقیه...که چطور مشتاق کمک رسوندنه..گاه و بیگاه...وقت و بی وقت...اجرش با خود خود خدا...

یکی دیگه نرگسه...رفیقی که با همه گرفتاریا و دردا و خستگیاش وقتی می گی حالم خوش نیست هرکجا که باشه خودشو بهت میرسونه تا فقط بغلت کنه و آروم بشی...حتی اگه هیچ کاری از دستش برنیاد میدونی که همین الان هر کجا بخوای میاد فقط برای دل تو..این خیلی مهمه توی قحطسال انسانیت....

یکی دیگه م هست که میدونم دلش نمیخواد اسمشو ببرم..فقط میگم تا خودش بخونه..کسی که مایه خیر و برکت و گره گشاییهای بسیاری بوده و هست..مخصوصا برای جووونهای تهیدست و خانواده هایی که چشم امیدشون فقط به خداست...کسی که از موقعیت شغلی و اجتماعیش به بهترین شکل برای کمک رسوندن و دستگیری از مردمش استفاده کرده و هیچ نیازمندی رو دست خالی رد نکرده..کسی که یک نفره از پس مشکلات زیادی براومده و بودنش یه روزنه امیده توی شرایطی که خیلیها ناامیدند...کسی که یک تنه داره جور خیلیا رو می کشه و کمک میکنه تا لبخند بنشونه به لب جوون و پیر و پدر و مادرای زیادی رو شاد کرده و دعاگو...خیلی دلم میخواست میتونستم جای اون باشم در دستگیری و کمک ...و موقعیت اونو داشتم تا منم مفید می شدم توی جامعه م....خیلی کم پیش میاد کسی با این همه مشغله و فکر و گرفتاریهای اجتماعی بتونه اینقدر دستگیر و دلسوز و محرم و امین باشه...خدا بهش تن سالم و دل خوش و عاقبت به خیری بده....به حق دعای دل اون جوونی که وقتی بعد سالها مشغول به کار شد هرشب داره باعث و بانیشو دعا میکنه...

خدایا...

خوب میدانم که این روزهای زندگی چقدر با همه وجود حواست به حواسم هست..

خوب میدانم که چقدر دلت برای دلم می تپد و چقدر همه سعیت را میکنی که خوشحالم کنی که آرامم کنی که فراموش نکنم بودنت را...

خوب میدانم که چقدر در لحظه های سخت و تلخ زندگی همه بنده های چشم به راهت جاری هستی و خوب خوب خوب باور دارم که جز تو هیچ ملجا و پناهی نیست....

خدایا...

باورت دارم به عدد سالهای عمرم...باورت دارم به اندازه ثانیه هایی که بودنت را حس کردم و حضورت را لمس...

خدایا ...

خودت را از لحظه هایم از زندگی من و ما از دقایق همه مان دریغ نکن...

خدایا همه بندگانی را که برای آرامش دیگران تلاش میکنند غرق در آرامش و معنویت خودت کن....

/ 5 نظر / 9 بازدید
سهبا

باز تو منو شرمنده کردی خواهری؟ آخه من تو این پست تو چیکار میکنم؟!

فرزانه

يه سوال: يعني الان سهبا همون نرگسه؟!!

سپیده

بی شک خودت هم یکی از اون آدمهایی که دلشون مثل دریاس مثل مامانت،مثل نرگس مهربون...

فرناز

سمیراجونم خیلی متنات قشنگن.مرسی ک تو این دوره زمونه واتس آپ و وایبر هنوز چراغ این جا روشنه[لبخند] ایشالا خدا مراد دل تو و همه گره گشاها رو بده.آمین[قلب]