شاعران جوان

سالها پیش در جشنی به حرمت سبزی طبیعت (جشن سبز) دوستان خوبی را پیدا کردم که هر کدامشان دریایی از هنر و توانایی بودند بعضی هایشان هنوز هم جریان دارند در دل و زندگی و بعضی هایشان را گم کردم در هزار توی زمانه...

"شیما رشنوادی" دختر زیبای کرد, یکی از دوستان خوب و خوش قریحه ام بود که موجب آشنایی ام با "خواهران سلیمان نژاد" شد و حظ وافر بردم از ذوق و استعداد و هنر زیبایشان...

شعرهایشان می رود یکراست به عمق دل می نشیند....

هرکجا هستند شادکام و نیکبخت باشند....

 

رفتم که کسی غیر من انگار کنارت...

پاییز شدم ......تا تو بمانی و بهارت

پاییز شدم.. زرد شدم... ریختم از درد

رفتم که نباشم همه ی داروندارت...

من مسخ شدم راءس همین ساعت دلگیر

یا مثل همین عقربه ها لحظه شمارت

تو منتظر رفتن ازین حادثه بودی

من متهم این غزل دامنه دارت

این عشق فقط ساخته ی سادگیم بود

افسوس به تو با همه ی ایل وتبارت...

 

شقایق سلیمان نژاد

 

پرنده ای صبور و دل شکسته ام

چو آسمان وسیع و بیکرانه ام

که زخم تهمت است روی بال من

منی که تا همیشه جاودانه ام

 

سکوت کرده ام

به دل کشیده ام تمام غصه را

ولی نمی شود

نمی شود که تا ابد نگویم از شکستن حریم آشیانه ام

 

چقدر اشتباه کرده ای

برو

برو تو خاک پای عشق هم نمی شوی

برو که کوچک و حقیر و مضحکی به چشم های خیس شاعرانه ام

 

برو و شعرهای تازه تر بگو

شعور شعر در حقیقت است و بس

هنوز دست آسمان نمی رسد

به دامن غرور دخترانه ام

زنبق سلیمان نژاد


آهنگ تند ثانیه ها شوم می شود

وقتی که دل به عشق تو محکوم می شود

روزی هزار بار مرا می دهد عذاب

اما عجیب پیش تو مظلوم می شود

هرکس که بیشتر به تو دل داده بیشتر

از نعمت نگاه تو محروم می شود

دیگر نفس نمی کشم از آسمان عشق

دارد هوای عاطفه مسموم می شود

ما را بکش..نترس..که دارد میان شهر

عاشق کشی به سبک تو مرسوم می شود

نفرین نمی کنم که قیامت به دست او

تکلیف چشمهای تو معلوم می شود

در امتداد این همه یک روز بی صدا

این عشق دست و پا زده مرحوم می شود

 

زنبق سلیمان نژاد

/ 2 نظر / 39 بازدید
انار

چقدر زیبا بود سمیرا .من نشنیده بودم اسم این خواهران را .. ممنون از شما .

یوز آسیایی

چه شعرهای قشنگی...