تصویر زیبای انتظار

 

 

   میراث سالهای منحوس جنگ به جز درد و تلخی و خاطرات ناخوش،شکل گیری هنر و فرهنگ و ادبیات خاصی در بستر این جامعه بود که سالهاست ساری و جاری است و از دست و اندیشه و قلم هنرمندان این سرزمین هر روز و هر سال آثار ارزشمندی به منصه ظهور می رسد که عمدتا ستودنی و گیراست...

آثار فاخر و گرانسنگ ابراهیم حاتمی کیا، هنرمندی های رسول ملاقلی پور،رخشان بنی اعتماد،احمدرضا درویش،محمدعلی آهنگر،و همه هنرمندانی که زیبایی آفریدند از یاد رفتنی نیست...هنوز که هنوزاست دیدن چهره پردرد و شنیدن دیالوگهای زیبای پرویز پرستویی در آژانس شیشه ای،پریشانی و بی قراری علی نصیریان در بوی پیراهن یوسف،ابهت و شکوه فریبرز عرب نیا در چ و هزاران هزار هنرمندی که نقش آفریدند تا جنگ ماندگار شود از یاد رفتنی نیست..

شیار 143 اثر جدید این حوزه را از تعریف حاتمی کیا شناختم...ابراهیم حاتمی کیا آنقدر هنرمند هست که حرفش حجت باشد...وقتی تعریف می کند یعنی آن اثر حرفی برای گفتن دارد...و این شد بهانه دیدن فیلم نرگس آبیار...

کارگردانی که اسم ناآشنا بود تا دیروز ...

اغراق نمی کنم اما هنوز هم معتقدم آثار حاتمی کیا در عرصه دفاع مقدس و همه عرصه ها چیز دیگری است...و تابه حال هیچ فیلم و سریال و اثری نتوانسته جانشین هنر اوشود اما شیار 143 هم فیلم فاخری بود...

مخصوصا بازی بی نظیر و دلچسب تک تک عواملش...مریلا زارعی که در همه نقشهایش چنان هنرمندانه جای می گیرد که باور میکنی خودش مشمول چنین اتفاقاتی شده است...در نقش وکیل و مادر و دانشجو و حالا مادر شهید...

آنقدر با همه وجودش نقش می زند آنچنان قشنگ کرمانی حرف می زند آنچنان با تک تک اعضای چهره اش انتظار و امید و نگرانی را به تصویر می کشد که لذت می بری و میخکوب صندلیت می شوی تا وقتی تیتراژ پایانی روی پرده بالا می رود...

مادری که تنها پسرش را به دندان کشیده و بزرگ کرده با همه سختیهای کویر و تنهایی و بی سرپناهی حالا باید دل بکند و روانه جبهه اش کند ولی راضی است...و بعد انتظار هر روزه بازگشت پسر...و اوج داستان صحنه شنیدن خبر خوشی که دیری نمی پاید و سپس بازگشت جسم بی جان..یعنی تکه ای استخوان از یونس الفت...

و آنجا که مادر فرزندش را چونان روزهای کودکی اش به آغوش می کشد و بو می کند و لالایی هایش را به یاد می آورد....

وقتی مادرهای شهدا و مفقودالاثرها را دیده باشی که بعد از سی سال هنوز منتظرند و چشم به راه یک تابوت یا یک پلاک می فهمی هنر می خواهد به تصویر کشیدن این انتظار ...و نرگس آبیار موفق شد درد دل مادران شهدا و مفقود الاثرها را چه زیبا به پرده بکشاند...

خدا قوت خانم آبیار...دعای خیر مادران شهدا بدرقه راهتان

 

 

پی یادبود نوشت:

خواننده بودن فقط به صدای خوب داشتن نیست..به شعرهای خوب خواندن و حسهای خوب آفریدن هم هست...آنقدر باید خوب بخوانی و چیزهای خوب که وقتی صدایت را می شنوند آرامش سرشار شود در وجودشنوندگانت...و من همیشه با صدایت آرام می شوم

حیف است که این صداهای ماندگار اسیر قفس خاک شوند..اما دست تقدیر است کاریش نمی شود کرد...

مرتضی پاشایی عزیز...روحت شاد و یادت جاودانه..صدای گرمت و ترانه های ماندگار و آرامبخشت از یادمان نمی رود...

/ 6 نظر / 27 بازدید
نادر

جنگ کثیف ترین واژه است،تصمیمی که دولتمردا میگیرن و مردم تا ده ها سال باید خسارتشو بدن.الان هم که متاسفانه تمام دلاوری ها و ایثارگریهای سربازان وطن فراموش شده و جوانهای 20-30ساله چیزی ازش نمیدونن و یا نمیخوان بدونن.دم شما ها گرم که با قلمتون هنوز خاطراتش رو زنده نگه میدارید

محسن

به نظر بنده جناب حاتمی کیا خصوصا در فیلم جدیدشون و با بودجه های میلیاردی دولتی (یا همون بهتر بگم سپاهی) بیشتر سعی در سرپوش گذاشتن بر جنایات جنگ دارن تا به تصویر کشیدن هنرمندانه ی واقعیت ها. البته تطهیر جنگ تخصص اصلی ایشونه. ضمن اینکه بهترین فیلم ایشون همونطور که خودشون هم معتقد هستند روبان قرمز هست.

سهبا

پس وفتي ديديش ؟ خوشالت! خدا رحمتش كنه

لیلا مامان الهه و الناز

سلام خوش به حالتون که تونستید فیلم رو ببینید. من هم خیلی ازش تعریف شنیدم ولی نمی دونم با این کمبود وقت می تونم برنامه ریزی کنم و به دیدن فیلم برم. خدا مرتضی پاشایی عزیز رو رحمت کنه و روحش شاد.

حسن آذری

عزیز بزرگوار آن مرد که در فیلم ها سوت می زد و اسبش بر می گشت سوت می زد و سگش بر می گشت آیا بلد است طوری سوت بزند که قطار هم برگردد؟ دعوتید به سپیده دمی که بوی لیمو می دهد با این سوال" بادها کجا می میرند؟"

سجاد

سلام سمیرا جان .. یاد مرتضی پاشایی بخیر... روحش شاد