هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی...

 

 

        چونان گنجشکی سرمازده روی شاخسار بی برگ درخت روبه روی پنجره، چشم دوخته ام به قناری خوش لهجه ای که در قفسی زیبا در اطاق گرم و زیبای روبه رویم نشسته است..

دل بسته ام به آوازی که دلم را گرم کند و بالهای یخ زده ام را بگشاید..

در این زمهریر بی انصاف و ناجوانمرد،در چنبره تردید دست و پا می زنم و هرچه بیشتر می اندیشم  کمتر نتیجه می گیرم...

قناری خوش لهجه چمنزارهای سبز ...سرما بیداد میکند و این گنجشک کوچک تاب سرمای اسخوان سوز را ندارد....آوازکی بخوان که دلم می لرزد از این سرما...

/ 17 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ببر89

اینجا که همه گنجشکا ازسرما فرار کردن رفتن آسمون پر از کلاغه.کلاغایی که لالمونی گرفتن قارقار هم بلد نیستند.

دانیال

میبینم که هوای زمستان را با نفس اهورایی ات می آرایی ؟![گل]

محبوب

نبینم سرما بشینه تو جونت دوست جونم... تو اونقدر تو وجودت صفا هست که هر سرمایی رو با گرمای درون و قلب مهربونت فراری میدی

سپيده

"هر چه بيشتر مي انديشم كمترنتيجه مي گيرم دراين زمهرير بي انصاف"واقعا چرا اينطوره سميراجون

مهدی

بابا ای ول ناونی دست مریضاد با این وبلاگ .عالی بود سری هم به ما بزن

بزرگ

اطراف منم هوا بس ناجوانمردانه سرد است

رضا

در اين جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب.......

فائزه

تو رو خدا اینجا خیلی سردترههههههههههههههههههه سمیرا 4تا شلوار میپوشیم بازم سرده[گریه]