جای من خالی است

 

جای من خالی است
 
جای من در عشق
 
جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار
 
جای من در شوق تابستانی آن چشم
 
جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت
 
جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت
 
جای من خالی است
 
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟!
 
من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟!

 

جای من خالی است

جای من در میز سوم ، در کنار پنجره خالی است

جای من در درس نقاشی

جای من در جمع کوکبها

جای من در چشمهای دختر خورشید

جای من در لحظه های ناب

جای من در نمره های بیست

                      جای من در زندگی خالی است

 

محمد رضا عبدالملکیان

دل تنگی نوشت:

این شعر عجیب منو میبره به بهار کودکی..به روزهای خوش مدرسه وقتی گلهای یاس و محمدی توی حیاط خونه مامان ملوک باز میشدن و عطرشون همه جا رو پر میکرد ...وقتی کم کم برای امتحانای ثلث سوم آماده می شدیم و توی ایوون خونه مون علوم و دینی و تاریخ حفظ می کردم و نقشه می کشیدم که بعد امتحانا توی چه کلاسهایی ثبت نام کنم و تابستونمو چیکار کنم؟این هوای بهشتی یکراست می برتم به طعم خوش میوه های بی نظیر نهاوند و هوای دلچسب باغهای شهرم و شکوفه هایی که کم کم میوه میشدند و خدایی که همین نزدیکی است...

کاش هیچوقت بزرگ نمی شدیم!

/ 1 نظر / 17 بازدید
یوز آسیایی

بابا اول اردیبهشت و دلتنگی؟الهی که دلتنگ نباشی همه عمر...شایدم زیاد بیراه نباشه. اردیبهشت دریچه ای و پنجره ای به اون عالمیه که ما ازش رانده شدیم و افتادیم تو دار دنیا.طبیعیه که هروقت جلو ی این پنجره میاییم و از این قفس چشمون به بهشت میافته دلتنگ بشیم.