صدای آشنا

دست ات را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تورا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.

احمدشاملو

/ 8 نظر / 29 بازدید
نادر

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی من درد مشترکم مرا فریاد کن انتخابتون عالیست

مونا

سلام سمیراجان.مثل همیشه زیبانوشته ای.پست قبلی ات هم که از آقای عبدالملکیان بود حرف نداره.موفق باشی دوست خوبم

افروز

عالی عزیزم

فرزانه

مرسي به سميرا عالي بود روحمون رو تازه كردي

اشکان

عاشق شعرای شاملو هسم :)))) عالی بود

افروز

توولدت مبارک عزیزترین

امید

تولدت مبارک