سالم تویی، ماهم تویی، تقویم دلخواهم تویی

 

 

      بچه که بودیم یادمون دادن هر چی تو میگی همون درسته...که خدا از همه چی و همه کس بزرگ تره که بیشتر می فهمه هر چی بخواد همون میشه هر چی بگه باید گفت چشم!

بزرگتر که شدم سرکشی و طغیانهای ذاتی نذاشت همون بنده رام و مطیعت بمونم..از سوالای جور واجور شروع شد تا رسید به قهر و آشتی های گاه و بیگاه دل من باتو...

گاهی اونقدر عصیان می کردم که مطمئن بودم همون روز منو به قعر آتش محکوم میکنی و دیگه نگامم نمیکنی! اما فردا صبح که بازم لبخندتو حس می کردم آروم میشدم که  نه ! هنوز دوستم داره!

و سالهاست که این قهر و آشتیا ادامه داره...سالهاست من خطا میکنم و تو می بخشی...من عصیان میکنم و تو به جای غضب محکم تر بغلم میکنی...من نافرمانی میکنم و تو مهربونیتو بیشتر میکنی...من اذیتت میکنم و تو رئوف ترمیشی...من بد میشم و تو خوبی به کمال!

گاهی با خودم میگم این دفعه دیگه نمی بخشه..این دفعه دیگه چنان عذابم میده که مرگ بشه آرزوم اما...

تو همیشه خوبی...تو همیشه محرمی..تو همیشه ستاری..تو همیشه انیسی...تو همیشه هستی...

گاهی قهر میکنم..قهرم به درازا میکشه ...مدتها درست حسابی سلامتم نمیکنم اما پشت لحظه های غر غر و ناسپاسیم حواسم به نگاه نگران و مراقبت هست..حواسم هست که چطور دورادور نظاره میکنی مبادا خار به دلم به احساسم فروبره...حواسم هست که چطور در سکوت و آرامش مراقبمی در همون لحظه هایی که من خیال میکنم سرت گرم رسیدگی به امورات بقیه بنده هاته و منو فراموش کردی!

خوش به حالت...خوش به حالت که چقدر خدای خوبی هستی...چقدر قشنگ میتونی خوب باشی ...همه چیز باشی...مایه آرامش همه باشی..

و ما همین یه کار کوچیک رو نتونستیم درست انجام بدیم...نشد که درست حسابی آدم باشیم...

محبوبم...با همه بدیهام با همه ناسپاسیام با همه عصیانهام و خطاهام هنوزم مثل روز اول دوستت دارم..مثل روز اول عاشقتم و مثل روز اول هیشکیو ندارم جزتو..

هنوزم ایمان دارم که وقتی تو رو داشته باشم از همه دنیا بی نیازم و وقتی تورو نداشته باشم همه دنیا هم برام نا امنه...

هنوزم وقت غربت و بغض و دلتنگی فقط حسرت آغوش امن تورو دارم...هنوزم همه چیزمی..

ببخش این بنده سرکش رو که گاهی یادش میره ..گاهی خطا میکنه ..گاهی نمی فهمه ..نمی بینه ...اما هیچوقت فراموشت نمیکنه...

ببخش اگه دلم زیادی گیر این زمین و تعلقاتش شده و بی وفا شدم به بودنت...

ببخش اگه یادم میره چقدر عاشقمی و چقدر بزرگی...

ببخش اگه بعضی روزها نگاه منتظرت رو به سلامی پاسخ نمیدم و گرم روزمره گیهای تهوع آور میشم...

ببخش خدا جون..ببخش

عاشق لحظه های باتو بودنم..منو یه لحظه هم از خودت جدا نکن...

بی تو هیچم.....باور کن...نذار بی تو بمونم...

همه ریسمانهای زمینی رو از پای دلم باز کن و اجازه بده دلم با تو نفس تازه کنه..

 

آرامش عمیق قلبم رو فقط از تو می خوام...

/ 7 نظر / 60 بازدید
سهبا

بودنش ، يادش ، يعني آرامش عميق دلت ! خودت رو بسپار به مهربوني بي انتهاش ....

آرش

وب زیبایی داری همشهری

سمیرا

ستایش شایسته ی پروردگاریست که ... که هست! خدایا شکرت! همین[لبخند]

مجتبي طاهري

با سلام به علت واگذاري دامين گيسوم خواهشمند است به سايت لائوديسه به آدرس زير مراجعه ولينكهاي خود را اصلاح نمائيد. www.laodice.ir

سجاد

سلام سمیرا خانم همیشه میپرسم اگه از کارای بد ما خدا اینقدر غضبناک میشه، اصن چرا ما رو آفرید؟ از غضبناک شدن خوشش میومده؟ ما آدما اگه از یه کاری خوشمون بیاد انجامش میدیم و اگه بدمون بیاد نه. اما خدا چی؟ فقط کارایی رو انجام میده که خوشش میاد؟ این تفاوت بین خالق و مخلوقه. ما از انجام کاری دو حالت بیشتر برامون قابل درک نیست. یکی خوشحال شدن و یکی غضبناک شدن. نسبت دادن این صفات انسانی به خدا که تو قرآنم اومده بعید نیست بخاطر این بوده که ما آدما با این احساس آشنا هستیم و میفهمیم که بده. اما لزوما اون چیزی نیست که برای خدا اتفاق میفته.

سهبا

http://khoneyekhiyali.blogsky.com/1393/07/29/post-97/غرور-و-مرهم- بخونش سميرا