يا حق
يادم می آيد که يادم داده بودی هر وقت دلم از غربت روزگار گرفت يکی هست که صدايم را می شنود. يکی که مرا فقط برای خودم می خواهد و بس!
يادم دادی که آدمها را دوست داشته باشم و با چشمانم مهر را به همه دنيا هديه کنم حتی اگر..

اما يادم ندادی اگر آدمها نامهربانی کردند اگر روزگار ناجوانمرد شد. اگر دلم لبريز از درد شد و اگر
دريای چشمانم به دنبال مجالی برای باريدن می گشتند چه کنم؟
يادم ندادی بی تو تنهايی چگونه بار غمهايم را سبک کنم؟
يادم ندادی!

/ 1 نظر / 5 بازدید
مهندسان:كيوان و پيمان

سلام خانم قياسی حوصله نشتم ای مطالبت بخنم ولی خمنيم چ حوصله ای داری ار ترشی وا جای شيرين نخوری ی چی ات ا اووو در ميا.ااااااااااا پيا د رووووو بروووووو موازب خوت با.ای چن ختی حم کح نوشطم خوم ننوشتم پيمان نوشت.(سلام من پيمان ام) ای خانم قياثسصی نامرد وره کيوان کارط پسطال مفرسيي باشد وره م نمفرسی... دمت گرم ابجی. BE CHASHMAT CHASHME OM DARAM KE AZ CHASHMAM MAYANDAZAD. BE CHASHMANAT KE CHASHMANAM BE CHASHMANE U MINAZAD.